Iran National Front, USA

Home Page

Views | News | Statements | Documents

 Universities: Persecution of Amir Kabir U. Students Persists
Persian New Year time - March and April 2009

Please be patient, the below are graphics and may take a moment to load.
This web page is printable.

 

ادامه بازجویی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در تعطیلات نوروز

۹polytechnic2

پنجشنبه ۶م فروردین ۱۳۸۸

تعدادی از دانشجویان دربند دانشگاه امیرکبیر با تماس تلفنی با خانواده هایشان از ادامه بازجویی ها و فشارهای غیرانسانی خبر دادند.

طی روزهای اخیر در حالی ۳ نفر از دانشجویان با خانواده های خود تماس گرفتند که به گفته خانواده های آنان، این دانشجویان به هنگام صحبت کردن دچار مشکل بوده و از فشارهای بسیار زیاد بر خود همراه با آزار و اذیت، ابراز ناراحتی می کردند.

به گفته دانشجویان از آنجائیکه هر ۹ دانشجوی بازداشت شده پلی تکنیک در سلول های انفرادی به سر می برند، تنها بازجویان بر آنها نظارت داشته و به برخی از آنها اجازه تماس تلفنی می دهند. همچین یکی از دانشجویان از ادامه بازجویی ها به روش های غیرانسانی همراه با آزار جسمی و روحی خبر داد. وی گفته است در تمامی روزهای گذشته علیرغم تعطیلات بازجویی ها ادامه داشته است.

این در حالی است که از وضعیت تعدادی از دانشجویان همچون عباس حکیم زاده و مهدی مشایخی که پس از اعتراضات صورت گرفته به دفن شهید در دانشگاه امیرکبیر بازداشت شدند، هیچ گونه اطلاعی در دسترس نیست. در حالی که یک ماه از بازداشت حکیم زاده، مشایخی، مصطفوی و قصابان می گذرد، عباس حکیم زاده هیچ گونه تماسی نداشته است و از وضعیت وی هیچ اطلاعی در دسترس نیست.

همچین مهدی مشایخی که به وی اجازه داده شده بود در روزهای اول بازداشت، با خانواده خود تماس بگیرد و وضعیت خود را اعلام کند، پس از آن هیچ گونه تماسی نداشته و وضعیت سلامتی وی نیز در ابهام است.

احمد قصابان نیز طی روزهای گذشته برای اولین بار با خانواده خود تماس گرفته و علیرغم ابراز ناراحتی و مشکل وی در صحبت کردن، گفته است که از وی خواسته شده است تا بگوید حالش خوب است.

از دانشجویان بازداشت شده در مراسم مهندس بازرگان نیز وضعیت سلامت حسین ترکاشوند و مجید توکلی در ابهام می باشد. این دانشجویان در ۱۷ بهمن ماه در مقابل حسینیه ارشاد به همراه اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار بازداشت شدند. در حالیکه مقدمات آزادی آنان فراهم شده بود، پس از اعتراضات به دفن شهید در دانشگاه امیرکبیر، از آزادی این دانشجویان نیز ممانعت به عمل آمده و پرونده سازی جدیدی برای آنان صورت گرفته است.

حسین ترکاشوند تاکنون هیچ گونه تماسی با خانواده خود نداشته است. مجید توکلی نیز در ۲ روز مانده به عید و هنگامی که خانواده اش برای ملاقات از شیراز به تهران آمده بودند، با آنها تماس گرفته و از آنها خواسته بود که از مقابل زندان اوین بروند. برادر مجید توکلی در مورد تماس وی گفته بود: “تماس‏های‏شان خیلی عجیب بود. همین‏که تماس می‏گرفتند، به جای سلام علیک، می‏گفتند: «بروید خانه، ما ملاقات نداریم».” برادر مجید توکلی در این زمینه گفت: «بچه‏ها که تماس گرفته بودند، خیلی با ترس و لرز صحبت می‏کردند و خیلی اضطراب داشتند. دادستان کنار دست آن‏ها ایستاده بوده و به آن‏ها می‏گفته: «مگر ما نگفتیم، به خانواده‏های‏تان بگویید که حالتان خوب است». از دانشجویان می‏خواست که عین این جمله را به خانواده‏های‏شان بگویند.»

همچنین از وضعیت یاسر ترکمن که در روز ۱۹ اسفندماه در مقابل دانشگاه امیرکبیر توسط نیروهای لباس شخصی بازداشت شد، هیچ گونه اطلاعی در دسترس نیست.

----

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

حنیف یزدانی

سه شنبه ۴م فروردین ۱۳۸۸

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

می گویند یکی از ویژه گی های عید نوروز، دید و خبرگرفتن از دوستان و آشنایان است. نوروز بهانه ایی است برای گفتن سلامی دوباره به دوستان.

اما در میان این همه هیاهوی تبریک سال نو، یاد عزیزی در دلم سنگینی می کند و هر روز و هر لحظه موج خاطرات تلخ و شیرینش به ساحل ذهنم هجوم می آورد و خاطرم را طوفانی می کند.

«محمد تقدیری» را از اولین روزهای وارد شدنمان به دانشگاه در مهر سال ۸۱ شناختم، دوستی که در سالهای بعد پر دامنه شد و با حضورمان در شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهرکرد بر آرمانهایمان استوار گشت. آرمانهای آزادی ، حقوق بشر ، دموکراسی ، عدالت ، استقلال در حضور  عناصری چون شجاعت ،صداقت ، اخلاق مداری و حق طلبی بستر شکل گیری دوستیمان بود. آه، محمد بیش از ۶ ماه است که رفته ولی هیچگاه داغش برایم کهنه  نشد . هر بار که او به خلوتم می آید،چون لحظه اول وداغش، سینه ام از آه و حسرت می سوزد و اشکم، گرمای حضورش را یاد آور می شود.

همه می گویند: «از دل برود هر آنکه از دیده رود»، اما برای من محمد هیچگاه نرفته و نخواهد رفت، زیرا او برایم سمبلی است از آرمانهای بلند انسانی که صادقانه فریاد شد.

محمد را دوست دارم نه به این خاطر که با او سرگذشتی مشترک داشتم و در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهرکرد چند سالی در کنار یک دیگر بودیم، نه! حتی علت عشقم به او به خاطر تجربه کردن درد مشترک در دانشگاه نیست! عطشم به محمد به خاطر رفتن جانگذارش در اوج جوانی هم نیست!

محمد تقدیری هر لحظه میهمان روح روانم است، زیرا او بر بلندای قامت صداقت و شرافت و پاکبازی تکیه زده است؛ زهی شکوه قامت بلند عشق /که استوار ماند درهجوم هر گزند.

از ماههای پیش هنگام  آمدن سال جدید عهد کرده بودم که با تو سخن جدی و جدیدی آغاز کنم و پیش از هر کس دیگری  سال نو را به تو تبریک بگویم.

محمد جان؛ سال گذشته بعد از رفتنت در این دار مکافات رنج بسیار کشیدم، اما به خداوندی که صداقت را آفرید دامن نیالودم.

محمد جان؛ اینجا و بلاخص سرزمینی که میهن ماست منجلابی از فساد است که هر لحظه ام بیم گرفتار آمدنم می رود.

محمد جان؛ قدرت و ساختار سلطه در تمامی ابعاد آنچنان بیرحم و عنان گسیخته گشته است که جایی و مجالی برای کناره گیری باقی نگذاشته است. آنچنان که شرایط زیست انسانی و به دور از هیاهو و در انزوا باقی نمانده است.

فساد مالی ، اخلاقی ، فقر ، فحشا، کودکان کار ، تکدی گری ، بیکاری ،خودکشی و… چون زبانه های بران قدرتند که با هر غفلتی بر  پاکی انسان ، هجوم می آورند تا «ما» را نیز جزئی از خود کنند! هیهات!

چه بارها که اگر عهدم با تو نبود ، هم اکنون شهامت نوشتن این چند کلام را نیز نداشتم. اما با لطف «او» عهدم همان عهد است و پیمانه همان پیمان.mohammadtaghdiri

محمد جان؛ آنچه مرا ترغیب به نوشتن کرد، ترس از برگزیدن ولی و معبودی جز آزادی و حق بود. می ترسم که مبادا طولانی شدن عمرم سبب گردد بی راهه مصلحت و توجیح قدرت را ترجیح دهم و با پذیرفتن قواعد بازی از آمدن شرمسار شوم.

محمد جان؛ راست بخواهی این «جهان چو آبگینه ایی شکسته گشته است که سرو راست هم درو شکسته می نماید» و راه و در راه ماندن آنچنان دشوار گشته است که از اولین لحظه رفتنت حس رشک و حسادت همراه غم و اندوه برم مستولی شد. در این روزهای اول سال با گرامی داشت یاد و ادامه راهت با تفعل به حافظ  از «او» طلب دعایی دارم:

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم / راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت/ رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم

----

نامه ای به شهدای ایران زمین

ایمان صدیقی*

یکشنبه ۲م فروردین ۱۳۸۸

نمی دانم کجایید. نمی دانم چه می کنید. نمی دانم می بینید یا نه. اما برایتان آرزو می کنم  که هرگز نبینید. خوشا به حال تان که رفتید و ندیدید. چرا که اگر می دیدید آرزوی مردن می کردید.

شما برای این انقلاب هزینه ای سنگین پرداختید. این هزینه را برای تحقق خواسته های دیرینه ملت ایران یعنی بوجود آمدن فضای باز و آزاد سیاسی پرداختید. شما عمرتان را یکی از گران بها ترین سرمایه های خود را فدا کردید تا ایرانی دموکرات و آزاد داشته باشید. تا دیگر هیچ روزنامه ای سانسور نشود. تا دیگر اعلی حضرت و آقا نداشته باشیم. خودمان آقای خودمان باشیم. شما رفتید تا دیگر زندانی سیاسی نداشته باشیم. ساواک نداشته باشیم. شکنجه گاه نداشته باشیم. شما رفتید تا دیگر جوانی به جرم ابراز عقایدش در زندان نباشد. همه بتوانند نظر خود را بگویند نه اینکه همه شنونده باشند و یک نفر ارباب.

ولی افسوس که از چاله برون آمدیم و به چاه افتادیم. روزنامه ها را بستند. چماق داران متشرع به جای شعبان بی مخ ها به جان جوانان این مرز و بوم افتادند. هزاران نفر را به شکلی شبه قانونی در روز روشن به جرم داشتن نظری مخالف خود اعدام کردند. دانشجویان را از بالای خوابگاه به پایین پرت کردند. نویسندگان را قطعه قطعه کردند. میلیون ها نفر را فراری کردند. دانشجویان را ستاره دار کردند. معلمان را زندانی کردند. زندان ها را آنقدر مملو از دانشجو و زندانی سیاسی کردند تا امروز اوین نماد مقاومت صدها آزاده باشد.

آری ساواک رفت و به جای آن وزارت اطلاعات آمد. اطلاعات سپاه آمد. اطلاعات ناجا آمد. بسیج آمد. این روزها زندانیان سیاسی وکیل ندارند. اگر در گذشته زندانیان سیاسی در بندهای سیاسی بودند امروز آنها به تعدادی به مراتب زیادتر از گذشته و در بندهای عمومی نزد قاتلین و قاچاق چیان هستند. اما آیا می دانید دردناک تر از همه این ها چیست؟

ما دارای حکومتی هستیم که ادعای حقوق بشر آن گوش جهانیان را کر کرده است! حکومتی که هر روز دم از نقض حقوق بشر در اسراییل و نقض کنوانسیون های حقوق کودکان در غزه و لبنان می زند!! و جالبتر از همه این ها این است که دولتی داریم که شعارهایش از حکومت هم بزرگ تر است. دولتی مهرورز که می خواهد عدالت را در جامعه برقرار کند! رفاه ایجاد کند! امام زمان را هم در جناح خود می بیند!! هاله نور دارد و امداد غیبی!!

 اما دیگر این شعارهای زیبا و بشردوستانه ملت ایران را فریب نخواهد داد چرا که مردم ایران هنوز حمایت همه جانبه و آن دست دادن ها و خوش وبش های چند روز پیش لاریجانی را با تروریست بزرگ عمرالبشیر فراموش نکرده اند. عمرالبشیری که در دارفور نسل کشی کرد و صدها هزار نفر را کشت. دست های او بوی خون می داد ولی نماینده حکومتی که ادعای آماده کردن شرایط برای ظهور امام زمان را دارد چقدر راحت با آن دستهای خون آلود دست داد.

مردم ایران هنوز، ۱۸ تیر را از یاد نبرده است. اکبر محمدی و عزت ابراهیم نژاد را فراموش نکرده است. شکنجه های افشاری و باطبی را از ذهنش پاک نکرده و البته هرگز هم نخواهد کرد.

چند روز پیش امیدرضا وبلاگ نویسی ۲۵ ساله مظلومانه در همان زندانی که شما در آن شهید شدید از این دنیا رفت! همان زندانی که شما می خواستید دیگر زندانی در آن نباشد امروز ده ها دانشجو در آن زندانی اند و نمی توانند در لحظه سال تحویل در کنار خانواده های نگران شان باشند. دانشجویانی که می خواستند شما با عزت بمانید. بزرگ و سرافراز بمانید و مشتی فرصت طلب از جنازه های پر افتخارتان سواستفاده نکنند. اما تاسف بارتر این که حتی به خانواده ها و دوستانشان نه تنها اجازه ندادند که سفره هفت سین شان را در پشت دیوارهای اوین بگذارند تا اندکی به عزیزانشان نزدیک باشند بلکه آنها را نیز بازداشت کردند تا نقض حقوق بشر در کارنامه شان تکمیل شود.

اما بگذارید قدری هم از خودم بگویم. چند روز پیش قربانی رییس حراست دانشگاهمان لوح تقدیر گرفت و مدیر نمونه کشور شد. همان مردی که ده ها دانشجو را پرونده دار کرد. ۱۶  دانشجو را به زندان انداخت. دفتر انجمن اسلامی را پلمپ کرد. امسال سه نفر را ستاره دار کرد و ۱۱ نفر را به کمیته انضباطی فرستاد. درست چند روز بعد من و دوستانم نیز از کمیته انضباطی لوح تقدیر گرفتیم. ۱ ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات آخرین حکمیست که برای من صادر شده است که احتمالا منجر به اخراج من از دانشگاه خواهد شد. من دیگر هیچ نمی بینم.فقط اشک های مادرم را می بینم. ننگ را می بینم. ظلم را می بینم.سیاهی بدبختی تبعیض و بی عدالتی را می بینم.

امروز این نامه را در آخرین روز سال ۱۳۸۷ برای شما می نویسم تا با شما شهدای عزیز پیمانی ببندم زیرا من و دوستانم  دیگر بیش از این نمی توانیم ننگ و ظلم را تحمل کنیم. ما با خون فاطمی ها و باکری ها و هزاران شهید دیگرعهد می بندیم که در روزهای آغازین سال ۱۳۸۸ با هدف بازگشت به آرمانها و اهداف انسانی و آزادی خواهانه انقلاب به پا خواهیم خواست و با تمام توان در برابر زورگویان و دیکتاتورها خواهیم ایستاد. پس تا روز عمل به وعده مان بدرود.

* دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل

hokmeghorbani2

----

زنجير عيدي

امیرحسین فتوحی

پنجشنبه ۶م فروردین ۱۳۸۸

چاييديم در بهار از هواي برفي ايران كه سرما و سوزش نه به استخوان كه حالا رسيده است به جگر و ميدوزدش به درد. گاهي بايد چنين باشد. گاهي.

نه جاي تبريكي، نه جاي تسليتي، نه جاي شادي و نه جاي شكرگزاري، نه احتياجي به سين، نه به شين، نه به شور نه به شعف.

دستهايمان افتاده روي هم، پاهاي ما قفل در زمين و سرها بسته به درخت ها با طناب با زنجير، گاهي هم پايين با قنداق، و رفاقت پژمرده و رفيق پشت ميله ها، كه هر روز بيشتر از ديروز بالا مياورد درد و رنج و نفرت و عذاب و درماندگي و خون از دهانش. بعد هم فقط آهي از من كه اي فلك تو نيستي، تو هم با ما نبودي.

و ميله هاي اوين در انتظار دست هاي به هم گره شده اي كه بگشايدشان از اين سالهاي ايستادگي اجباري، روي پنجره هاي سلول هاي توپر پر مغز ، سلولهاي پر انسان، سلولهاي پر معرفت، سلولهاي پر احساس و سلولهاي پر خاطره.

اگر قدري رمانتيك باشي و باز گردي به فرانسه قرن ١٧ و دوره ي بالزاك و هوگو، احساس ميكني نه تنها اين واژه ي «وا مصيبتا» و « خسته شديم» داد ماست بلكه داد سنگ هاي خيابان هم هست. داد آجر هاي ديوار هاي كهنه ي اوين هم هست. داد ميله هاي سالهای خشكيده بر ديوار هم هست. داد بهار هم هست كه نشد بي دغدغه بيايد. نشد بيايد و بي مرگ بيايد. آخر چگونه تولدي است كه در آن زمين كودكانش را زير ضرب تازيانه از ياد ميبرد.

نه باري به زحمتي، نه اندوهي به رحمتي، نه اميدي به ساحلي و نه ساحلي به رسيدني.

مگر قلب هاي خودماني ما اگر پيوند بخورد و دستهاي ما اگر گره بخورد و جسارت ما اگر ترس بگريزد رفاقت ما اگر خيانت رخت بر بندد و ايمان ما اگر شك نباشد و لجاجت ما اگر ما ما باشيم.

آنوقت ديگر فرياد هاي ما هم آواي فرياد هاي زمين مي شود و تك تك ميله ها را مي جنباند.

گذشته از آن، چه كسي فكر ميكرد من به نوشتن رساله اي ادبي بكوشم هنگامي كه مجيد توكلي ٤ بار در روز خون بالا مي آورد و من خون نريزم؟

چه كسي فكر ميكرد من در كنار مادرم صحبت از آينده اي نه چندان دور در جايي ديگر بكنم و نريمان و مادر بزرگوارش زير ضربه هاي جلادان اوين باشند و من خون نريزم؟

كه عاقبت بشود اينكه ديگر حتي خودم باور ندارم تواني دارم و قدرتي براي حركتي و جنبشي. اين يعني چي؟

يعني ايستاده ام و نگاه كرده ام كه عده اي از بهترين دوستانم تنهاي تنها دستگير شوند، به زندان بيفتند شكنجه شوند؟؟

آري! يعني همين. هم براي من، هم براي من، هم براي من!!!

يعني ايستاده ام تا آرمانم درون سينه ام بسوزد ذره ذره و كم رنگ تر شود؟؟ آري يعني همين!!!
يعني تمام آن حرف هايي كه ميگفتند بايد صبور باشي، بايد آدمي باشي طويل المدت ، بايد بيش از امروز فكر فردا كني چرند بود؟؟

آري! چرند بود!!

چون اينجا ايران است. همان جايي كه صادق هدايت در ابتداي نامه اي به بزرگ علوي چنين توصيفش كرد:
«وقتي به جهنم وارد مي شويد همه ي اميد هاي خود را به دور بريزيد.»

اين همان جمله ايست كه دانته ابتداي كتاب جهنم خود نوشته است.

آري جهنم شده است و در جهنم نبايد اميد داشت كه بهشت درست كني! اما ميخواهم به اين حرف حسين بن منصور حلاج در پاسخ به جنيد و در دفاع از فرياد هايش فكر كني:
«اگر به بهشت بروم ويرانش ميكنم و اگر به جهنم بروم آتشش ميزنم».

آنوقت شايد همانند من لحظه اي بينديشي كه حرمت هر ثانيه از شكنجه ي رفيقت زير ضربه هاي جلادان اوين بيشتر از چند سال سكوت توست حتي اگر اين سكوت از سر مصلحت باشد.

عيدتان مبارك عيد بر همه ي ايرانيان مبارك عيد من هم مبارك و ننگ بر سكوت من نه ديگران نه شما.

تنها  بر من.

 
 

بازگشت به صفحه اول

Persian Font
Free Download

Visit Mossadegh Section our Solute to Dr. Mohammad Mossadegh
And visit
JebheMelliArchives.net the Archive Site for INF-US

This website is published by Iran National Front - USA; organized by Iran National Front-New York Section.
Iran National Front USA - PO Box 136, Audubon Station - NYC, NY 10032 - 
Contact@JebheMelli.net
Webmaster: webmaster@JebheMelli.net

© Copyright  Iran National Front USA, all rights reserved.