|
استراتژی
مبارزاتی
اپوزسيون
خارج از
كشور
رهبری
نهضت
مردمسالاری
در ايران
با كيست؟
دكتر
محسن قائم
مقام
INFNYC@aol.com
شنبه ٤
بهمن ۱۳۸۲
كل حزب
بمالديهم
فرحون
حركتهای
سياسی
درون كشور
روزبروز
گستردهتر
ميشود و
موقعيت
مبارزات
مردم برای
برچيدن
اين سيستم
استبداد
مذهبی را
آمادهتر
ميكند.
تحصن
نمايندگان
اصلاح طلب
مجلس برای
اعتراض به
رد صلاحيت
نامزدهای
انتخاباتی
از سوی
شورای
نگهبان (بخوان
نگهبانان
استبداد
مذهبی) شكل
مبارزهی
درونی
رژيم (خودیها)
را بسطح
جديدی از
مبارزه
آورده است.
راه و روشی
كه اصلاح
طلبان در
مجلس
سالها پيش
میبايستی
پيش گرفته
باشند. و
متاسفانه
وقتی باين
گونه
روشهای
مبارزه رو
آوردهاند
كه خطر
نابودی
خودشان
بميان
آمده است:
آب در
خوابگه
مورچگان
ريختهاند!
نمايندگان
متحصن در
مجلس
شورای
اسلامی به
شورای
نگهبان
اولتيماتوم
دادهاند
تا دليل رد
صلاحيت
نامزدهای
انتخاباتی
را اعلام
نمايند. در
حاليكه
گره كار در
سطحی
بسيار
بالاتر از
آن قرار
دارد.
انتخابات
با نظارت
استصوابی
جزئی از كل
مساله است.
اشكال
اصلی حضور
شورای
نگهبان و
ولايت
فقيه و اين
رژيم
استبداد
مذهبی است
كه كار را
باينجا
كشانده
است! در
واقع
شورای
نگهبان
اقدامی
قانونی
انجام
ميدهد ، چه
اين قانون
اساسی است
كه بايد
تغيير
يابد و
ولايت
فقيه ،
شورای
نگهبان و
ساير نهادهای
استبداد
مذهبی از
آن حذف
گردند و
قوانينی
بر مبنای
تامين
حقوق بشر و
حقوق مردم
ايران
نوشته
شوند.
رهبری
جبهه ملی
در ايران
اعلام
نمود كه در
انتخابات
شركت
نميكند و
راه حل را
تنها
انجام
رفراندم
برای
اصلاح
ساختاری
قانون
اساسی و
نفی آنچه
با نظام
جمهوری
متكی بر يك
مجلس
مقتدر و
حاكميت
ملی
مغايرت
دارد
اعلام
نمود. و
امروز بيش
از صدو
پنجاه تن
از
شخصيتهای
ملی طی
نامهای
اعلام
داشتند كه
در
انتخابات
شركت
نميكنند.
اين
متحصنين
مسلمان
بمصداق
آيهی
شريفهی
كل حزب به
مالديهم
فرحون
بهمان
رژيمی كه
گردن
نهادهاند
قانعاند
و
لاتحنواولاتحزنوا
انتم
مااعلون
را
نخواندهاند
كه
بهرخواری
تن در
ندهند!
رژيمی
برهمهی
زندگی
ايشان و
مردمی كه
نمايندگيشان
را بعهده
دارند چنگ
انداخته و
آنرا
بهرآنسو
كه
ميخواهد
ميكشاند و
ايشان
بخاطر حفظ
رژيم
اسلامی ،
از ولی
فقيه و
شورای
نگهبان
تقاضا
دارند كه
تنها
نظارت
استصوابی
با دليل
برهان
همراه
باشد و
صحبتی هم
دربارهی
فضای
انتخاباتی
و آزادی
احزاب ،
افراد و
گروههای
دگرانديش
ندارند!
تمكين به
استبداد
مبارزات
مسالمت
جويانه
پايههای
حركت
مردمسالاری
امروز
مردم را
ميسازد.
ولی عدم
انتخاب
سياستهای
قهرآميز
معنی تن
دادن بهر
تجاوز
حاكمين
مستبد را
نمیدهد.
عدم
اعتراض
موثر و
دندان شكن
معنی
تمكين
بناچار با
سياستهای
خودكامهی
حاكمين را
با خود
بهمراه
دارد.
اصلاح
طلبان
دولتی و
نيمه
دولتی ،
بعنوان
بخشی از
نظام حاكم
، با تمكين
به
سياستهای
رهبری
حاكم و عدم
جسارت و
شهامت در
مقابله با
سياستهائی
كه خود به
آن
اعتقادی
نداشته و
ندارند ،
فضائی را
ايجاد
كردهاند
كه عملا
سبب تضعيف
مبارزات
مردم و تا
حدی ياس و
نوعی خانهنشينی
مردم
گرديده
است. اگر
بخواهيم
مانند
آقای سروش
به آقای
خاتمی
خطاب كنيم
بايد
بگوئيم «اين
خواجهی
خندهروی
فرصت سوز»
مردم را به
بيراهه
برد. اين
فرصت سوزی
و تمكين با
استبداد
مذهبی
لاجرم
دوران بی
تفاوتی
بسياری از
مردم فعال
در صحنهی
مبارزه را
بدنبال
داشت.
مبارزات
ايرانيان
خارج از
كشور
مبارزات
ايرانيان
خارج از
كشور
سابقهای
بس طولانی
دارد كه از
صدر
مشروطيت
با انتشار
نشرياتی
چون «قانون»
، «اختر» ، «صوراسرافيل»
و بسياری
ديگر تا
گسترش
فعاليتهای
كنفدراسيون
جهانی
دانشجويان
و محصلين
ايرانی در
خارج از
كشور در
دوران
ديكتاتوری
شاه سابق و
همچنان پس
از آن و
ادامهی
مبارزه در
دوران
حاضر ، نه
تنها
نمايش
انعكاس
مبارزات
مردم
ايران بود
و مردم
جهان را با
آن مبارزه
آشنا
ميساخت
بلكه گاه
به گاه
همچون
حضور
نشريهی
قانون
بصورت
مجلس درسی
برای
مبارزين
داخل كشور
از فهم و
درك و
معنای
بهتری از
مبارزهايكه
آغاز
نموده
بودند
ميگرديد.
ازدياد
ناگهانی
ايرانيان
خارج از
كشور ،
بخصوص در
شهرهای
عمدهی
دنيا ، پس
از انقلاب
بهمن ٥٧ ،
توان
جديدی به
نيروی
سياسی
خارج از
كشور
بخشيد ، و
آنرا
بصورت
قدرت
سياسی بيش
از پيش
قابل
حسابی
بيرون
آورد. بی
اعتبار
كردن يا
استرداد
پاسپورتهای
فعالين
برون مرز و
احيانا
زندان و
شكنجهی
ايشان در
حكومت شاه
و نيز
انجام بيش
از صد ترور
سياسی از
مبارزين
خارج از
كشور ، در
دهههای
اول حكومت
مستبدين
مذهبی ،
گواه اين
واقعيت
است. باين
دليل
اهميت
مبارزات
ايرانيان
خارج از
كشور در
پشتيبانی
يا تاثير
گزاری در
حركتهای
سياسی
درون كشور
،
روزافزون
و همچنان
چشمگير
بوده است.
اثرات
اجتماعی و
نگاه به
خارج از
كشور
بعنوان يك
ذخيرهی
بزرگ برای
ارتباط با
فرهنگ و
تكنولوژی
دنيای
پيشرفتهی
غرب بحثهای
ديگری را
ميسازد كه
خود
باهميت
ايرانيان
خارج از
كشور برای
ايران
بمراتب
ميافزايد.
و لاجرم
توجه به
پتانسيل
بزرگ
سياسی ،
اجتماعی
اقتصادی
ايرانيان
برونمرز ،
بحثهای
كور يا
بدخواهانهی
اينكه ،
شما از
ايران
دوريد و
مسائل
ايران را
نميوانيد
درك
نمائيد و
بگذاريد
آنها كار
خودشانرا
انجام
دهند و
صرفا
پشتيبانی
شما از
ايشان
معنی دارد
، را بكنار
میزند و
از
ايرانيان
خارج از
كشور
شهروندان
مسئول و
باروری
بوجود میآورد
و نويد
آيندهی
بهتری را
برای
ايران و
ايرانيان
بهمراه
دارد. بدين
ترتيب
مبارزات
ايرانيان
خارج از
كشور و
مهمتر از
آن
پتانسيل
مادی و
معنوی
ايرانيان
خارج از
كشور و
اهميت آن
برای
ايران و
ايرانيان
را بايد ،
بدور از
تنگ نظریهای
فرصت
طلبانه ،
آگاهانه
شناخت و
براستی
بارزش
آنها بها
داد و آنرا
با تمام
وجود در
خدمت
ايران و
نهضت
مردمسالاری
ايران
قرار داد.
رهبری
مبارزات
مردمسالاری
در ايران
رهبری
مبارزات
مردمسالاری
در ايران ،
همانند
رهبری در
ساير جنبشهای
ملی و
اجتماعی
در فرايند
خود
مبارزه
ساخته
ميشود.
مبارزات
اصيل
سياسی
اجتماعی
خود بخود
رهبری خود
را
ميسازند.
رهبری
مبارزات
در يك جنبش
سياسی
اجتماعی
يا اصيل
است و يا
بدون
اصالت ، در
وجه اول
باكسب
اعتماد
مردم میتواند
نهضت را به
پيروزی
برساند و
در حالت
ديگر جنبش
را به
بيراهه
خواهد برد.
رهبری
اصيل از
سابقه
پاكيزه و
چگونگی
كسب رهبری
، از
پشتيبانی
بيدريغ
مردم ، از
ادامهی
مبارزه بر
منوال
درست و از
صميميت و
فداكاری
در مبارزه
شناخته
ميشود. يك
رهبری
اصيل هم
ميتواند
اشتباه
نمايد ولی
اشتباه
اين رهبری
از به
بيراهه
كشاندن
حركت در
رهبری غير
اصيل
متفاوت
است.
صميميت و
صداقت در
اعمال و
انديشههای
يك رهبری
اصيل در
برابر
نادرستی ،
بی توجه به
مسائل
اساسی و
غيرمسئول
بودن يك
رهبری
اصيل
شناخته
ميشود.
مدعيان
مذهبی
رهبری
جنبش
مردمسالاری
در ايران
از آقای
خامنهای
گرفته كه
نهضت را
خاتمه
يافته میبيند
و حكومت
ايران را
نوعی
مردمسالار
مذهبی
ميخواند
تا نهادهای
مختلف
اصلاح
طلبی كه
هريك قبای
رهبری
نهضت را بر
دوش خويش
انداختهاند
، از آقای
خاتمی
گرفته تا
اصلاح
طلبان
دولتی و
نيمه
دولتی ،
بواقع هيچ
يك از
ايشان در
تحليل
نهائی يا
مردمسالاری
را
نشناخته و
يا آنچه در
نهايت
بتصورشان
مردمسالاری
است اغلب
يك وجه
آزادی در
شكل اصلاح
شده مذهبی
است. كه
باز به
قوانين
فقهی ارزش
غائی
قائلند.
گروههای
دگر انديش
همچون
جبهه ملی
ايران كه
معتقد به
مردمسالاری
هستند و
اراده
مردم را
سرچشمه
قوانين
ميدانند
در حال
حاضر چنان
در بند و
محاصره
حكومت
گرفتارند
كه
صدايشان
بگوش كسی
نميرسد. و
صدای
رساتر
ايشان
همچون
صدای
فروهرها
با درنده
خوئی
خاموش
ميشود!
رهبری
امروز و
ديروز
نظام
بحث را جلو
ببريم میبينيم
كه تفاوت
رهبری
نظام
دردهه
اخير
بادهه
ابتدای
رژيم
اسلامی در
اينست كه
رهبری
پيشين
بدليل
سابقه و
قدرت دينی
و حركت
انقلاب ،
هرچند با
فريب ،
مورد قبول
عامه مردم
بود و مردم
آن رهبری
را بدليل
اعتماد
برهبريش ،
هرچند
باشتباه ،
پذيرفته
بودند. و
در عمل
شروع حركت
، يعنی
اعتراض
مذهبی به
ديكتاتوری
در ١٥
خرداد ، از
رهبری
شروع شد و
حركت ، در
عين داشتن
محتوی
ارتجاعی ،
بلحاظ
مذهبی
بودن و
رهبری
مصمم آن ،
بقدری قوی
بود كه
ساير حركتها
را ، كه در
زير ضربات
رژيم كم
جان شده
بودند ، در
سايه قرار
داد. و سپس
با تحكيم
ديكتاتوری
وضع چنان
شد كه مثل
دوران
استالين
مردم از
جنازهی
ديكتاتور
نيز هراس
داشتند و
باز مانند
هر جريان
مذهبی ، يك
رهبری
مذهبی
مورد
پشتيبانی
بسياری از
مذهبیها
قرار
گرفته بود.
زمان
بسياری
برد تا
هالهی
تقدس رهبر
در خون و
آتش همهی
جناياتش
رنگ باخت.
در حاليكه
مردم در
دهه اخير
خود در
انتخاب
رهبری خود
اقدام
نمودند ،
بعبارتی
آقای
خاتمی
مانند
آقای
خمينی
مردم را
بشورش
عليه رژيم
دعوت
ننمود
بلكه اين
مردم
بودند كه
درحاليكه
هدفشان
برداشتن
رژيم
ديكتاتوری
بود قبای
رهبری را
بر دوش يكی
از
متعارضين
حكومتيان
قرار
دادند و
سخنان
دلنشين
آقای
خاتمی را
بعنوان
برنامهی
كار از او
پذيرفتند.
ولی
زمانيكه
تشخيص
دادند كه
رهبری
خواستههای
ايشانرا
دنبال
نميكند ،
رهبری را
در
انتخابات
شوراها با
عدم شركت
در
انتخابات
مخلوع
كردند.
باين
ترتيب
مردم در
شرايط ضعف
حكومت ،
خود را از
رهبری
غيراصيل
جدا
ساختند.
رهبریای
كه مردم را
بسوی
مردمسالاری
كه هدف
ايشان بود
نمیبرد.
باين
ترتيب
امروزه
مردم از
رهبریايكه
حفظ رژيم
اسلامی را
به تحقق
مردمسالاری
يا در حركت
در جهت آن
در ايران
ترجيح
ميدهد ،
بريدهاند!
متاسفانه
در اين
زمان
رهبری
روشنی
برای
مبارزه و
حركت
مردمسالاری
در ايران
وجود
ندارد. در
عين حال
بخوبی
مشاهده
ميشود كه
مردم
ميدانند
كه چه
ميخواهند
و خوب
ميدانند
كه به چه
طرفی در
حركتاند.
اين آگاهی
مبارزاتی
به بهترين
شكلی در
انتخابات
شوراها
در اسفند
١٨ خود را
نشان داد.
اين آگاهی
سياسی و
اجتماعی
مردم بود
كه بدون
رهبری در
صحنه
مبارزاتی
راهی درست
رفتند و در
نهايت
درايت و
باز در
نهايت
آرامش يك
رای نه به
اصلاح
طلبان و در
واقع به
رژيم
استبداد
مذهبی
دادند.
نظام
استبداد
مذهبی با
زندان و
محاصرهی
آزاديخواهان
دگرانديش
و بستن
دهان و
زنجير
كردن پای
ايشان ، با
عدم اجازه
به فعاليت
افراد ،
احزاب و
گروههای
سياسی
دگرانديش
، تحقق
رهبری بحق
و اصيل
مبارزات
مردمسالاری
در ايران
را بكندی
كشانده
است.
خارج از
كشور و
رهبری
مبارزه
ايرانيان
خارج از
كشور
بخصوص در
اين دوران
كه دو يا
سه مليون
ايرانی در
بيرون از
ايران
زندگی
ميكنند
بيش از هر
دوران
ديگری
ميتوانند
در حركت
سرنوشت
ساز
مردمسالاری
در ايران
شركت موثر
داشته
باشند. اين
گروه بزرگ
از مردم ،
از آنجا كه
ايرانی
بودن منشا
جغرافيائی
ندارد ، هم
ايرانی
هستند و هم
در دنيای
غرب زندگی
ميكنند و
از مزايای
و امكانات
فراوانی
برای
انجام
بسياری از
امور كه در
داخل كشور
شدنی نيست
برخوردارند.
تاريخ
مبارزات
آزاديبخش
جهانی
شاهد
رهبری
مبارزات
درون كشور
از خارج از
كشور چه در
كشورهای
ديگر جهان
(روسيه ،
يونان ، ...) و
چه در
ايران (آقای
خمينی) ،
بارها
بوده است.
اين مثالی
از اهميت
تاريخی
مبارزات
خارج از
كشور است.
و باز
اثرگزاری
حضور خارج
از كشور ،
در روند
مبارزات
داخل كشور
فراوان
ديده
ميشود. در
آغاز دولت
آقای
خاتمی
فشار همه
جانبه
برای دفاع
غير مشروط
از دولت
ايشان و
بخصوص نام
نبردن از
جمهوری
اسلامی در
برخورد و
مقابله با
استبداد
حاكم ،
بعنوان
جلوگيری
از تضعيف
دولت آقای
خاتمی ،
روشی بود
كه برای
تضعيف
مقاومت
خارج از
كشور در
مقابله با
حفظ رژيم
استبداد
مذهبی
بكار
گرفته
ميشد. دگر
انديشان
خارج
ازكشور
باين
سياست
درست خود
ادامه
دادند و در
ادامه كار
نشان داده
شد كه درست
فكر
ميكردهاند
و
خوشبختانه
بسياری از
روشنفكران
بيرون
كشور كه به
نام نبردن
از جمهوری
اسلامی
برای عدم
تضعيف
دولت
خاتمی
اصرار
ميورزيدند
به محتوی
اصلاح
طلبان
دولتی و
نيمه
دولتی و
آقای
خاتمی پی
بردهاند
و خود به
اينگونه
اصلاح
طلبان و
آقای
خاتمی سخت
انتقاد
دارند. در
اين مقولهی
بسيار مهم
سياسی
مبارزين
خارج از
كشور
بدليل
بيرون
بودن از
حيطهی
قدرت نظام
توانستند
بسيار
آزادترتر
از درون
كشور با
استبداد
مذهبی
مقابله
نمايند. هم
از نام
بردن
جمهوری
اسلامی
بنام يك
رژيم و
حكومت
خودكامه
باز
نايستند و
هم در
افشاء
كردن كم
كاريها و
فرصت سوزیهای
آقای
خاتمی و
اصلاح
طلبان
دولتی و
نيمه
دولتی
بموقع
اقدام
نمايند.
اين حق
طبيعی
ايرانيان
خارج از
كشور است
كه در هر
سطح رهبری
جنبش
مردمسالاری
در ايران
بتوانند
صاحب نطر
باشند و
بعنوان
نيروئی كه
در بيرون
مرزها
قراردارند
نه تنها
پشتيبان و
كمك رسان
به
مبارزات
مردم در
درون
باشند
بلكه در
فكر ،
انديشه ، و
سازماندهی
مبارزه ،
حداقل در
برونمرز
شريك و
دركنار هم
بمانند.
آنهائيكه
ميخواهند
فقط حق
فرمانبرداری
، تشويق ،
ترغيب و
پشتيبانی
از رهبران
مذهبی و
نيمه
مذهبی در
داخل كشور
را برای
خارج از
كشور قائل
باشند و حق
فكر كردن ،
نظر دادن ،
بخصوص اگر
نظری
مخالف
رهبری در
درون باشد
، را بخارج
از كشور
ندهند ،
مثل زمان
شروع دولت
آقای
خاتمی ،
فقط از ما
بخواهند
كه مبادا
عليه
جمهوری
اسلامی
حرفی
بزنيد كه
جهت گيری
ايشانرا
تضعيف
نمايد ،
آيا به
آشكار
مشاهده
نميكنند
كه آنها كه
باين
موعظهها
گوش فرا
ندادند و
بمبارزه
عليه
جمهوری
اسلامی ،
اين حكومت
ديكتاتوری
مذهبی ،
ادامه
دادند
درست
ميگفتند و
درست عمل
كردند؟
رهبری در
حركت
مبارزه
ميتواند
تغيير
يابد ، شكل
جديد بخود
بگيرد ،
بهتر شود
يا بدتر
شود و لذا
بايد
شرايط اين
انعطاف
پذيری را
داشته
باشد. و
انتقاد
پذير باشد.
تنها
رهبریهای
بگونهی
مذهبی ،
نظير
رهبری
آقای
خمينی ،
است كه
انعطاف
پذير نيست
و حتی
اعلام
ميكند كه
توهين به
رهبر حكم
اعدام را
دارد.
امكان
ايجاد
نهادهای
بارور و
پرتوانی
درخارج از
كشور
همواره
وجود
داشته است.
و اين
وظيفهی
مبارزين
خارج از
كشور است
كه در
ايجاد و
رشد اين
نهادها
بكوشند و
نقش با
ارزش و
تاريخی
خود را در
نضج و
سرانجام
پيروزی
نهضت
مردمسالاری
در ايران
بخوبی
بشناسند!
مسئوليت
مبارزاتی
ايرانيان
مبارز
خارج از
كشور
شركت فعال
و مسئول
ايرانيان
خارج از
كشور در
حركت
مردمسالاری
در ايران
بدون
ترديد میتواند
به اين
جنبش اصيل
نيرو دهد و
نهضت را
بيشتر و
موثرتر
بجهانيان
معرفی
نمايد.
بخصوص كه
با شرايط
امروز
جهان
بيشتر از
هر زمانی
ميتوان با
كمك مردم
آگاه دنيا
و دولتهای
غربی كه
وجود
منطقههای
ناامن
جهان
بصلاحشان
نيست ، به
جمهوری
اسلامی
فشار وارد
آورد.
مسئوليت
در راه
خدمت برای
ايران و
ايرانيان
و يا شركت
در مبارزه
برای
ايرانيان
خارج از
كشور
زمانی
قابل لمس و
محسوس
ميشود كه
ايرانيان
برونمرز
نه تنها
پشتيبان
مبارزات
مردم درون
كشور
بمانند
بلكه
ايشان
بعنوان
بخشی از
مبارزه
مردمسالاری
در ايران
شناخته
شوند كه در
يك حوزهی
وسيع
مبارزاتی
ايرانيان
درون و
برونمرز
قرارگرفته
است.
مسئوليت
هنگامی
احساس
ميشود كه
خارج از
كشور خود
را جزئی از
كل مبارزه
بيابد. نقش
مبارزاتی
خارج از
كشوريها
شناخته
شود.
شناسائی
اين
مسئوليتها
و تحقيق
نقش اين
مبارزين
بايد از
خارج از
كشور شروع
گردد. لذا
مسئوليت
مبارزين
خارج از
كشور تنها
به
پشتيبانی
مبارزات
مردم
ايران ختم
نميگردد.
بلكه
ايشان
جزئی از
مردم
ايرانند و
حق دارند و
بعبارت
بهتر
وظيفه
دارند كه
در هرگونه
تصميم
گيری برای
حركت
مردمسالاری
در ايران
سهيم و
شريك
باشند.
ملي
مذهبي ها و نهضت
مردمسالاري
ملی مذهبیها
با تمام
علاقه و
جانفشانی
در خدمت
مبارزات آزاديخواهانه
ايران
قرار
دارند ولی
همواره در
همانحال
بدنبال
حفظ رژيم
اسلامی در
كل ، كه هر
يك با
اصلاحاتی
آنرا
بشكلی
عرضه
ميدارند ،
میباشند.
و باوجودی
كه اصل
جدائی دين
از حكومت
را
پذيرفتهاند
ولی
هيچگاه
بجز يكی دو
نفر انگشت
شمار از
ايشان
عليه حجاب
اجباری
زنان سخنی
در پنهان
يا آشكار
نگفته است.
حجاب
اجباری
يعنی
تجاوز به
آزادی
زنان! و
جدا از اين
مسائل اگر
واقعا به
حكومتی كه
جدائی دين
از ساختار
حكومتی را
ميخواهد ،
معتقدند
چرا جانب
حفظ حكومت
اسلامی را
رها
نميكنند؟
آيا هنوز
دنبال حفظ
قوانين
فقهی و
شريعت در
مملكت
هستند؟ و
اگر چنين
است جدائی
دين از
ساختار
حكومتی و
حفظ
قوانين
شريعت كه
بايد
پيشوايان
شريعت
آنرا قبول
نمايند
چگونه
باهم جور
در ميايد؟
آيا آخرين
نوشتههای
آزاديخواه
بزرگ
ايرانی ،
مهندس
مهدی
بازرگان ،
را
نخواندهاند
كه تجربه
چندين دهه
زندگی
سياسی
اجتماعی
ايشان
نشان داد
كه دين
تنها برای
آخرت است.
حالا وقتی
به اين
گروه بزرگ
آزاديخواه
توجه
ميكنيم كه
هنوز نسبت
به تساوی
آزادی
مردان و
زنان
تصميم
قطعی
نگرفتهاند
و عدم
اعتراض
ايشان به
حجاب
اجباری
بهترين
دليل آنست
و اينكه
سرچشمهی
قوانين
جامعه را
ناشی از
اراده
مردم
ميدانند و
يا قوانين
الهی و
مذهبی را
در جامعهی
مدنی
برقوانين
مردمی
مقدم میشمارند؟
و بهمين
دليل حاضر
به از ميان
رفتن رژيم
اسلامی
نيستند
بلكه نظام
اسلامی
بشكلی كه
آنها
تعبير
ميكنند را
آرزو
دارند. و
اين
مهمترين
اشكال است
چه مثل
امروز
تعبير و
تفسير
|