مصدق
کجا و شيخ
کجا
دکتر
پرويز
داورپناه
شيخ
از آن کند
اصرار بر
خرابي
ا حرا ر
چون
بقاي خود
بيند در
فناي آ زا د ي
فرخي
يزدي
در
يک هفته
اخير ،
احمدي نژاد
، لاريجاني
و مهرداد
بذرپاش
رئيس گروه
مشاوران
جوان رئيس
جمهوري در
خصوص ادامه
روند
فعـاليت
هاي هسته اي
ايران ، با
بيان اين
مطلب که
مساله هسته
اي مانند
ملي شدن
صنعـت نفت
درحال
تبديل شدن
به غرور ملي
است ، اظهار
داشتند که
ما بايد
تنها به
توليد سوخت
هسته اي در
داخل کشور
متکي باشيم .
لاريجاني
گفت که ما
مصدق را
دوست داريم
و نام مصدق
در قلب ماست .
روزگار
غريبي است ،
هنوز فرياد
خميني بگوش
ميرسد که
گفت :
مصدق
مرتد است ،
مصدق کاري
نکرده است ،
ملي کردن
نفت چيزي
نبوده است ،
مصدق بگوش
اسلام سيلي
زد ، جبهه
ملي مرتد
است ، ملي
گرائي از
شرک هم بد تر
است .
بعـد
از آن مليون
را بزندان
انداختند
ونام مصدق
راازروي
خيابان
مصدق
برداشتند و
امت را
جانشين ملت
کردند .
اکنون
براي حل
مساله هسته
اي ايران که
دامنگيرشان
شده است دست
به عوام
فريبي زده ،
مي خواهند
از احمدي
نژاد مصدق
بسازند و
پرونده
اتمي ايران
را يک
پرونده ملي
کرده و
بخيال
خودشان آن
را تبديل به
غرور ملي
کنند و از
نام مصدق
سوء
استفاده
کرده ، نسل
جوان را که
به مصدق روي
آورده بسوي
اهداف
خائنانه
خود جلب
نمايند.
زهي
خيال باطل !
جوانان
ايران
نگران
سرنوشت
دانشجويان
و روزنامه
نگاران
زنداني
هستند و به
ترفند هاي
پليد رژيم
استبداد
فردي آگاهي
دارند وملت
شريف ايران
هنوز
داغـدار
کشتارسبعـانه
ياران مصدق
، دکتر
شاپور
بختيار
و
عبدالرحمان
برومند از
نهضت
مقاومت ملي ايران
و داريوش و
پروانه
فروهر از
حزب ملت
ايران مي
باشند .
شيوخ
حاکم در
ايران
نميتوانند بزگمردي
چون دکتر
مصدق
راخراب
کنند و عشق
اورا از دل
آزادي
خواهان
ايران
بزدايند.
آقايان
بايد
بدانند که
تاريخ
زندگي دکتر
محمد مصدق ،
تاريخ
ايران
دوستي و
آزاديخواهي
است وملت
ايران و
بويژه
دانشجويان
و جوانان
ايران يک
پارچه به
ياد او
هستند و
دکتر مصدق
بمعـناي
واقعـي
کلمه زنده
جاويد است .
مصدق
هيچگاه به
مردم دروغ
نگفت و هر گز
قدمي درراه
فريب مردم
برنداشت .
زندگي
مصدق سراسر
خدمت بمردم
، عشق او عشق
بمردم
وبزحمتکشان
و ستمديد
گاني بود که
اکثريت
قاطع مردم
کشور را
تشکيل
ميدهند .
سلاح اصلي
او ايمان
بمردم
وايمان به
پيروزي
نهائي حق بر
باطل و
عدالت بر
بيداد و
بالاخره
الهام بخش
او ، تکيه
گاه هميشگي
اش و منبع
نيروي بي
پايان او
نيروي مردم
بود.
مصدق
مظهر ميهن
پرستي بود .
در طول بيش
از شصت سال
حيات سياسي
خود بارها
عليه توطئه
هاي ننگين
استعـمارگران
و
نوکرانشان ،
عليه
قرارداد
هاي
خائنانه و
ايران
برباد ده و
براي
پاسداري از
استقلال و
تماميت
ارضي ايران
بپاخاست. در
مبارزه با
صعـودرضا
خان بر
اريکه
سلطنت بي
باک و سرسخت
بود.
شهادت
رادمرداني
چون مدرس ،
فرخي يزدي و
ميرزاده
عشقي و
تهديدها و
مخاطرات ،
هرگز در
اراده
آهنين او بد
فاع از
استقلا ل
ايران خللي
وارد نساخت
چه او جان
برکف کمر
بدفاع از
ايران بسته
بود.
چنان
که خود مي
گويد :
"
من مي خواهم
در راه وطن
شربت شهادت
را بنوشم . من
مي خواهم در
راه وطن
بميرم . من مي
خواهم در
قبرستان
شهداي
آزادي دفن
شوم ، من تا
آخر
عـمربراي
دفاع از وطن
حاضر
ميباشم."
امروز
که آقايان
شيوخ قصد
دارند از
نام و شخصيت
دکتر مصدق
سوء
استفاده
کنند ، بيش
از هر زمان
ديگرضرورت
شناخت
افکار ،
شيوه کار و
اصول
راهنماي
مبارزه او
آشکار
ميگردد.
مصدق
از همان
آغاز جواني
و ابتداي
مبارزات
خود بخوبي
دريافته
بود که در
ايران هيچ
امر و
پيشرفت در
هيچ زمينه
اي بدون
گسستن
زنجير
استعـمار
و
برانداختن
سلطه
بيگانگان و
عـمالشان
امکان پذير
نخواهد بود .
او
در جواب
کساني که
باستناداصلاحات
دروغـين
نيم بند
وسطحي هيات
حاکمه سعـي
مي کردند بر
اسارت ملت
ايران و
ضرورت قطع
يد
بيگانگان
پرده
استتار
بکشند
ميگفت :
"
اگر
خيابانها
آسفالت
نبود چه
ميشد واگر
عـمارتها و
مهمانخانه
ها ساخته
نشده بود
بکجا ضرر مي
رسيد ؟ من
ميخواستم
روي خاک راه
بروم و وطن
را در تصرف
ديگران
نبينم . خانه
اي در
اختيار خود
داشتن به از
شهري است که
در دست
ديگران است .
"
در
نظر او
تامين
استقلال
کشور و رفع
کامل نفوذ
بيگانگان
از هر مصلحت
و سود آني
ديگري بر تر
و حياتي تر
بود و اين
همان اصلي
است که وي در
همه
مذاکرات
بعـدي نفت
با
نمايندگان
دولت
انگليس و
کمپاني
مبناي کار
خود قرار
داد.
دکتر
مصدق
درمصاحبه
مطبوعـاتي
خود بتاريخ
سه خرداد 1330 با
مخبرين
جرايد
خارجي و
داخلي پس از
شرحي
درباره
اهميت
عـايدات
نفت ميگويد :
"
باين دلا يل
است که
بعـقيده
مليون
ايران
اولين قدم
در باب
اصلاحات
مملکت رفع
شر عـمال
شرکت سابق
است که ملتي
را فداي
مطا مع خود
کرده اند . "
از
نظر وي ملي
کردن صنايع
نفت قبل از
هر چيز يک
عـمل سياسي
ضد
امپرياليستي
بود . وي به
مخبرين
جرايد گفت :
"بايد
به ملل آزاد
جهان
اعـلام
کنيد که
آخرين سعـي
ملت ايران
براي نجات
خود و شرق
ميانه همين
اقدام ملي
يعـني
مبارزه با
مداخلات
بيگانه که
بزرگترين
وسيله آن
شرکت سابق
نفت است
ميباشد و
ملت ايران
براي تسلط
بر اوضاع
سياسي و
اقتصادي
خود ناچار
است تا
آخرين نفس
براي اجراي
قانون ملي
شدن صنعـت
نفت يعـني
قطع ايادي
بيگانگان
از ثروت ملي
و استقلال
سياسي خود
مبارزه کند
."
دکتر
مصدق بر خلا
ف شيوخ حاکم
در ايران
دوستي ها ،
دلسوزيها و
وعـده هاي
هيچ نيرو و
دولت غـير
ايراني را
مبناي
مبارزه
وتکيه گاه
مطمئني نمي
دانست و قبل
از همه
خطرات ناشي
از متکي شدن
باين يا آن
دولت خارجي
را که
بسياري
بدلايل
مختلف در آن
پافشاري
ميکردند
متذ کر شد و
از آن
احتراز جست .اين
سياست او که
نتيجه
منطقي اصل
مبارزه با
سلطه
بيگانگان
بود به
سياست
موازنه
منفي موسوم
گرديد.
مصدق
دموکراسي
را بد ون
تامين
عدالت
اجتماعي
، بد ون
پايان داد ن
به شرايط
دردناک
زندگي و
استثمار
دلخراش
اکثريت
محروم و
زحمتکش
مردم و بدون
تامين رفاه
کامل مادي و
ارتقاء
معـنوي
آنان پوچ
وميان تهي
ميدانست .
بهمين جهت
نه تنها در
سراسر
زندگي
سياسي خود
با چپاول
ثروت کشور
از طرف
بيگانگان
مبارزه کرد
بلکه
بخاطر
تامين
دموکراسي
اقتصادي و
قطـع يد
زالوهاي
اجتماع از
دسترنج
ميليونها
دهقان و
کارگر
روشنفکر
رنجديده
زاد و بوم
خود دمي
از پاي
ننشست . در
زمان
زمامداري
وي وضع رقت
بار مردم
انديشه او
را سخت بخود
مشغـول
داشته بود
چنانکه در
يکي از
مصاحبه هاي
مطبوعـاتي
خود
بخبرنگاران
داخلي و
خارجي
گفت :
"
عار دارم
نخست وزير
مملکتي
باشم که
قسمتي از
نفوس آن در
خود پايتخت
مثل مردمان
ما قبل
تاريخ
زندگي
ميکنند"
و چند روز
بعـد
ميگويد :
"
مردمي که
نمونه اي از
آنها را
مشاهده
کرديد صاحب
گنج نهفته
اي هستند که
ماري بر سر
آن خفته و
آنها را از
استفاده از
ذخاير
سرشار خود
محروم
نموده است .
از محل
عـوايد نفت
ميتوانيم
تمام
احتياجات
خود را رفع
کنيم و به
فقرو جهل و
بيماري
ميليونها
مردم
زحمتکش اين
مملکت
خاتمه دهيم"
بخشم
مردم
عـقيده
داشت و
ميدانست که
توده ها
عـاقبت
براي باز
گرفتن حقوق
خود و تامين
دموکراسي
سياسي و
اقتصادي
بپا خواهند
خاست و
ياد آور شد
که :
"اين
وضع قابل
دوام نيست
زيرا صبر و
بردباري هم
حدي دارد و
روزي که
پيمانه صبر
اين مردم
بدبخت پر
شود تنها
خدا ميداند
که شرق
ميانه و
بالنتيجه
دنيا به چه
وضع
هولناکي
دچار
خواهند شد."
شيوخ
حاکم بر
ايران
بيهوده سعي
ميکنند
مسئله
هسته اي را
به يک مسئله
ملي تبديل
کنند.
رژيمي
که ارتداد
مصدق
ومليون را
اعلام
داشته است ،
حق ندارد
از غـرور
ملي ودکتر
مصدق سخن
بگويد .
نام
دکتر مصدق
براي
ايرانيان
با آزادي و
استقلا ل
عجين شده
است وملي
شدن نفت در
کتابهاي
تاريخ
سياسي به
نام دکتر
مصدق به ثبت
رسيده است .