مطالب درج شده در این سایت لزوما نظر سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور شاخه آمریکا نیست

منوچهر تقوی بیات : راه های مبارزه با حکومت اسلامی دست نشانده و دیکتاتور کدامند؟

img

راه های مبارزه با حکومت اسلامی دست نشانده و دیکتاتور کدامند؟

برای گشودن هر گره سختی راه هایی هست که همه ی آن راه ها را همگان می دانند. خرد همگان است که راه گشاست. بدون یاری خرد همگانی کارهای دشوار بزرگ آسان نخواهد شد. من سر آن نداشته و ندارم که بخواهم یک تنه به جنگ جهانخواران و نوکرانشان در ایران بروم. شاید هم ناکامی من در مبارزه با دشمنان میهنم از همین فروتنی و کوتاه بینی من سرچشمه گرفته است. من همیشه خود را یکی از سربازان پیاده ی لشکر کشورم می دانستم و هنوز هم می دانم و همچنان امید به یاری هم میهنانم دارم و بس! " نه به دیّار و دیاری باری".

برای مبارزه با این بلایی که بر سر کشور ما آمده است شاید هزاران راهکار شدنی باشد، من تنها چند تایی از آن ها را در اینجا نام خواهم برد. دیگر راه ها را همگان و یا خردمندانی که بیشتر می دانند باید پیش پای مردمان ما بگذارند. نخست باید خودمان و دشمن خود را بشناسیم. خودمان دریابیم که ما کی هستیم و چرا به این خواری و زبونی دچار شده ایم؟ ما مادر و پدر داریم و پیشینه ای چندهزار ساله داریم که دانایان و خردمندان جهان به آن ارج می نهند. هرکس مادر و پدر و گذشته خود را نشناسد خود را نمی شناسد. دشمنان ما تنها خامنه ای و مشتی آخوند انگل و دزد و نیز چاقوکشان و آدمکشانی که به سرداری رسیده اند و پای این آخوندها را می لیسند، نیستند. به تاریخ چند صد ساله ی استعمار و غارت کشورمان نگاه کنیم تا بدانیم دشمنان ما کدامند؟ بهتر است من، ما، شما و همه هم میهنان مان به این راه های مبارزه بیاندیشیم. شما هم به شماری از راه های چاره یا مبارزه بیاندیشید:

  • شناخت دوستان و دشمنان میهن و مردمان کشورمان
  • شناخت کشورمان و جهان
  • شناخت راه های مبارزه ی پیموده شده در ایران و در جهان
  • شناخت گمراهی ها و کجروی های خودمان و مبارزان کشورمان
  • ...

همانگونه که می بینیم بازشناسی هر کدام از راه های بالا نیاز به بررسی های گسترده ای دارد. به باور من تنها راهی که به پیروزی رسیده است راهی است که دکتر مصدق پیش پای ملت ایران نهاده است. دکتر مصدق در سال ۱۹۰۸ برای تحصیل به اروپا رفته بود. در همین هنگام ولادیمیر لنین رهبر انقلاب بلشویکی پس از شکست انقلاب ۱۹۰۵ در پاریس بود و سخنرانی ها و نشست های سیاسی فراوانی برگزار می کرد. لنین راه خود را رفت و مصدق هم کارهای خودش را دنبال کرد. مصدق مانند برخی از روشنفکران ایرانی به سوی لنین و اندیشه های او کشیده نشد. پیروزی مصدق در ایران و بیرون راندن انگلیس ها از ایران کاری تازه و بی مانند بود و انگلیس ها از این بی آبرویی همچنان رنج می برند و با کمک نوکران خود مانند فداییان اسلام، نواب صفوی، خلیل طهماسبی، عبدخدایی، خمینی و خامنه ای و بسیاری دیگر که در پس پرده این خائنان را رهبری می کنند، کوشیده اند میهن ما را تا این اندازه ویران و بی سرو سامان کنند.

مبارزان سیاسی از راست تا چپ هرگز به بی مانند بودن و درستی راه مصدق پی نبرده و راه او را دنبال نکرده اند و بسیاری از آنان کشته و گروهی هم سرخورده و ناامید شده اند. بسیاری از چپ ها بدون آن که راه مصدق را بشناسند و آن را بشناسانند امروز خود را مصدقی می دانند. گروهی می گویند که دوران مصدق گذشته است، اما نه، این گفته درست نیست، هنوز جبهه ملی به گونه ای که دکتر مصدق درست کرد و با آن به پیروزی رسید در ایران پدید نیامده و پیروز نشده است. کسانی که می گویند دکتر مصدق حزب درست نکرد معنای جبهه ملی را درنیافته اند. رهایی کشور ما تا پیروزی یک جبهه ی بزرگ و گسترده ی ملی راه درازی در پیش دارد. حزب یکی از راهکارها است اما حزب ها باید بتوانند جبهه شوند. حزب هایی که راه پدید آوردن جبهه ملی را نمی توانند هموار کنند و به پیروزی برسانند هرگز پیروز نخواهند شد.  

برای مبارزه با سرمایه داران جهانی که در غارت ایران همدست هستند تنها یک جبهه ی سراسری و همه گیر ملی می تواند پیروز شود. جبهه های رهایی بخش در جهان که پیروز شده اند پس از پیروزی جبهه ملی دکتر مصدق پدید آمده اند. نه شاه و نه خمینی در برابر جبهه ی سراسری مردمان ما تاب رویارویی را نداشته اند. خامنه ای و یک مشت آخوند انگل و گروهی چاقوکش لومپن هم در برابر جبهه ی سراسری مردمان میهن ما به راستی به مشتی خس و خاشاک می مانند. بیهوده نیست که مردمان دلیر میهن ما در برایر گلوله های استعمارگران فریاد می زنند: « ما همه با هم هستیم».

محمدرضا پهلوی در سوئیس و اروپا درس خوانده و زیر نظر زبردست ترین جاسوسان جهان دوره دیده بود. چندین زبان می دانست و جنگ افزارهای گوناگون را می شناخت و می توانست به کاربرد. او در یک شب و با یک اشاره ایران را به دست آخوندها داد و فرار کرد. خامنه ای و این آخوندهای بی سروپا با لومپن ها و چاقوکش های دوروبرشان به گردپای ارتشیان و جاسوسان کارکشته دوران دیکتاتوری پهلوی نمی رسند، این ها هنگامی که کشتیبان را سیاستی دیگر آید به بادی بندند. هنوز هستند بسیاری از ایرانیانی که نمی دانند که کشتیبانی که احمد قوام به پشتیبانی او می نازید، دریاسالار چرچیل بود!  

انگلیس ها با کمک آمریکایی ها، دولت قانونی و ملی دکتر مصدق را با کودتا سرنگون کردند تا  به کمک نوکران خود کشور ما را به جایی برسانند که جاسوس و بدکاره ای مانند خامنه ای و جانور آدمخواری مانند ابراهیم رئیسی را بر ملت ما بگمارند و با سخنان تهی و احمقانه ی آن ها ملت را خوار و سرشکسته کنند. حکومت اسلامی و گسترش خرافات و نادانی در میهن ما تلافی شکست انگلیس ها از دکتر مصدق است. انگلیس ها با پشتیبانی از آخوندهای انگلیسی فداییان اسلام که به شکل فسیل در آمده اند و هیج گونه توانایی جز دروغ و فریب ندارند، ۴۳ سال است که کشور ما را به سوی ویرانی و نابودی سوق داده اند.   

آنچه ما را به این روز سیاه نشانده آن است که دشمنان ما می دانند که فردوسی خرد آفرین، نگهبان تاریخ ایران را باید از چشم و خرد مردمان ما به دور دارند. آخوندها فردوسی را دشمن خدا و قران می دانند چون شاهنامه فردوسی، به زبان فارسی و زنده کننده ی فرهنگ ایرانی است اما قران عربی است و کسی از آن سر در نمی آورد. درست برای همین است که مردمان ما را به خواندن قران عربی وامی دارند که کسی آن را نمی فهمد. آن گروه از مسلمان هایی که ندانسته سینه خود را برای اسلام و قران سپر می کنند نه اسلام را می شناسند و نه می دانند که در قران چه نوشته شده است؟ کسانی که عربی نمی دانند کورکورانه سخنان دروغ آخوندها را باور می کنند. آخوند همان کسی است که نوشتن مار را نمی داند و از نادانی مردم سوء استفاده می کند و دانشمندانی را که نوشتن مار را می دانند با کشیدن شکل مار از میان مردمان می راند. خوشبختانه امروز دیگر حتا نادان ها و بی سوادها هم به دروغگویی خمینی و خامنه ای پی برده اند. کسانی هم که برای یاد گرفتن زبان عربی و فهمیدن قران تلاش کردند دست آخر به پوچ بودن و ضد و نقیض بودن ایات قران پی بردند. آخوند ها در گفتارشان از ناسخ و منسوخ بودن آیه های قران نام می برند و مردمانی هم که عربی نمی دانند، نمی فهمند این کلمات چیست؟ فقط کلمات درشت و بی معنا را می شنوند و به الله و قدرت خدای متعالی که نمی شناسند بی دلیل ایمان می آورند.

آخوندها از آیه های ناسخ و منسوخ برای مردم می گویند و کسی سر در نمی آورد یعنی چه؟ ناسخ به معنای نسخ و باطل کننده است. پرتال جامع علوم انسانی درباره ی نسخ می نویسد: « نسخ حکم بدون لفظ بدین معناست که آیه‏اى در قرآن ثابت است ولی مفهوم و مفاد تشریعی آن منسوخ گردیده و عمل به آن جایز نیست ...» کسی نیست از این شیادان بپرسد که این الله چه قادر متعالی است که دستورش باطل است و عمل به آن جایز نیست؟ آیات منسوخ نیزبه معنای آیه های ردشده و باطل شده است.

ملت ایران چندین هزار سال است که با همه ی بدبختی ها و بلاهایی که بر سرش آمده همچنان در خیابان ها فریاد می زند: « رأی من کو؟» این ملت به خود و به رأی و اراده ی خود باور دارد و بساط این انگل ها را هم به زباله دان تاریخ خواهد ریخت، چه چرچیل باشد یا نباشد. من باور دارم که خرد همگانی ملت ما که به گفته ی فردوسی خداوند خرد است این سختی و ستم را نیز درهم خواهد شکست.

خرد همگانی با یاری خرد یک یک مردمان یعنی همگان پدید می آید و پیروز خواهد شد. دشمنان ملت ایران نیز از این خرد همگانی هراس دارند و می دانند روزی که مردمان میهن ما به خرد همگانی دست یابند به پیروزی می رسند. امروز در جهان و در کشورهای پیشرفته خرد همگانی در حزب ها پدید می آید و حزب ها هستند که کشورهای پیشرفته را اداره می کنند. برای آن که مردمان ما به خرد همگانی و حزب دست نیابند از کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی رضا سوادکوهی و به فرمان ژنرال آیرنساید انگلیسی تا به امروز مردمان کشور ما را از خردورزی همگانی و برپا ساختن سازمان سیاسی و حزب دور نگه داشته اند. خمینی هم به پیروی از همان راه و روشِ ایرونساید، رضا سوادکوهی و محمد رضا پهلوی، حزب و حتا جبهه ملی را مرتد نامید. حاکمان وابسته به بیگانگان، مردمان میهن ما را از حزب ترسانده اند. در این سوی جهان هم اغلب دانشوران و استادان دانشگاهی هم میهن ما با آن که مدیران و استادن برجسته ای هستند از حزب گریزانند. شاید برای آن است که اگر با حزبی ایرانی همکاری کنند نان شان آجر می شود. در این سوی جهان ایرانی ها به نمایندگی در پارلمان ها و وزارت هم می رسند البته اگر در تلاش های حزبی کشور میزبان نشان بدهند که به کشور میزبان وفادار هستند.

حزب، دموکراسی، آسایش و رفاه برای کشورهای اروپایی خوب است و رواست اما برای مردمان کشورهای واپس نگه داشته شده ناروا و نادرست است. هرگونه حزب و سازمان سیاسی و غیر سیاسی در یک صد سال گذشته در کشور ما قدغن بوده و با زور سرنیزه و گلوله های آتشین نابود شده است. مردمان ما تا راه درست برپا کردن حزب را پیدا نکنند به آزادی و استقلال نمی رسند. من از نو جوانی در اندیشه ی برپایی حزب بوده ام اما خرد و دانش من آن اندازه نبوده است که مانند دکتر مصدق بر دشمن پیروز شوم. کوشندگان سیاسی و همرزمان ما هم تاکنون هیچ یک به پیروزی دست نیافته اند. باشد تا راه بر پا کردن حزب را بیاموزیم و به کمک خردهمگانی به پیروزی دست بیابیم.

منوچهر تقوی بیات

از همسازان نهاد راهبردی

حزب سوسیال دموکرات و لائیک ایران