به او بالیدن
چه آسان و چو او زیستن چه
مشکل

نویسنده : امیرحسین کاظمی
دوشنبه 12 اسفند 1386،
3 مارس 2008
محمد مصدق ملقب به مصدق
السلطنه پسر میرزا هدایت
در سال 1261 هجری شمسی در
تهران دیده به جهان گشود
.تحصیلات مقدماتی را در
تهران به انجام رسانید و
در سال 1287 برای تحصیلات
عالیه به پاریس عزیمت کرد
و بعد از اتمام دوره
مدرسه علوم سیاسی در آن
شهر به دانشگاه نوشاتل
سوئیس وارد شد و در سال
1293 به اخذ درجه دکتری
حقوق نایل گردید . وی
متعلق به نسلی بود که به
قول خودش :" زندگی بی
تجمل و بسیار ساده و سهل
بود . جامعه دچار تجملات
امروز نبود . زندگی محقر
، موجب اعتبار و افتخار
بزرگ ترین تجار و زندگی
ساده و بی تجمل دلیل بر
صحت عمل رجال بود . کم تر
کسی پا را از گلیم خود
دراز می نمود و بلند
پروازی می کرد . خانه های
رجال با مساکن متوسط ناس
فرق نداشت ، با این فرق
که نان در آنجا یافت می
شد و عده ای متمتع می
شدند و این عدم احتیاج
سبب شده بود که هر کسی
بتواند از کارهای ناشایست
خودداری کند و نام نیک
خود را دستخوش اغراض
نامطلوب قرار ندهد ". او
در پاییز 1299 در حین
مراجعت به ایران به حکومت
فارس منصوب گردید و پس از
سقوط سید ضیاء الدین در
سال 1300 عهده دار وزارت
دارایی شد و در این
وزارتخانه به اصلاحات
پرداخت . در سال 1301
حکومت آذربایجان را گرفت
ولی به علت عدم موافقت
دولت مرکزی با نظریاتش از
این سمت استعفا داد . در
سال 1302 وزیر امور خارجه
شد و در سال بعد به
نمایندگی از مردم تهران
وارد مجلس پنجم قانون
گذاری شد . در دوره ششم
نیز از حوزه انتخابی
تهران به مجلس رفت . اما
در دوره هفتم به دلیل
دخالت دولت در امر
انتخابات از سیاست کناره
گرفت. با این که از سیاست
به کلی به کنار بود در
سال 1319 توقیف شد و به
زندان عمومی بیرجند اعزام
گردید و در آذرماه همان
سال به احمد آباد تبعید
شد . اما پس از وقایع
شهریور 1320 در دوره
چهاردهم و شانزدهم بار
دیگر منتخب مردم تهران
گردید و با تشکیل جبهه
ملی توانستند در بیست و
نهم اسفند ماه 1329 قانون
ملی شدن صنعت نفت را از
تصویب مجلس شورای ملی و
سنا بگذرانند و دست اجانب
را از این ثروت ملی کوتاه
نمایند . آنها زمانی به
این توفیق دست پیدا کردند
که در ذهن ایرانی حک شده
بود ، ایران کشور منفردین
است و هر فردی برای خودش
سلطان است و علت ظهور
صدها حزب نارس و کوچک و
به وجود نیامدن احزاب
قدرتمند همین روحیه تفرد
و تشخیص بی لزوم است .
اما او توانست با ائتلافی
آزاد و باز از سازمان ها
و داشتن یک هدف عمومی
برای ایران زمین ،نه از
زبان یک حزب ،بلکه از
زبان همه ملت سخن بگوید و
به این طریق ملقب به
پیشوای نهضت ملی شد . در
تیر ماه 1331 با اینکه از
سوی مجلس هفدهم رای نخست
وزیری گرفت ولی به دلیل
اختلاف با شاه بر سر تصدی
وزارت دفاع از تشکیل دولت
استنکاف کرد ولی با قیام
ملت در سی تیرماه مجدداً
به نخست وزیری برگزیده شد
. مصدق سعادت ملت را در
آزادی از یوغ بیگانه و
دستیابی به حقوق حقه اش
می پنداشت و بر این باور
بود که :" ملت متشخص آن
است دست گدایی مقابل
بیگانگان دراز نکند و هر
بیگانه ای هم محض رضای
خدا کمک به کسی و یا به
ملتی نمی کند مگر این که
بعد بخواهد از اشخاص و یا
از آن ملت به هر طریق که
می تواند سوء استفاده
نماید" . می توان به جرات
گفت که مصدق یک مردم باور
فساد ناپذیر مصمم به
ایجاد نوعی حکومت مشروطه
راستین و ملی کردن منابع
طبیعی کشور بود . او فکر
و ذکرش ایران زمین بود و
سربلندی ایرانیان . با
مرور خاطرات دولت مردان
خارجی و دست اندرکاران
داخلی شبهه ای در صداقت و
شرافت و ایران دوستی او
باقی نمی ماند و این
اخلاق پسندیده الگوی
مناسبی برای همه ما
ایرانیان و بخصوص نسل
جوان ما می تواند باشد .
وفاداری او به قانون نکته
بسیار برجسته ی است . پس
از واقعه 25 مرداد و
کودتای نافرجام ، زمانی
که دکتر فاطمی از وی
تقاضا می کند تا از وزارت
امور خارجه استعفا دهد و
عهده دار وزارت دفاع گردد
. ایشان سئوال می کند که
:"برنامه تان چیست ؟" و
دکتر فاطمی پاسخ می دهد
:" برنامه من این است که
تا ظهر امروز پنجاه نفر
را اعدام کنم ". دکتر
مصدق با صدای بلند فریاد
می زند :" با چه قانونی
؟" و دکتر فاطمی در جوابش
می گوید :" با قانون
انقلاب " اما دکتر مصدق
می گوید :" قانون من
قانون اساسی است ، قانون
انقلاب نیست . من یک عمر
از قانون دفاع کردم" .
انزوای مصدق پس از کودتا
، نقطه آغاز محبوبیت و
بزرگداشت او و سرافکندگی
شاه در میان ایرانیان شد
. درخت کهنسالی را که
ثمره اش آزادی و آزادگی
می بود ، بیفکندند به
خیال آن که تیشه بر ریشه
اش زده اند . نمی دانستند
که بر کندنش محال و ریشه
هایش را آنچنان ژرف به
چهارگوشه ایران دوانیده
که هر زمان ، نهالی تازه
ای که ازآرمانش جان گرفته
است از کُنجی، سربرون می
کند ، نهالی که نه نام او
، بلکه مهر او بر دل دارد
و عشق رهایی از بند ، در
سر .
او در طول عمرش سخن به جز
حق نگفت و به ناحق نپیوست
، تسلیم زور نشد و سر در
برابر زورگویان فرود
نیاورد . به دنبال مال
نرفت و در پی جاه و مال
نشد ، با دشمن ستیز کرد و
سر به اجانب نسپرد . این
چنین بود که برگزیده
ایرانیان گشت و نماد
آزادگان ایران زمین . به
دل ها راه یافت و یادش
زنده و نامش جاودان بماند
، نه به خاطر اسم و رسم و
مقام و ایل و تبارش ، فقط
به خاطر آنچه که بود و
کرد . او به تاریخ پیوست
اما پیام او همواره
دریادمان هست :" به کسانی
که وقتی پای مصالح عموم
به میان آید از مصالح
خصوصی و نظریات شخصی صرف
نظر می کنند . به کسانی
که در سیاست مملکت اهل
سازش نیستند تا آنجا که
موفق شوند مرد و مردانه
می ایستند و یک دندگی به
خرج می دهند باز به کسانی
که در راه آزادی و
استقلال ایران عزیز از
همه چیز خود می گذرند" .
هرگز نمیرد آنکه دلش
زنده شد به عشق ثبت
است بر جریده عالم
دوام ما
سلام و درود ما بر
پیشوای نهضت ملی دکتر
محمد مصدق و یارانش.
* قسمت هایی بر گرفته
از کتاب در خلوت مصدق
به قلم شیرین سمیعی
چاپ نشر ثالث-1386