فشار اقتصادی و نظامی محدود ممکن است فقط آغاز باشد، اما یک آغاز سرنوشتساز است. وقتی صادرات نفت فلج شود، دیگر نه تحریمها بلکه خودِ زندگی اقتصادی مردم ایران زیر ضرب است. اینجا دیگر صحبت از یک بازی سیاسی نیست؛ اینجا صحبت از فروپاشی آرام زیر پوست جامعه است.
جمهوری اسلامی سالهاست که فقط واکنش نشان میدهد، نه عمل. اما واکنش در مقابل چنین ضرباتی، تنها میتواند به دو مسیر منجر شود: یا افزایش سرکوب داخلی و کنترل سختتر جامعه، یا واکنش نظامی که خودش را به ورطهی جنگی پرهزینه و احتمالا ناخواسته میکشاند.
اما هر دو مسیر، برگههای باختهاند. سرکوب بیشتر، بار بحران را تشدید میکند و جامعه را بیشتر به سمت انفجار سوق میدهد. واکنش نظامی اما، به خصوص در شرایط محدود و تحت فشار زمان، ممکن است به دام یک جنگ ناخواسته و گسترده بیفتد که نه ترامپ میخواهد و نه نظام میتواند تحمل کند.
در این نقطه، بازیگران اصلی نمیتوانند بر خلاف روند حرکت کنند. فشار خارجی با سرعت بالا و فشار داخلی در حال انفجار، نظامی را میسازد که دیگر گزینهای جز تنگتر کردن حلقه ندارد. حلقهای که کمکم خفهکننده میشود.
اما نکته مهم این است: این روند، برای کسی پیروزی قطعی به همراه ندارد. نه آمریکا و ترامپ، که انتخابات پیشرو را دارد و نمیخواهد گرفتار یک جنگ طولانی شود، و نه جمهوری اسلامی که اقتصاد و جامعهاش در حال فروپاشی است.
این تقابل، بیشتر شبیه یک مسابقهی مرگ است تا یک بازی استراتژیک. هر حرکت اشتباه میتواند همه چیز را به هم بریزد. و این وسط، تنها بازندهی قطعی، مردم ایراناند؛ مردمی که از یک سو زیر بار فشار اقتصادی خرد شدهاند و از سوی دیگر در معرض جنگی قرار میگیرند که هیچ کس نمیخواهد.
در نهایت، پنجره زمانی که داریم، بسیار محدود است. انتخابها تندتر و خطرناکتر شدهاند. تصمیمها دیگر جای خطا ندارند. و این، شاید واقعیترین جنگی باشد که هیچکس نمیخواهد اما همهچیز را تعیین میکند.