میرا تو نیستی مهسا! پرتو نوری علا

img

 

میرا تو نیستی مهسا!

پرتو نوری علا

 

مهسای ما، از سپیده آمده بود / از ندا وُ نسرین وُ شیوا

از مریم، از ریرا، از بکتاش، از زینب وُ پویا

از فرزاد، از نوید، از ستار، از محمود، از نرگس، از محمد وُ گلرخ وُ آتنا

از زَم وُ آرش وُ نازنین، از کسری

مهسای ما از رویا آمده بود؛ 

حدیث وُ نیکا وُ سارینا، امتداد مهسا گشتند.

 

میرا تو نیستی، مهسا جانِ جوانِ زندگی، ژینا!

گیسوانت آغشته به عطر گل های کردستان

بیرون زده از گوشه و کنار سر بندت

حرامّیِ چشم‌چرانِ "گشت ارشادرا 

به وسوسه انداخت.

 

آه... ژینا! مهسا! دختر همیشۀ ایران

اگر مغرور و جوان و زیبا نبودی

حرامّیِ اسلحه پوش، 

شاید نیم نگاهی به تو نمی انداخت.

  

تو در سکوت، او را به سُخره گرفتی 

و او خشم اش را در جامۀ کثیف قدرت، بر سرت کوبید.

آسمانِ ایران خونین شد؛

به نافرمانیِ ابر وُ باد درآمد.

 

مهسا! پیکر جوانت را به خاک سپردیم

تا نوباوگان، در امتداد راهت،

با آگاهی و دلیری 

گوهر از زمین برگیرند؛ 

 

اینک تماشا کن!

یک دُورِ پر شکوه آغاز گشته است.

 

کالیفرنیا، 2022/1401