مطالب درج شده در این سایت لزوما نظر سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور شاخه آمریکا نیست

خلیل ملکی و دکتر ‏محمدعلی‌خنجی (بخش دوم)دکتر محسن قائم مقام

img

خلیل ملکی و دکتر ‏محمدعلی‌خنجی (بخش دوم)

دوشنبه, 23ام خرداد, 1401

محسن قائم‌مقام

در دفاع از سیاست‌ها، استراتژی و تاکتیک‌های ‏مبارزاتی دکتر مصدق

تأسیس حزب توده ایران

برای شناختن چهره کاملی از هر دو شخصیت مورد معرفی این ‏نوشته، خلیل ملکی و دکتر محمدعلی خنجی، که هر دو عضویت حزب ‏توده را داشتند، و شناخت بهتری از ادامه راه ایشان، حزب توده را ‏باید شناخت. هرچند شرحی از حزب توده نمی‌تواند کوتاه باشد ولی من ‏سعی می‌کنم با نگاهی گذرا، نکات مهمی از آن حزب، در رابطه با ‏این دو شخصیت را، در این جا نشان دهم. و باز کوشش می‌کنم اگر ‏فرصتی پیدا شود، به طور جداگانه به شکل مشروح و مبسوط‌تری ‏تاریخچه حزب توده را بنویسم. چه بازبینی گذشته پروژۀ بدون پایانی ‏است.‏

حزب توده توسط سلیمان میرزا اسکندری، از سوسیالیستهای خوش‌نام ‏زمان خود، همراه روشنفکران دیگری ازجمله نمونه‌هائی از ۵۳ نفر ‏در ۱۳۲۱ تأسیس گردید. ‏

باور کردنی است که حزب توده دکتر ارانی را مؤسس حزب توده ‏معرفی می‌کند، تا از نام نیک و محبوبیت او برای خود استفاده نماید. ‏در حالی که حزب توده در سال ۱۳۲۱ تأسیس شده و دکتر تقی ارانی ‏در زندان رضاشاهی به قتل رسیده است.‏

حزب توده پس از فروریختن ستون‌های دیکتاتوری ۲۰ ساله سیاه ‏رضاشاهی شکل می‌گرفت، زمانی که مردم پس از سال‌ها، از ‏دیکتاتوری سیاه و سختی‌های آن زمان رها شده بودند. حزب توده ‏اعلام نموده بود که قانون اساسی ایران مورد قبول او می‌باشد. ولی ‏شرکت سوسیالیستها دراین حزب و نوعی حمایت از شوروی که رنگ ‏بیشتری از سوسیالیسم را درآن زمان‌ها به حزب می‌داد، جوانان زیادی ‏را متوجه حزب توده نموده بود. به این ترتیب روشنفکران زیادی ‏عضویت حزب را پذیرفتند، و این حزب مرکز تجمع اکثریت ‏روشنفکران جامعه آن روز گردید. حزبی شد که برای اولین بار ‏توانست، تشکل‌ها و سندیکاهای منظم کارگری را در کنار تشکیلات ‏روشنفکری و زنان بوجود آورد.

واقعیت این بود که حزب توده اگر ‏وابستگی به شوروی را نشان نمی‌داد و هر روز این وابستگی را ‏بیشتر و بیشتر نمی‌ساخت، با توجه به رویکرد بسیار وسیع ‏روشنفکران و کارگران به خود، حزب ظرفیتی را می‌توانست کسب ‏نماید که بتواند حتی حکومت را به راحتی دردست بگیرد. ولی ‏وابستگی روزافزون حزب توده به شوروی و دفاع از منافع شوروی ‏در ایران، این فرصت را برای همیشه از حزب توده گرفت. رهبران ‏حزب خود را جدا از بقیۀ اعضا قرار می‌دادند. دکتر خنجی می‌گفت ‏همه ایشان روی بالکنی که سخنرانی در میتیگ‌ها باید صورت گیرد ‏می‌ایستادند و منتقدین به حزب آن ها را “بالکونیستها” می‌خواندند.

ملکی در حزب توده

ملکی در دوران عضویتش درحزب توده، زمانی که به نمایندگی از ‏سازمان جوانان حزب برای شرکت دراولین کنگره فرقه دمکرات در ‏تبریز(۱۳۲۶) شرکت نمود ، از نزدیک آگاه به واقعیات درونی حزب ‏گردید. بعد‌ها خود با طنزی می‌گفت او دراین زمان جوان چهل ساله‌ای ‏در سازمان جوانان حزب توده بود. دراین زمان ملکی شاهد جریان ‏وقایع، یکی بعد از دیگری بود، که همه آن ها برایش چشم‌گشا از ‏حقایق اوضاع درونی حزب و جایگاه حزب توده در کشور می‌گردید.

فرقه دمکرات خواستار این گردیده بود که حزب توده، سازمان خود ‏در آذربایجان را در برابر سازمان فرقه دمکرات از میان بردارد و ‏سازمان فرقه دمکرات در آذربایجان تنها سازمانی باشد که باقی و فعال ‏بماند. این حقایق را ملکی، بعدها با ناراحتی فراوان درجلسات عمومی ‏جامعه سوسیالیستها مکرر تعریف می‌نمود. از جمله می‌گفت بر روی ‏دیوارهای تالار کنگره فرقه دمکرات، عکس همه رهبران و ‏آموزگاران سوسیالیست و کمونیست وابسته به شوروی و درسطح ‏جهان قرار داده شده بود، ولی در آن جا، عکسی از ستارخان و ‏باقرخان، آن هم درشهر تبریز مقر قهرمانان مشروطه‌خواهی درایران، ‏وجود نداشت. این برای ملکی که خود زادۀ تبریز بود، بسیارگران ‏آمده بود. این تجربه سخت و دیدن واقعیات از نزدیک، پایه ‏شناخت‌های بیشتر بعدی او از حزب توده و سرانجام زمینۀ فکر جدائی ‏از حزب درآینده را برای او فراهم آورد.‏

مردم و افراد حزب به تدریج متوجه می‌شدند که تمام کوشش حزب در ‏مملکت برای دفاع از منافع  سیاسی و اقتصادی شوروی (حزب ‏برادر)، به طور مشخص دفاع از قرارداد نفت ایران و شوروی، که ‏نفت شمال ایران را دربست در اختیار شوروی قرار می‌داد ، شکل ‏گرفته است. کوشش اصلاح‌طلبان حزبی نیز، که دنبال برگرداندن ‏مسیر حزب به آن چه درابتدا آغاز شده بودند هم، کاری برای تغییر ‏مسیرحزب پیش نمی‌برد و بی‌ثمر مانده بود. ادامه این سیاست‌های ‏حزب در دنباله‌روی از شوروی، اصلاح طلبان حزبی را مأیوس ‏نمود، تا به تدریج به دنبال ملکی و سایر منشعبین، از حزب بیرون ‏آیند‎.

انشعاب از حزب توده

خلیل ملکی همراه منشعبین دیگر، شاید حدود صد نفر، که همگی از ‏جناح اصلاح طلب حزبی بودند، در تاریخ ۱۳ دی ماه ۱۳۲۶، از ‏حزب توده انشعاب کردند. اصلاح‌طلبان حزبی سال‌ها برای اصلاح ‏حزب و جلوگیری از اعمال بی رویۀ حزبی، با هیأت اجرائی و ‏رهبری حزب در جدال بودند. موضوع همکاری حزب توده و ‏چگونگی شرکت در کابینۀ قوام‌السلطنه، مخالفت با انحلال سازمان ‏حزب توده در آذربایجان به نفع تشکیلات فرقۀ دمکرات آذربایجان از ‏جمله مسائل آن را تشکیل می‌داند. در مورد شوروی حزب به استقلال ‏ایران در مقابل شوروی اذعان داشت ولی به نقش شوروی در صحنۀ ‏جهانی بسیار اعتماد داشت و روی آن حساب می‌کرد. دفاع از واگذاری ‏نفت شمال به شوروی و دفاع از فرقۀ دمکرات توسط رهبری حزب و ‏دنباله‌روی از آن را بر پایۀ دفاع از شوروی در جبهۀ جهانی به حساب ‏می‌آوردند.

خلیل ملکی پس از انشعاب تا یک سال به امید این بود که ‏شوروی از وی در اصلاح‌طلبی حزب توده پشتیبانی نماید، و علیه ‏شوروی چیزی نگفت. ولی شوروی نه تنها از او پشتیبانی نکرد بلکه ‏شدیدترین حملات را علیه او به خاطر جدایی از حزب در رادیو و ‏مطبوعات به عمل آورد. ملکی پس از یک سال از شوروی برید و ‏همانند انتقاداتش به حزب توده به انتقاد از شوروی پرداخت. سایر ‏منشعبین دنباله‌روی ملکی را نمودند. تنها آقای انورخامنه‌ای، تا ‏مدت‌ها دفاع از شوروی را هم چنان ادامه داد.

منشعبین به رهبری خلیل ملکی به دنبال ساختن حزب سوسیالیستی در ‏خدمت مردم ایران قرار گرفتند. پیوند به جبهۀ ملی بهترین راهی بود ‏که می‌توانستند در پیش بگیرند. انتخاب نام حزب زحمتکشان ملّت ‏ایران که به ابتکار ایشان و با توافق دکتر بقائی صورت گرفت که در ‏آن افکار و خواسته‌های سوسیالیستی ایشان را نشان می‌داد.


رهبران حزب توده ایران در سال‌های نخست تاسیس

ملکی هر وقت درباره حزب توده از او سؤال می‌کردید تنها کوتاه ‏پاسخش این بود که، حزب توده یک تراژدی بود! و در ضمن ‏نظراتش، می‌گفت، حزب توده از شرایط علنی و مخفی مبارزه، ‏درکنار هم، استفاده می‌نمود. روزنامه مردم، ارگان حزب همچنان ‏مخفیانه بیرون می‌آمد و پنهانی توزیع می‌شد، روابط افراد حزب به ‏شکل سازمانی برقرار بود، و سازمان‌هائی که در عمل وابسته به ‏حزب توده بودند ولی در ظاهر سازمان مستقل و جداگانه‌ای بودند و ‏علنی فعالیت داشتند، قسمت علنی فعالیت حزب توده را می ساختند‎.

ملکی شخصیتی شجاع و در مبازه‌ای که در پیش گرفته بود پایدار ‏ماند. او راه و روش تشکیلاتی حزب توده را، که پایه کار تمام ‏تشکیلات سیاسی و حتی غیر سیاسی ایران گردید را ادامه داد.‏

دکتر مظفر بقائی کرمانی و روزنامه شاهد

آقای دکتر مظفر بقائی اهل کرمان و از خاندان شناخته شده‌ای در آن ‏استان بود. او در مجلس پانزدهم به عنوان کاندید نمایندگی مجلس از ‏حزب دمکرات قوام شرکت داشت و انتخاب شد. دکتر بقائی در ابتدای ‏زندگی سیاسی‌اش سمپاتی به حزب توده داشت ولی عضو حزب توده ‏نشد. و با احساسات مذهبی که در خود داشت شعار “نصر من الله و ‏فتحاً قریب” را هم چنان در زیر نام روزنامۀ “شاهد” باقی نگهداشت.

دکتر بقائی پشتیبان نهضت ملی ایران گردید و روزنامه بسیار محبوب ‏در زمان خود “شاهد” را با کمک علی زهری دوست و همکارش بنیاد ‏نهاد (۱۳۳۰). روزنامۀ شاهد پشتیبان نهضت ملی و دکتر مصدق بود ‏و با تشکیل حزب زحمتکشان ملت ایران، ارگان آن حزب گردید. ‏روزنامه “شاهد”، درآن زمان با محبوبیتی بسیار زیادی که در میان ‏مردم کسب کرده بود ، در عمل ارگان نهضت ملی ایران می‌توانست ‏به حساب آید‎.

همکاری آقای خلیل ملکی با روزنامه شاهد

آقای دکتر مسعود حجازی در کتاب خاطراتش، “رویدادها و داوری”، ‏که به گونه‌ای شرحی از تاریخچۀ جبهه ملی ایران است، شرح دعوت ‏از خلیل ملکی به همکاری با روزنامه شاهد را با توضیح می‌نویسد که ‏آقای مسعود حجازی، که درآن زمان دانشجوی دانشکده حقوق بوده، ‏همراه ایرج زندی که دانشجوی حقوق بود، و هر دو در روزنامه ‏شاهد در کنار آقای میرمحمد صادقی، از فعالین و مبارزین شناخته شده ‏جبهه ملی ایران، فعال بودند، با راهنمائی میرمحمد صادقی، که ‏انتشارات شاهد به عهده او بود، به منزل آقای خلیل ملکی می‌روند و ‏از او برای همکاری با روزنامه شاهد دعوت به عمل می‌آورند. ‏حجازی در کتاب خاطرات خود، ملاقات را با توضیحات بیشتری ‏حکایت می‌کند. ملکی قبول می‌کند که با روزنامه شاهد همکاری کند. ‏و می‌گوید از مبارزات و برنامه‌های جبهه ملی و دکتر مصدق و ‏همکارانش اطلاع کامل دارد و این رویه را می‌پسندد. و بدین ترتیب ‏همکاری جدی خلیل ملکی با روزنامۀ شاهد آغاز می‌شود‎.

مقالات خلیل ملکی در کنار مقالات جلال آل‌احمد و دکتر محمدعلی ‏خنجی، ابتدا بدون نام او و بعد ها با نام او در روزنامه شاهد منتشر ‏می‌شود. سرمقاله‌های شاهد را خلیل ملکی و دکتر محمدعلی خنجی ‏می‌نوشتند. در این زمان‌ها بود که سرمقاله‌های روزنامه شاهد ، در ‏میان جوانان بسیار شهرت وعلاقه‌مندی پیداکرده بود‎.

تشکیل حزب زحمتکشان ملت ایران

آقای دکتر مظفر بقائی در اردیبهشت ۱۳۳۰ در جلسه‌ای از فعالین ‏سازمان دانشجویان و جوانان که در دفتر روزنامه شاهد در خیابان ‏اکباتان روبروی وزارت فرهنگ، نزدیک بهارستان تشکیل می‌شد ‏شرکت داشت. در این زمان، بدون آگاهی قبلی اعلامیۀ تشکیل حزب ‏زحمتکشان ملت ایران بین فعالین سازمان‌ها پخش گردید و فردای آن ‏روز در روزنامه شاهد انتشار یافت. این اعلامیه به امضای ‏سازمان‌هائی بود که در دوسال پیش از آن، ازطرف دکتر بقائی تشکیل ‏شده بودند: سازمان نظارت بر آزادی انتخابات، سازمان نگهبانان ‏آزادی و سازمان مبارزه برای ملی کردن نفت در سراسر کشور، این ‏سازمان‌ها، امضا‌ کنندگان آن اعلامیه بودند. به عبارتی دکتر بقائی، ‏حزب زحمتکشان ملت ایران را بدون مشورت و با تشخیص خود ‏تشکیل و روزنامه شاهد را هم به مدیریت علی زهری از دوستان خود ‏و بعدها نماینده مجلس هفدهم، ارگان آن حزب قرار داد‎.


خلیل ملکی

آقای ملکی همراه سایر منشعبین حزب توده، فعالیت‌های ملی و مستقل ‏سوسیالیستی خود را درآن حزب ادامه دادند، و”شاهد” ارگان آن را در ‏دست گرفتند و به تدریج حزب با ارزشی در برابر حزب توده و ‏سازمان‌های وابسته به آن، که تا آن زمان میدان‌دار جمع جوانان کشور ‏بودند را، ساختند. دکتر بقائی، که فعالیت سیاسی چندانی در حزب ‏نشان نمی‌داد، هم چنان عنوان “رهبری” حزب را برای خود حفظ ‏نمود.

دکتر بقائی و روزنامه شاهد به دلیل مخالفت‌های خود با سیاست‌های ‏دولت انگلیس و پشتیبانی از دکتر مصدق محبوبیتی بسیار و بسزا ‏درمیان مردم پیدا نموده بودند. به خصوص در دوران نخست وزیری ‏سپهبد رزم‌آرا که شدیدآ مستبدانه عمل می‌کرد . بقائی به عنوان نماینده ‏مجلس، بالای سردرروزنامه شاهد که درخیابان اکباتان نزدیک میدان ‏بهارستان بود، می ایستاد و شجاعانه در جلوی مردم، با خطاب کردن ‏رزم‌آرا به “حاجی دیکتاتور”، علیه او و سیاست‌های دیکتاتورمآبانه او ‏صحبت می‌کرد! (سپهبد رزم‌آرا درعید قربان به دنیا آمده بود و به این ‏دلیل نامش حاج علی بود). رزم‌آرا با ملی شدن نفت مخالف بود و در ‏مجلس صریحاً عنوان کرد “که ملتی که نمی‌تواند لوله هنگ بسازد ‏نمی‌تواند صنایع نفت را مدیریت نماید”. این گفته برای مردم بسیار ‏گران آمد . مخالفت علنی و روبروی دکتر بقائی با رزم‌آرا، وجهه ‏زیادی برای او در میان مردم کسب نمود.

همکاری با روزنامه شاهد

همکاری آقای خلیل ملکی همراه سایر منشعبین حزب توده از جمله ‏جلال آل‌احمد و دکتر محمدعلی خنجی با روزنامۀ پرطرفدار شاهد، رنگ ‏انتقادی تازه‌ای به روزنامه بخشیده بود.

نشریه شاهد که پیش تر با شعار ” نصرمن‌الله وفتحاً قریب” در زیر ‏نامش انتشار می‌یافت، شعار را حفظ نمود، ولی محتوای آن به کلی ‏تغییر پیدا کرد و از حالت نوعی مذهبی و مخالف ، تبدیل به یک ‏نشریه سیاسی انتقادی با شیوه‌ای جدید گردید، که بسیار مورد علاقه ‏خوانندگان جوان نشریه قرار گرفت.

موفقیت و محبوبیت روزنامه شاهد روز افزون بود. وبا پشتیبانی ‏جوانان و طرفداران نهضت ملی و دکتر مصدق این روزنامه پایگاه ‏سوسیالیستهای طرفدار نهضت ملی و دکتر مصدق گردید. خلیل ملکی ‏همراه سایر منشعبین از حزب توده نظیر دکتر محمدعلی خنجی، جلال ‏آل‌احمد ، مهندس ملک، مهندس قندهاریان، و غیره در آن فعلیت داشتند ‏و مقالات، تحلیل‌ها و به خصوص سرمقاله‌های شاهد را می‌نوشتند.‏

انتشارات حزب در پرتو قدرت تحلیل‌های جامع ، منطقی و سیاسی ‏اجتماعی گروه سوسیالیست جدید، عملاً در دست ایشان قرار گرفت و ‏دکتر بقائی با وجودی که در رهبری حزب قرار داشت ولی در عمل ‏زیر سایه و فضای سیاسی – اجتماعی که از ملکی و یارانش در حزب ‏پدید آمده بود جا گرفته بود.‏

ملکی و سایر سوسیالیستهای منشعبین از حزب توده، علاوه بر ‏مقاله‌نویسی در شاهد، نشریات دیگری در کنار شاهد را تهیه ‏می‌کردند، که برای جوانان بسیار با ارزش بود. انتشار بسیاری از ‏مقالات تحلیلی دیگر با امضای مستعار، روشی که همیشه او دنبال ‏می‌نمود. خلیل ملکی نیز در ستون برخورد عقاید و آراء مطالب و ‏موضوعات بسیار جالبی در نقد حزب توده و پاسخگوئی به مواضع ‏سیاسی حزب در قبال منافع ملی ایران در برابر منافع شوروی ‏وسیاست‌های شوروی می‌نوشت ، که بسیار مورد توجه وعلاقه ‏جوانان در صحنه سیاست بودند. ملکی جزوات و کتاب‌های مختلفی از ‏تعلیماتی تا تاریخی نوشت یا ترجمه نمود، از جمله، پلخانف، ‏کاپیتالیسم دولتی که اقتصاد شوروی را به نقد می‌کشید. و بسیاری ‏ازاین قبیل جزوه‌ها و مقالات تحلیلی و آموزشی را انتشار داد که در ‏آشنا نمودن جوانان به مسائل جهانی و به انتقاد کشیدن سیاست‌های ‏حزب توده و دولت شوروی، برای جوانان بسیارآموزنده بودند. از ‏جمله از جزوه‌های تعلیماتی با ارزش “ناسیونالیزاسیون یا ملی شدن ‏صنایع” است، که آنرا دکتر محمدعلی خنجی نوشته بود.


مظفر بقایی (راست) و همراهانش در حزب زحمتکشان

همکاری ملکی و سایر منشعبین تا مدت کوتاهی پس از سی تیر ‏‏۱۳۳۱ ادامه یافت و در این مدت زمان هم چنان بر اعتبار و ارزش و ‏تیراژ شاهد، ارگان حزب زحمتکشان ملت ایران روز بروز افزوده‌تر ‏می‌شد.

جدائی دکتر بقائی از دکتر مصدق و نهضت ملی ‏

دکتر بقائی دنبال پست نخست‌وزیری بود و آرزو داشت که به جای ‏دکتر مصدق رهبر نهضت ملی شود. و گویا از امریکائی‌ها هم نوعی ‏اطمینان به این کار را حاصل کرده بود. امریکائی‌ها هر برگی از ‏مخالفین، برای استفاده در انجام توطئه‌هایشان علیه نهضت ملی ایران ‏را، بنوعی حفظ می‌نمودند. پشتیبانی بقائی از دکتر مصدق قلبی نبود ‏چه گذشت زمان آن را نشان داد و حتی مخالفت او با انگیسی‌ها و ‏پشتیبانی او از ملی شدن نفت تنها حساب شده و سرمایه‌گذاری درجهت ‏معروفیت او درمیان مردم بود. همکاری او با شاه و انگلیس‌ها، در ‏آینده آن را کاملاً آشکار نمود. چه وقتی که کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ‏پیش آمد او جانب کودتاچیان را گرفت وعکس او در نمایش حضور او ‏همراه آیت‌الله کاشانی در روز بعد از ۲۸ مرداد در منزل خراب شده ‏دکتر مصدق توسط اوباش، در کنار کودتاچیان ، سند این حقیقت از ‏شخصیت دو رنگ او و کاشانی می‌باشد. فعالیت‌های سیاسی او تنها در ‏خدمت بالا رفتن از نردبان ترقی و مقام برای خویش بود. البته نباید ‏فراموش نمود که او شخصیتی با پشتکار، پرجرأت و بی‌باک بود. او ‏با مهارت در سخنرانی‌های پرحرارت، راه جلب توجه علاقه مردم به ‏خود را خوب آموخته بود.‏

دکتر بقائی بعد از قیام ملی ۳۰ تیر مخالفت خود با دکتر مصدق را ‏علنی ساخت. او و گروهی از طرفداران مصدق که در صف رهبری ‏قرار داشتند، ازجمله آیت‌الله کاشانی، درآن زمان رئیس مجلس و سایر ‏نخبگان ملی از جمله حسین مکی و حائری‌زاده ومعدودی دیگر ‏ازهمین گروه از مصدق می‌خواستند تا قوام را محاکمه و اموال او را ‏مصادره نماید. قانون مصادره اموال قوام و محاکمه او را از مجلس که ‏در کنترل خودشان بود، بعد از قیام ۳۰ تیر گذرانده بودند. مصدق این ‏کار را نمی‌خواست انجام دهد چون آشکار بود که تنها شاه گرداننده و ‏موجد همه جنایات انجام گرفته در حمله ارتش به مردم در قیام ۳۰ تیر ‏بود . چه مخالفت شاه با مصدق و کنار ماندن مصدق از نخست‌وزیری ‏و خطر از میان رفتن نهضت ملی موجب قیام مردم گردید. محاکمه ‏قوام، بر طبق حکم مجلس بی‌معنی بود . مجلس در قوه قضائیه ‏نمی‌توانست دخالتی داشته باشد. محاکمه قوام، شاه را از اتهام واقعی ‏که داشت کاملاً کنار قرار می‌داد. بقائی و کاشانی و مکی و بقیه ایشان ‏به همین دلیل دنبال کار را گرفته بودند و همین دفاع از شاه که دستش ‏برای مردم رو شده بود، ایشان را در نزد مردم کوچک و نماد و ‏مهره‌های شاه و دربار ساخته بود. ‏

ادامه دارد

خلیل ملکی و دکتر ‏محمدعلی‌خنجی – بخش نخست

از: ایران امروز