هنوز خیابان نام تو را دارد
و دیوارها زیر ِ چترِ تو
پوشیده از خبرنامه وُ اعلانات است.
هنوز رهگذران ِ زنده وُ عاصی
به نام تو
با هم جدال می ورزند
و وعده می دهند ادامه ی دیدار را
مقابل دربِ بزرگِ بسته ات.
به روشنگری برپا شدی
در برابر جهل ایستادی
و رشد سکوت و خوف را تماشا کردی.
در روزهای هیاهو
در حُرمت غریب جذبه ات
شب های بی خوابی و امید را
نگهبان بودی
اما در سرت
حادثه ای هولناک شکل می گرفت
زیرا هزار بار در فاصله ی تاریخ
به نامت قیام کردند
به نامت شعر خواندند و
به نامت نیرنگ زدند.
آیا یاران رفته ات وفادارند؟
آیا ....
و من کناره ی میدان ات
از گریه می لرزیدم
وقتی کلمه، در کتابهایت سوخت
و در سبزی ی به گِل نشسته ات
غاصبان نیایش کردند.
*
اما هنوز و همیشه
خیابان نام تو را دارد.
این شعر برگرفته از کتاب "از چشم باد است". شعری مربوط به ۲۷ سال پیش، زمانی که حکومت اسلامی، درب دانشگاه ها را بست و آن را تعطیل اعلام کرد.