|
چهاردهمين
سالگرد
درگذشت
استاد دکتر
غلامحسين
صديقی
در
روز 9
ارديبهشت در
تهران
برگزار شد.
در
ساعت 5 بعد
از ظهر
روز 9
ارديبهشت
1384 همايش
بزرگداشت
استاد دکتر
غلامحسين
صديقی با
شرکت حدودأ 150
نفر از شخصيت
های فرهنگی و
سياسی
وابسته به
طيف ملی
ايران در
منزل آن زنده
ياد در تهران
برگزار شد.
خانم توران
شريعتی ،
خانم فرزانه
اسکندری (
خواهر زنده
ياد پروانه
فروهر ـ
اسکندری ) ،
خانم سيمين
بهبهانی
وآقايان
سعيدی، دکتر
هوشنگ
ساعدلو
و دکتر
بهروز
برومند
سخنرانان
جلسه
بزرگداشت
بودند. در
پايان مراسم
ياد بود ،
دکتر صديقی
فرزند زنده
ياد استاد
صديقی از
شرکت
کنندگان
درآن نشست
تشکر نمودند.
متن
سخنرانی
دکتر بهروز
برومند
در
جلسه
بزرگداشت
استاد دکتر
غلامحسين
صديقی
9 ـ
ارديبهشت 1384
پس
آموزگارت مسيحای
تست
د م پاکش
افسون احيای
تست
براستی
کوشش
برای ياد
آوری عظمت
خرد و ميهن
د وستی
روانشاد
استاد دکتر
غلامحسين
صد يقی
کاری است
کارستان. بی
شک چنين
کوششی ممکن نيست
مگر با کمک
گرفتن از
آنچه اين
بزرگمرد
دانش و سيا
ست در زمان
خود نوشته و
آنچه با ور
داشته است و
نیز در
کما ل شها مت
ِ رشا د ت و د
رستی به کار
بسته است.
دکتر
صد يقی
همانگونه که
ايرا
ن د وستی
آرما نخواه
بود، پیوسته
به کشورهای زير
ستم می
اندیشید. ا
یشان در هما يش
افتتاحی
کنفرانس ملل
آسيا
ئی در شهر
دهلی که به
نما یند گی
از سوی
دانشگاه
تهرا ن شرکت
نموده بودند،
میگویتد:...
هنگام آن رسيده
است که ملل آ
سيا
از يک
خواب عميق
چند صد سا له
بيدار
شوند و بدون
رعا يت
جنس و قوم و
تمدن و آداب
با يکديگر
هم آهنگی
کنند و زن و
مرد و کوچک و
بزرگ پرچمی
از علم و
عدالت بدست
گرفته در سايه
آن پرچم از ايام خويش
بهره مند
گشته نيک
بختی و آسايش
فرزندان و
اعقاب را تامين
نما يند
........ هنگام آن
رسيده
است که ملل
آسيا
با همد ستی و
نيک اند يشی
با د يگر
دانشمندان
مما لک جهان
برای رفاه
رستگا ری و
خوش کامی
ابناء نوع
اتفاق نمايند
و از کاروان
تمدن بشر عقب
نمانند.
طلب
ای عاشقان
خوش رفتار !
طرب ای
شاهدان شيرين
کار !
در
جهان شاهدی و
ما فارغ
در
قدح جرعه ای
و ما هوشيار!
............
من
بر سر آ ن نيستم
که درمورد جايگاه
ويژه
علمی استاد
دکتر صد يقی
سخنی بگويم
زيرا
فرهيختگی
و آنچه استاد
برای پيشبرد
دانش در ايران
انجام داده ا
ند چنان
درخشان است
که برای
نمونه بزرگا
نی ما نند
آقايان
استاد
دکتر يحيی
مهد وی و
استاد ايرج
افشار دو جلد
کتاب ارزند ه
" هفتاد
مقاله " با
نام " ارمغان
فرهنگی به
دکتر غلامحسين
صديقی "
را به
ايشان
پيشکش
نموده اند. .در
يادداشت
گردآورندگان
آمده است :
خدمات
علمی و
فرهنگی و
دانشگاهی
استاد گرامی
و دانشمند
معززجناب
آقای دکتر
غلامحسين
صد يقی
ِ مخصوصأ در
طول سالهای
دراز تد ريس
و تحقيق
َ دوستان ايشان
را بر آن
داشت که
مجموعه
مقالاتی از
نوشته هاي
پژوهشی و
دانشگاهی
دانشمندان و
مخصوصأ علا
قمندان
به ايشان
و کسانی که
از محضر
عالمانه و پر
برکت
آن استاد کسب
علم و فیض و
اخلا ق کرده
اند , فراهم
آورند و به
چاپ برسانند
و آن را به
مناسبت
هشتادمین
سال زندگی و
پنجاهمین
سال پیوستن
استاد به
دنیای پژوهش
های ایرانی
به نام معظم
له منتشر
سازند.
روانشاد
دکتر صدیقی
به سال 1284 زاده
شده اند و
اکنون که جلد
اول کتاب
منتشر میشود
84 سال زندگی
را گذرانیده
اند.
در
ادامه
یادداشت
میخوانیم:
ناگفته
نباید گذاشت
که ایشان
عنایتی
همیشگی و
توجهی
عالمانه
نسبت به زبان
و ادبیات
فارسی و از
آنجا نسبت به
متون زبان
فارسی داشته
و نشر آنها
را برای بقا
دوام وگسترش
فرهنگ
ایرانی و
برای روشن
شدن عمق و
اصالت آن
فرهنگ , و
استفاده از
آنها را برای
تحقیقات
ایرانشناسی
ضروری و از
مآخذ اصیل و
اساسی در
مطالعات
اجتماعی
دانسته اند و
به همین
ملاحظه چند
متن فارسی
منسوب به ابن
سینا و
دیگران را به
دقت تمام و
با روش علمی
و انتقادی
تصحیح کرده
اند ....
به
هنگام
دریافت مقام
استادی
ممتاز
دانشگاه
تهران در
هیجدهم بهمن
ماه سال هزار
و سیصد و
پنجاه و دو
فرازی از
سخنرانی
شیوا و گیرای
استاد چنین
است "........من در
هر وضع
و حال
همواره به
دانشجوئی
مفتخر و
مباهی بوده
ام و بدین
امتیاز ناز
بر فلک و حکم
بر ستاره
میکرده ام
زیرا پدر
روشندل و
آموزگاران
جان پرور و
فرهنگ
برومند قدیم
و قویم ملی و
استادان
مسیحاوش
ایرانی و غیر
ایرانی, که
انفاس قدسی و
دم گرمشان
افسون احیای
من بود , ......به
من آموخته
بود که علم و
اخلاق دو
خمیر مایه
قدرت و
سرفرازی اند...."
در
یادداشت جلد
دوم هفتاد
مقاله ،
گردآورندگان
کتاب که
هریک از
بزرگان
فرهیخته
ایران
میباشند
آورده اند:
"
شادروان
دکتر صدیقی
مردی بود
متخلق به
اخلاق حسنه،
بسیار مبادی
آداب و حق
گزار نسبت به
خوبیها و
حقیقت
جوئیها ......"
همه
بزرگانی که
پیرامون
جایگاه ویژه
زنده یاد
دکتر صدیقی
گفتار یا
نوشتاری
داشته اند در
این رهگذر
همداستان
بوده اند.
مبارز نستوه
روانشاد
دکتر شمس
الدین
امیرعلائی
در شب چهلم
درگذشت
استاد دکتر
صدیقی گفته
بود "....در
باره دکتر
صدیقی که در
برهه ای از
زمان هم سنگر
و همفکر
یاران دکتر
مصدق بزرگ
بود و از
صفات
پسندیده او
باید بگویم
انسانی بحد
کمال و دوستی
کم مثال بود.
دانش و اخلاق
را در یک
راستا قرار
میداد و روی
یک خط منطبق
می نمود .
دانشمندی که
دانشش در
خدمت وطن بود........
او شاگرد
مکتب مصدق
بود, یعنی
مکتب تقوی ,
فداکاری ,
میهن دوستی ,
شرف و ضد
استعماری و
ضد بیگانه
پرستی و
جویای حق و
حقیقت .... دکتر
صدیقی از
زمرِِۀ
اشخاص نیک
نام است که
پاک به دنیا
آمد و پاک از
دنیا رفت .
در
باره اخلاق
استاد
فرهیخته
جمله
استادان
اتفاق نظر
دارند، بطور
مثال: دکتر
مصطفی رحیمی
تحت عنوان "
دکتر صدیقی و
اخلاق سیاسی
" مینویسد : "
دکتر صدیقی
نزدیکترین
یار مصذق ،
هم رقت ...اما
اگر قرار است
نهضتی پا
بگیرد،
رهبران اش
باید حتمأ
دارای
اخلاقی
شایسته
باشند و از
منشی والا
برخوردار .
به نظر من
دکتر صدیقی
مظهر چنین
کسانی بوده،
خاصه که از
ادب والایی_
این میراث
گرانقدر روح
ایرانی که
سموم زمان
هنوز
نتوانسته
است ریشه کنش
کند_ به حد
کمال
برخوردار
بود.
پروانه
فروهر این به
خون خفته راه
آزادی نیز
برای چهلمین
روز درگذشت
دکتر صدیقی
چکامه ای به
نام " ناخدای
پیر " سرود و
چنین پیشکش
نمود :
برای
یگانه دوران
, خردمند
خردگرا ,
پزوهشگر
فرهیخته ,
رزم آور
آزاده و یاور
صمیمی مصدق
بزرگ .
و
در پایان این
چکامه
میگوید ".........
فانوس
راه شو
ای
شب شکن ,
خردمند پیر
من
من
نیستی را
برای تو باور
نمی کنم
بنمای
رخ
بگشای
لب .
کتاب
ارزنده"
جنبش های
دینی ایرانی
در قرنهای
دوم و سوم
هجری "
یادگار
گرانبهای
استاد برای
روشن نمودن
گوشه های
تاریک تاریخ
میهن ما است .
استاد دکتر
یحیی مهدوی
در بیشگفتار
این کتاب
نوشته اند: "دوست
گرانقدر ما
دکتر غلام
حسین صدیقی
رفت و از خود
انبوهی شگفت
انگیز
یادداشت –
مخصوصأ راجع
به مسائل
فرهنگی و
اجتماعی
ایران ِ به
جا گذاشت ،
همه گواه عشق
به حقیقت و
حقیقت جوئی
او از سر صدق.
او مصداق این
گفته سرشار
از معنی آن
سترگ حکیم
دنیای
باستان بود
که فضیلت
فضایل دیگر
را میخواند و
در پی دارد.
دکتر صدیقی
کمال طلب بود
اما کمال
همان حقیقت
است و حقیقت
همان کمال ؛
مگر نه این
است که حقیقت
هر امری کمال
آن امر است
و کمال هر
چیز حقیقت آ
ن چیز؟....دکتر
صدیفی به
همین سرزمین
تعلق داشت و
به همه چیز
این سرزمین ،
سرزمین مقدس
ایران چنان
دل بسته بود
که هر چه
میخواست و
نمی خواست از
مصالح و
مفاسد _ بی
آنکه بد خواه
ملل و اقوام
دیگر باشد_
برای ایران و
مردم ایران
میخواست و
نمی خواست ؛
می دانست و
ما هم باید
بدانیم که هر
چه هستیم از
این آب و
خاکیم و هر
چه داریم از
همین آب و
خاک است. سخن
کوتاه دکتر
صدیقی صدیق و
صادق بود......"
آقای
دکتر احسان
نراقی در
صفحه 184 کتاب
نظری به
تحقیقات
اجتماعی در
ایران نوشته
اند : دکتر
غلامحسین
صدیقی از نظر
سجایای
اخلاقی یکی
از افراد
استثنائی در
50 سال اخیر
ایران بود.
این مرد از
نظر وقار و
شخصییت
همیشه مرا
بیاد تعریفی
از عزت نفس
می اندازد که
در قرن
نوزدهم در
کتاب درسی
مدارس
متوسطه
فرانسه
نوشته شده
بود " مفهوم
واقعی عزت
نفس این است
که شخص
احترام خویش
را بتواند با
احترام
دیگران توام
کند"، دکتر
صدیقی نمونه
بارز چنین
فردی بود-
وقار و
متانتی که از
رفتار او
ناشی میشد
موجب ارتقای
معنوی
دیگران می
گردید . وجود
او نهیبی بود
که از ابتذال
دوری کنید ،
والا باشید ،
در همه حال
وظیفه شناس
و درست کردار
باشید او
ناخواسته
معلم اخلاق
برای همه بود.........
در
هر جائی که
سخن از ایران
و ایران
دوستی باشد
بیشک نام
استاد دکتر
صدیقی بارها
تکرار میشود
، در تمام
گفتگوها
ویژگیها یی
مانند
مهربانی و
ادب دکتر
صدیقی بار ها
و بارها
تکرار میشود
، هرکس شانس
آن را داشته
است که یکبار
با استاد
دکتر صدیقی
دیدار نماید،
بیاد دارد که
استاد با
مهربانی و
ادبی
بیمانند
شخصأ از
میهمان ها
بذیرائی
مینمود .
از
ویژگیهای
دیگر
استاد،قدرشناسی
و تشویق
یاران بود.زنده
یاد دکتر
صدیقی با
مهربانی
خدمت های
دوستان را
بخود و ملت
ایران می
ستود و قدر
شناسی
مینمود،که
خود بسیار
آموزنده
میباشد.
استاد
گرانمایه
نوشتار خود
بنام بعضی از
کهن ترین
آثار نثر
فارسی تا
پایان قرن
چهارم هجری
را که در
ضمیمه شماره
4 سال 13 مجله
دانشکده
ادبیات
منتشر گشت،
به آقاِی
حسین شاه
حسینی هدیه
نمودند و
برای ایشان
چنین نوشتند
: هدیه
نویسنده
بدوست
ارجمند
گرامی آقای
شاه حسینی
که حقوق
بسیار بر
نگارنده
دارند. 17/ 6/1345 .
استاد
دکتر صدیقی
تنها بر مزار
دو تن از
ایران
دوستان برای
حق شناسی از
فداکاری های
آنان سخن
راند . زنده
یا د محمد
حسن شمشیری و
روانشاد غلا
مرضا تختی
قهرمان و
مبارز ملی .
بر مزار
شمشیری چنین
گفتند " در
زندگی سیاسی
، مردی
آزادیخواه و
پیرو سنت
رجال صدر
مشروطییت
بود. وی خود
می گفت که "...
روزی برای
تماشا به
مجلس شورای
ملی رفتم،
دکتر محمد
مصدق را دیدم
و از حرفهایش
خوشم آمد. از
آن پس به او
علا قمند شدم
و چون خوب
امتحان داد
او را دوست
می دارم و در
راه او حاضر
به فداکاری و
جانبازی
هستم ." استاد
ادامه داده
گفتند "
شمشیری به
ارزش شخصی
انسان توجه
داشت و با
استبداد و
خودکامگی
مبارزه می
کرد. دوست
آزادیخواهان
و اصلاح
طلبان بود ،
نه انسانی را
خوار و خفیف
می شمرد و
نه در برابر
نامردان
ذلیل و پست
می شد. او
بخوبی حس
کرده بود که
کشوری که در
آن ارزش آدمی
پایمال شود و
ظلم و خود
خواهی و
درنده خوئی
به جای فضائل
اجتماعی در
آید محکوم به
زوال است. او
به حد عشق به
میهن خود مهر
می ورزید..."
بر
شمردن این
برتری ها
نشان می دهد
که این ارزش
ها برای
استاد تحسین
بر انگیز
بوده اند. بی
شک سر مشق
میهن
دوستانی چون
زنده یاد
شمشمیری و
حهان پهلوان
تختی،
بزرگانی
مانند
پیشوای
درگذشته ملت
ایران دکتر
محمد مصدق و
یار وفادار و
همکار
فداکار مصدق
روانشاد
استاد دکتر
صدیقی بوده
اند.در همین
زمینه آقای
علی اصغر
سعیدی در
یادنامه
استاد دکتر
غلامحسین
صدیقی
نوشتار خود
را با این
جمله پایان
میدهد "...اگر
نیمی از مردم
تحصیل کرده و
دست اندر کار
این سرزمین ،
نه در عمق
اندیشه،.. و
نه در وسعت
معلومات،
بلکه فقط در
یکرنگی و
صداقت، و در
پاکی و
آزادگی کمی
شبیه به
استاد دکتر
صدیقی بودند
. از کشور ما
چه بهشتی
ساخته میشد؟
"
آقای
داریوش
آشوری در
یادنامه
استاد دکتر
غلامحسین
صدیقی تحت
عنوان،
صدیقی مرد
اخلاق ، مرد
علم ، مرد
سیاست :
مینویسند: "
صدیقی مرد
علم و سیاست
هر دو بود ...صدیقی
به گمان من
پیش از هر
چیز مرد
اخلاق بود و
بازتاب این
خصوصیت
بنیادی رادر
هر زمینه
کارو زندگی
او چه در علم
وچه در سیاست
می بینیم. در
علم سخت
پایبند
وجدان علمی
بود و در
سیاست
پایبند
وجدان سیاسی
.....
آقای
دکتر پرویز
ورجاوند در
کناب یاد
نامه استاد
در صفحه 8،
ویژگیهای
مشترک این دو
بزرگمرد
میهن ما را
چنین بر می
شمارند:
"مصدق
و دکتر صدیقی
...ویژگیهائی
چون، داشتن
صراحت بسیار-
قاطعیت
داشتن در
تصمیم گیری و
عمل – بی
پروائی در
ابراز عقیده
و نظر – تسلیم
جوسازیها
نشدن-نفرت از
فریب دادن
مردم مماشات
نکردن،تسلیم
زور نشدن در
هر دو ..."
به
سخن دیگر این
دو ایرانی
آرمانخواه
نه فریفته
عوام بودند و
نه عوامفریب.
اصل های ویژه
زندگی آنان
انساندوستی .
ایران دوستی
و
آزادیخواهی
همراه با از
خود گذشتگی
بدون ریا بود
که آنان را
تبدیل به
سرمشقی برای
کسانی نمود
که می خواهند
درخدمت مردم
و میهن خود
باشند.
بخاطر
این باورهای
یکسان بود که
در کابینه
نخست حکومت
ملی ابر مرد
مصدق سمت
وزارت پست و
تلگراف و
تلفن به
ایشان
واگذار شد .
در خرداد 1331
هنگامی که
پیشوای
درگذشته ملت
ایران به
دیوان داوری
لاهه رفتند
دکتر صدیقی
را بخاطر
شایستگی و
اعتقادی که
به ایشان
داشتند به
نیابت نخست
وزیری
برگزیدند. در
کابینه دوم
حکومت ملی
دکتر صدیقی
به سمت بسیار
حساس وزارت
کشور
برگزیده شد و
تا پایان
همراه و
همرزم
وفادار مصدق
, در خدمت
نهضت ملی
ماند .
دکتر
صدیقی بارها
بخاطر باور
به آزادی و
کوشش برای
رهایی ملت
ایرا ن به
بند افتاد.
وی در زندان
نیز نشان داد
که شیر , شیر
است , چه آزاد
و چو در
بندبود.
1-
در
بیست و نهم
امرداد ماه 1331
به همراه
دکتر مصدق ,
دکتر شایگان
و دکتر معظمی
خود را به
کودتاجیان
معرفی نمود و
در زندان
لشگر 2 زرهی
زندانی شده و
سرانجام در
خرداد ماه 1333
آزاد گردید.
2-
در
29 تیرماه 1340 در
زمان حکومت
دکتر علی
امینی به
همراه
همرزمان خود
در جبهه ملی
ایران به
هنگام شرکت
در مراسم
بزرگداشت سی
ام تیر در
ابن بابویه
دستگیر و در
زندان موقت
شهربانی به
بند کشیده شد.
3-
به
دنبال
رویداد بهمن
ماه 1340
دانشگاه
تهران دکتر
صدیقی نیز به
همراه
همرزمان
جبهه ملی
بازدداشت و
زندانی
گردید.
4-
در
روزهای نخست
بهمن 1341 جبهه
ملی با
انتشار
اعلامیه ای
شاه را مورد
حمله قرار
داده و از
مردم برای یک
متینگ بخاطر
همه پرسی
دعوت
مینماید .
زنده یاد
صدیقی به
همراه شماری
از رهبران و
کوشندگان
جبهه ملی
زندانی
میشوند . این
بار روانشاد
دکتر صدیقی 225
روز در حبس
ماندند و در
شهریور ماه 1342
آزاد
میگردند.
در
تمام زندان
ها دکتر
صدیقی در
نهایت درایت
مظهر مقاومت
و
آزادیخواهی
بودند و
راهنمائی
های
خردمندانه
این مبارز
نستوه در
کوبیدن
دشمنان
آزادی همراه
با بی باکی و
بسیار
کارساز بود.
آقای
سرهنگ
غلامرضا
نجاتی در
کتاب " تاریخ
سیاسی بیست و
پنج ساله
ایران " در
فرازی از
مصاحبه
آبان 1369 خود
با دکتر
صدیقی آورده
اند:
در
اواسط
اردیبهشت 1342
اللهیار
صالح و یاران
حبهه ملی , در
اعتراض به
ادامه
زندانی بودن
خود و دیگران
, بخصوص
دانشجویان ,
که با ادامه
بازدداشت
نمی
توانستند در
امتحانات
پایان سال
تحصیلی شرکت
کنند ,
اعتصاب غذا
کردند و تا
انتقال دیگر
اعضای
شورایعالی
جبهه , به
زندان قزل
قلعه , حاضر
به مذاکره با
نمایندگان
اداره
دادرسی ارتش
نشدند.
انتشار
خبر اعتصاب
رهبران جبهه
ملي در تهران
و مطبوعات
خارج از كشور
دولت را
نگران ساخت و
دوتن از
افسران
سازمان
امنيت و
دادرسي ارتش
( سرهنگ ناصر
مقدم و سرهنگ
جناب) مامور
مذاكره با
زندانيان
شدند درعين
حال چند تن
از زندانيان
قصر از جمله
دكتر
غلامحسين
صديقي را به
زندان قزل
قلعه منتقل
كردند . دكتر
صديقي
دراولين دور
مذاكرات خود
، با افسران
مذبور ، به
نمايندگي از
سوي ديگر
اعضا شوراي
جبهه ملي
خطاب به آنان
گفت :
”به
اعليحضرت
بگوئيد ما ،
در بند زندگي
خودمان
نيستيم و تا
زنده ايم با
استبداد
مبارزه مي
كنيم ولي در
حكومت
استبدادي هم
، ولو به
ظاهر بايد
اصول رعايت
شود ، بايد
تكليف
مردماني را
كه به جرم
آزاديخواهي
، به زندان
انداخته ايد
، و قبل از
همه
دانشجويان
را روشن كنيد
. اين آقايان
بايد خود را
براي
امتحانات
آخر سال
آماده كنند …“
چند
روز پس از
اين مذاكرات
دانشجويان
از زندان
آزاد شدند و
به دانشگاه
بازگشتند .
بر اساس
يادداشت
آقاي سرهنگ
نجاتي از
دانشكده
پزشكي و
دندانپزشكي :
رضا يزدي ،
سياگزار
برليان ،
ايرج واحدي
پور ، عباس
شيباني ،
بهروز
برومند ،
نصراله
جمشيدي وعلي
اصغر كشفي ،
جزو آزاد
شدگان بودند
. من بايد
بگويم شايد
اگر استاد
چنين باقدرت
سخن نمي
گفتند در آن
سال به
امتحان پا یا
ن دوره نمي
رسيد م .
در
همين زمينه
آقاي حسين
شاه حسيني در
خاطره خود از
زندان از
زنده ياد
الله يار
صالح نقل قول
نمودند ”…
شجاعت و
صراحتي را كه
دكتر صديقي
در آن جمع از
خود نشان
دادند موجب
مباهات من و
دكتر سنجابي
گرديد و به
اين مطلب
آگاهي پيدا
كرده و متوجه
شديم كه
مرحوم دكتر
مصدق بي جهت
نبود كه چنين
شخصيتي را در
هر دو كا
بينه خود
دعوت كرده
بود .“
نگراني
استاد دكتر
صديقي براي
جوانان ميهن
پيشينه اي
ديرينه دارد
. در
اردیبهشت
ماه سال 1341
شمسی اند کی
پس از آزادی
از زندان در
سخنرانی
افتتاحیه
سمینار
بررسی مسائل
اجتماعی شهر
تهران از سوی
موسسه
مطالعات و
تحقیقات
اجتماعی که
ریاست آن را
استاد دکتر
صد یقی
داشتند چنین
گفتند " ...
در
جلسه امروز
موضوع بحث ما
، كه زمينه
اش در جلسات
قبل آماده
شده است،
مطالعه و
تحقيق اوضاع
و احوالي است
كه بوجود
آورنده
ناهنجاريها
و بيماريهاي
شهر تهران
است . اگر چه
اين موضوع در
ايران اول
بار است كه
مورد توجه
قرار گرفته
است ، لكن
اين سئوال
پيش مي آيد
كه كدام مرد
هشياري است
كه در جامعه
ما زندگي كند
، و اين
دگرگوني ها و
ناهنجاري ها
و نابساماني
ها را ببيند
، و در تفكر
نيفتد ، كه
بايستي
بسيار پيش از
اين ، و بيش
از اين ، به
اين مسائل و
بيماريها و
دردها و
ناهنجاري
هاي شهري و
اجتماعي
توجه مي شد .
كيست كه به
زندان ها و
آسايشگاه ها
و
بيمارستانهاي
ما گذري كرده
باشد ، و خطر
عظيم و
هولناك
ناهنجاري ها
و
بيماريهايي
را كه ،
ناسازگاري
احوال و
حوائج مردم
با اوضاع
محيط
اجتماعي و
شهري به بار
آورده است ،
حس نكرده
باشد . فقر و
گدايي ،
بيكاري و
ولگردي ،
قمار و
اعتياد به
مواد مخدر و
مسائل رواني
ناشي از
صنعتي شدن ،
بيماريهاي
رواني
ديگر و
بزهكاري و
جرم و فحشا و
طلاق و آدم
كشي و خودكشي
كه روز به
روز در جامعه
ما بخصوص در
شهر تهران ،
رو به افزايش
است ، بايد
ما همه را به
فكر چاره
جويي و اصلاح
اندازد . اگر
چه دربسياري
از موارد
آمارهاي
درستي در دست
نداريم ، ولي
بايد بگويم
در شهر تهران
اين
نابساماني
ها و
تباهكاري ها
بيشتر به چشم
مي خورد ، يك
سوم از
ناهنجاري
هاي جامعه ما
در اين شهر
وجود دارد.
كيست كه از
شما
شنوندگان
معظم عزيزبه
مسئله بسيار
مهم و شايد
بزرگترين
مسئله امروز
جهان بشري ،
يعني مسئله
جوانان توجه
نداشته باشد
، و كيست كه
نداند امروز
مسئله
جوانان ،
مهمترين و از
بسياري جهات
مهيب و
هولناك ترين
مسئله اي
است كه در
پيش روي
دانشمندان و
محققان و
مديران كشور
گذاشته شده
است.
اميدواريم
كه به اين
امر بسيار
مهم توجه شود
و حق جوانان
تامين گردد ...
و اگر روزگار
ياوه سرايي
ها و ساده
بيني ها و
ساده گيري را
در امور
اجتماعي
بايد سر آمده
تصور كرد ،
ضروري است كه
به دقت به
اين كار ،
يعني مسئله
جوانان
پرداخت ، و
عوامل مختلف
اجتماعي آن
را از قبيل ؛
عوامل
اقتصادي و
ديني و
اخلاقي و
خانوادگي و
تربيتي و
فرهنگي و
نفساني و
مرضي ، و
عامل مربوط
به شناخت شكل
وهيئت جامعه
، و عامل
مربوط به
جمعيت و نفوس
كه عوامل
اجتماعي
هستند و همه
در اين مسئله
تاثير دارند
مورد توجه
قرار داد .“
این
سخنان
داهیانه
نشانه خرد و
فرهیختگی
استاد و توجه
ایشان به
مشگل جوان ها
در چهل و سه
سال پیش است.
با اندوه
بسیار باید
پذیرفت که به
کار نبستن
رهنمود های
این اسطوره
دانش و
ایراندوستی
کار را
بدانجا
رسانید که که
در این دوران
نیز ما با
همان
نابسامانی
ها دست به
گریبان
هستیم و در
نهایت افسوس
هنوز با
مسئله
جوانان به
نادرست ترین
شکل یعنی
اخراج ،
محروم شدن از
کار و ادامه
تحصیل و در
نهایت جریمه
نقدی، زندان
و تبیه بدنی
برخورد
میگردد. جای
افسوس است که
استاد
نیستند تا در
این شرائط
برای جوانان
ایران پشت و
پناهی باشند
.
دکتر
صدیقی برای
سامان دادن
به ناهنجاری
های یاد شده
تنها به
گفتار و
نوشتار
بسنده نکرد.
در 22 تیرماه
سال 1342 با دعوت
از همکاران
خود در
کابینه دکتر
محمد مصدق،
مانند
آقایان باقر
کاظمی و
محمود
نریمان
نخستین جلسه
رسمی را که
شکل گیری
جبهه ملی دوم
را در پی
داشت در منزل
|