آيا شوروي ها در پايه گذاري حزب توده در ايران دست
داشتند؟
درآمد
تا كنون نظريه هاي
گوناگوني در مورد پايه گذاري حزب توده در پائيز 1320، يعني پس از اشغال
ايران توسط متفقين و استعفاي اجباري رضا شاه در آخر تابستان همانسال، عرضه
شده اند.
از يكسو، كساني هستند
كه بر اساس تفكر مكتبي خود و بدون ارائهء كوچكترين سندي مدعي هستند كه حزب
توده مخلوق شوروي ها بود.
نخستين منبع شناخته شده اي كه پايه گذاري حزب توده را به شوروي ها نسبت مي
دهد«مورخ» فرمانداري نظامي و ساواك، سرهنگ علي زيبايي بود كه اظهار داشت
كه (رستم) علي اف در جلسهء «27 تن مؤسسان» حزب توده در سپتامبر (شهريور/مهر
1320) حضور داشت. بنابر اين منبع، بيشتر حاضران در جلسه نمي دانستند علي اف
كه بود، و كساني كه او را مي شناختند در مورد هويت او سكوت اختيار كردند.
برخي از حاضران مي خواستند سازمان جديد را «حزب كمونيست» بنامند، اما علي
اف با اين نظر مخالفت كرد. سر انجام اينكه حزب «توده» ناميده شود پذيرفته
شد.
از ديگر سوي، برخي،
عمدتا در دستگاه رهبري حزب توده، بودند كه گفته اند كه حزب توده مستقل از
خواست شوروي به وجود آمد. در ميان اين گروه اخيركساني هستند كه اين نظر را
پيش كشيده اند كه حزب توده از همان آغاز يك سازمان «كمونيستي» بود.
از ديگر سوي، اين نيز اظهار شده است كه حزب توده در آغاز يك حزب «كمونيستي»
نبود و به تدريج به يك چُنين سازماني بدل شد. شگفتا، كه ايرج اسكندري، كه
تا بر كناري و جانشيني اش توسط كيانوري در ژانويه 1979 مقام دبير اولي حزب
توده را داشت، از هردو اين نظريه ها دفاع كرد، اگرچه در دوران هاي مختلف
زندگي خود و بر حسب نياز فصل.
با توجه به فضاي محدود
اين مقاله غير ممكن خواهد بود كه همهء اين ادعا ها و منابع را بر شمرد.
بنابر اين به خوانندهء مشتاق توصيه مي شود كه خود به مهمترين آن ها رجوع
كند.
با اين همه، بس مهم است كه به اثري منتشره در غرب رجوع داده شود كه اكنون
مقام «مرجعيت» در تاريخ حزب توده را كسب كرده است. اين اثر نكتهء زير را در
مورد پايه گذاري حزب توده اظهار مي كند:
با پايه گذاري [حزب
توده]، مؤسسان آن رياست آن را به سليمان ميرزا اسكندري سپردند - شاهزاده اي
تُندرُو كه مورد احترام بود و در انقلاب مشروطيت رزميده بود، به تشكيل حزب
دمكرات در مجلس دوم
مدد رسانده بود، كميتهء مقاومت ملي را طي جنگ جهاني اول
رهبري كرده بود، و از سال 1300 تا 1305 (سال تعطيل آن) در رأس حزب
اجتماعيون قرارداشت.
نويسندهء اين سطور
ازين بخت استثنايي، اما محدود، برخوردار شد كه در سال هاي 1992 و 1993 به
بايگاني هاي بين الملل كمونيست در مسكو دست يابد. اكنون با تكيه به اسناد
غير قابل انكار مي توان به اين موضوعِ مورد نزاع پرداخت، بويژه در پرتو
روايت هاي متضاد (و فصلي) اي كه از سوي خود حزب توده عرضه شده اند.
آنچه در پي خواهد آمد
شرح پايه گذاري حزب توده بر اساس اسنادي است كه در بايگاني هاي بين الملل
كمونيست يافته ام. در ضمن، هرگاه كه لازم آيد، به اسناد منتشر شده نيز
ارجاع داده خواهد شد. بخاطر ماهيت مورد نزاع اين موضوع از اسناد شوروي ها
نقل قول هاي مفصلي آورده خواهد شد، تا هرگونه ترديدي زدوده شود.
دستِ ادرارهء اطلاعاتِ ارتش شوروي در تأسيس و شكل دادن حزب توده
در گزارشي كه سرهنگ
سِليُوكُف (رئيس ركن دوم ادارهء سوم اطلاعات ارتش سرخ) به مقام بالادستِ
خود در بخش اطلاعات ارتش سرخ،
كميسرِ بريگاد ايلچِف نوشت، گفته شده است كه «بنابر خواست شما» با سليمان
ميرزا اسكندري، دمكرات سوسياليست و با سابقه «ملاقات كردم.» اين ملاقات در
ساعت شش عصر در روز 19 سپتامبر 1941/7 مهر 1320
در منزل وي صورت گرفت.
سرهنگ ارتش سرخ توسط پِترُف، رايزن سفارت شوروي در تهران، به سليمان ميرزا
معرفي شد. گفتگوي فارسي و روسي كه هشتاد دقيقه طول كشيد از طريق مترجم
انجام گرفت.
پس از اداي تعارفات
مرسوم، افسر ارتش سرخ سِليُوكُف عقيدهء سليمان ميرزا را در مورد «رويداد
هاي جاري و وضع كنوني ايران» جويا شد. پاسخ اسكندري چنين بود: در اين كشور
«هيچ امر تازه اي رخ نداده است.» «ما شاهد هيچ رويداد مشابه آنچه در روسيه
] در1917 ] رخ داد نبوده ايم ... در اينجا شاه [كذا، مقام سلطنت] در
جاي خود باقي مانده است. مجلس و دولت، براستي، همانند پيش اند، و- در حال
حاضر- به هيچ بهبودي در اوضاع دست نزده اند. زندانيان سياسي هنوز آزاد
نشده اند.»
سليمان ميرزا افزود كه رضا شاه «زير فشار روس ها و ارتش سرخ ايران را ترك
گفت، و به نظر مي رسيد كه او داوطلبانه از ايران خارج شده باشد [تا] فرزند
او [بتواند] به جاي او بنشيند.»
روشن است كه در اينجا
سليمان ميرزا مي خواست كه مخاطب روس خود را نوازش كند؛ در عين حال، واقعيت
اين است كه رضا شاه مجبور شده بود زير فشار مشترك روسيه و بريتانيا از تخت
و تاج صرف نظر كند، اما داوطلبانه ايران را ترك نگفت، زيرا، برغم هشدار هاي
مكرر بريتانيا داير بر لزوم اخراج جاسوسان آلماني، او مناسبات خود را با
آلمان نازي ادامه داده بود.
در مورد رضا شاه
براستي نكتهء بس مهمي گفتني است، كه تا كنون ناشناخته مانده است. درست است
كه در آغاز بريتانيا نمي خواست رضا شاه را مجبور به ترك تاج و تخت كند، اما
شوروي ها خواستار آن بودند. وزير مختار فرانسه، كوآفار (Coiffard)
طي تلگرامي كه به تاريخ 17 سپتامبر 1941 (يعني دو روز پيش از ملاقات افسر
شوروي با سليمان ميرزا) به وزارت خارجهء آن كشور ارسال كرد اظهارداشت:
دولت بريتانيا كه از
اغتشاش در ايرن مي هراسيد، ترجيح مي داد كه شاه را همچنان بر تخت شاهي
نگهدارد، [اما] زير فشار شوروي ناگزير از رها كردن او شد. بريتانيا از عدم
محبوبيت روز افزون خود در دفاع از پادشاهي كه ديگر بي اعتبار شده بود هراس
داشت
- پادشاهي كه شايعات عمومي خلق او را به بريتانيا نسبت مي داد. بريتانيا
بخاطر بهره مندي از سود اين اقدام دست به تبعيد رضا شاه زد، و هر شب از
طريق راديوي انگلستان [بي بي سي، راديو بغداد و راديو دهلي] كارزار بسيار
خشني را [بر ضد او] به راه انداخت. همهء زورگويي هاي شاه براي نخستين بار
از طريق صدايي [راديو هاي بريتانيا] برملا مي شدند كه ديگر نمي شد خاموش
كرد. اثر قابل ملاحظهء اين برنامه ها از چشم شاه دور نماندند؛ يكشنبهء
گذشته او از سفارت بريتانيا پرسيد «هدف از اين همه [تبليغات] چيست؟» پس از
[دريافت] پاسخ سفارت بريتانيا، شاه كه احساس مي كرد كه ديگر نه از حمايت
نيروهاي اشغالگر ونه از پشتيباني مردم برخوردار بود، تصميم به ترك تاج وتخت
گرفت.»
اما از آنجا كه ايران
هنوز صوراً كشور مستقلي بود، نمي شد شاه سابق را ازين كشور تبعيد كرد، مگر
آنكه يك حُكم رسمي اجازه مي داد كه مقامات بريتانيا او را دستگير و از كشور
اخراج كنند. اين حُكم غير عادي توسط فرزند او، وليعهد محمد رضا پهلوي، كه
اكنون با توافق بين شوروي و بريتانيا به شاهي برگزيده شده بود،
صادر شد. بنابر اين حكم سري - ظاهراً در عوض تخت و تاج - نيروهاي ارتش
بريتانيا اجازه يافتند تا رضا شاه را از ايران برانند. اما چنانكه سليمان
ميرزا گفت، نظام دست نخورده باقي مانده بود. اگر چه هنوز اميد زيادي به
تغيير نظام سياسي كشور نمي رفت، اما، با اين همه، خلع و اخراج رضا شاه از
جانب بريتانيا و شوروي با استقبال «زُبدگان»
سياسي ايران روبروشد، كه از شركت در امور سياسي منع شده بودند. چنانكه
سليمان ميرزا به افسر ارتش شوروي گفت:
در گذشته، «شاه دولت و
مجلس را براحتي تعيين مي كرد، و اكنون هم اوضاع بر همين روال است. مجلس
جديد [سيزدهم] و دولت از مردان منصوب تشكيل شده اند - و آراء انتخاباتي
براي خوش آيند شاه جوان ترتيب داده شده اند.
سليمان ميرزا به مخاطب
شوروي خود گفت كه «ما آزاديخواهان نمي توانيم در مطبوعات چيزي بنويسيم.
بسياري در تهران فكر مي كردند كه، هنگامي كه ارتش سرخ وارد ايران شود،
تريبون هاي سخنراني برپا خواهند شد و ايشان خواهند توانست آزادانه در همهء
زمينه ها با مردم سخن بگويند و همهء لاشخور ها دستگير خواهند شد. اما چنين
امري اتفاق نيفتاد. ژاندارمري و شهرباني برجاي مانده اندو دولت همچون گذشته
حكومت مي راند، به نحوي كه بسياري ار مردم نا اميد شده، و از فعاليت
[سياسي] مي هراسند.»
در پاسخ او، سرهنگ
ارتش شوروي تذكار داد - روشن است كه به زبان ديپلماتيك - كه «آزادي و و
انقلاب صادراتي نيستند، و مردم ايران مي توانند و بايد نظم و برنامه هاي
مورد نظر خود را در كشورشان برقرار سازند.» او به قصد ترغيب شخص اسكندري
افزود كه «شما، آقاي سليمان ميرزا، يك دولتمرد و فعال سياسي مهمِ ايران
هستيد و خود بهتر از هر كس ديگر مي دانيد كه مردم ايران چه مي خواهند و
براي بهبود وضع ايران چه بايد كرد، و چه خوب كه دست به اقدام بزنيد. حضور
ارتش سرخ در ايران تاثيراتي بر حال مردم ايران و رهبران آنان مي گذارد و
خواهد گذارد.»
سپس، سليمان ميرزا ياد
آور شد كه فردي بنام خ (يا ه)
حزبي ايجاد كرده بود كه پيشاپيش پيامش را خطاب به مردم ايران منتشر كرده
بود، و وعدهء بهبود وضع را داده بود. او خطاب به افسر شوروي همچين افزود
كه:
البته ما هم مي
توانستيم چنين حزبي ايجاد كنيم، اما هم شهرباني و هم ژاندارمري مانع از كار
ما خواهند شد، در حالي كه كسي مزاحم آنان [حزب ديگر] نيست و آنان با آزادي
از مطبوعات استفاده مي كنند.اين امر مطلقا آشكار است كه خود ما آزاديخواهان
نخواهيم توانست بدون كمك شما [شوروي ها] كاري از پيش ببريم. [سِليُوكُف در
جملهء معترضه اي نوشت: «اشارهء» سليمان ميرزا «به من است.»] ما به كمك
نيازمنديم. بطور كلي، برهه اي كه ما اكنون از آن گذر مي كنيم، يعني به
هنگام حضور ارتش سرخ در ايران، بايد براي بهبود وضع ايران مورد استفاده
قرار گيرد.
افسر ارتش شوروي پاسخ
داد كه وضع كنوني «مناسبترين وضع براي ايجاد حزب مورد نياز» بود و «به
اقدام شما [اسكندري] كمك رسانده خواهد شد، به شرط آنكه [اهداف] آن [حزب]
مغاير به منافع ما [شوروي ها] نباشد.»
در پايان سليمان ميرزا
اعلام داشت كه
1. ما به سازماندهي
خواهيم پرداخت تا بتوانيم آزادي هاي دمكراتيك و زندگي آسوده تري را براي
مردم ايران تحصيل كنيم؛
2. شما [شوروي ها]
بايد در اين اقدام به ما مدد برسانيد و به آزادي و اعادهء حقوق مدني
زندانيان سياسي كمك كنيد.
سرهنگ سِليُوكُف
همچنين به مقام بالادست خود گزارش داد كه او و اسكندري موافقت كرده بودند
كه فرداي آن روز، 8 مهر (30 سپتامبر 1941)، در نيمروز ملاقات خواهند كرد، و
در اين فاصله سليمان ميرزا به مسائلي چند خواهد انديشيد و اينكه «او موافقت
كرد كه با كمك ما كار كند.»
دومين ملاقات
سِليُوكُف در منزل سليمان ميرزا انجام گرفت و نود دقيقه به طول انجاميد.
سرهنگ ارتش سرخ «به
سليمان ميرزا هشدار داد كه هيچكس نبايد از ملاقات ديروز ما با خبر باشد.»
در پاسخ سليمان ميرزا اظهار موافقت كرد. بعنوان مثال، او گفت كه برخي از
زندانيان سياسي به او مراجعه كرده بودند و ازو خواسته بودند كه كه او
ازسفارت شوروي براي آزادي
آنان كمك بطلبد، اما او جواب داده بود كه "اين امر خود ما [ايراني ها] ست و
سفارت شوروي نمي تواند در اين مورد دخالت كند"»
سرهنگ شوروي با اشاره
به نكته اي در سخن اسكندري در ملاقات روز پيش در مورد «نظم واقعي» در ايران
اظهار داشت كه «مناسب مي بود اگر شما [اسكندري] مي توانستيد دلايل نارضايي
خود را [در مورد اوضاع كنوني] و برنامهء بهبود آن را به روي كاغذ
بياوريد.» او همچنين به اسكندري گفت كه چون در همان روز قرار بود در ساعت 4
او [اسكندري] با تني چند از هواداران خود جلسه اي برگذار كند و قصد داشت
همراه آنان حزبي را ايجاد كند، «بايستي برنامهء حزب [پيشنهادي] خود را كتبي
كنيد و نيز اينكه در آن جلسه چه مي خواهيد بكنيد.»
سليمان ميرزا با همهء
اين ها موافقت كرد، و افزود تا ايجاد، حزب هواداران او «گروه حزبي» ناميده
خواهند شد. او سپس نظر افسر ارتش سرخ را در مورد نام حزب جويا شد. افسر
شوروي پاسخ داد كه «در حال حاضر [و] اصولاً نام حزب اهميت زيادي ندارد، اما
ما در آينده به اين موضوع باز خواهيم گشت.»
سپس افسر شوروي اظهار
داشت كه، در حالي كه او نسبت به «دولتمردي و توانايي هاي او [سليمان ميرز]
اطمينان داشت، «اگر كار او به طريق مناسبي پيش رود، و با اهداف ما [شوروي
ها] مطابقت داشته باشد، مي توان مطمئن بود كه، در صورتي كه تغييري در وضع
دولت ايجاد شود، او خواهد توانست اميد به شركت در آن را داشته باشد.»
سليمان ميرزا گفت كه او نمي توانست در دولت وقت فروغي شركت جويد، زيرا نمي
توانست به كمكي از سوي او چشم بدوزد. «اگر دولت ديگري تشكيل شود، مطلب
ديگر خواهد بود و او و هوادارانش در آن شركت خواهند كرد.»
هنگامي كه افسر شوروي
در مورد وضع مالي او پرسيد، اسكندري جواب داد: «من در آمد كوچكي دارم كه
بيش از 250 تومان در ماه نيست. اين براي من كافي است. بطور كلي من زياد به
خودم فكر نمي كنم. اصل مطلب كار [ما] است.» او به اين مسئله اشاره كرد كه
هنگامي كه شاه پيشين خواسته بود خانه اي را به او هديه كند يا به قيمت نازل
بفروشد، او از آن به سود وزارت فرهنگ كه مسؤوليت اش را به عهده داشت صرفنظر
كرد. در اينجا آشكار است كه سليمان ميرزا به كمك مالي شوروي ها به خود دست
رد زده بود. او همچنين به مخاطب شوروي اش «مكرراً ياد آور شد» كه «مردم او
را مي شناختند و به او احترام مي گذاردند.»
در طول اين دومين
ملاقات، سرهنگ سِليُوكُف همچنين از دعوتي كه شوروي ها در 1927 از سليمان
ميرزا براي شركت در دهمين سالگرد انقلاب اكتبر كرده بودند، ملاقاتش با
استالين و چيچرين [كميسر امورخارجه ي وقت طي آن سفر]، و همچنين رابطه اش در
بيست سال پيش از آن با انقلابيون قفقاز مطلع شد.
افسر ارتش شوروي «مؤدبانه» از او خواست تا سرگذشت سياسي خود را بنويسد. در
پايان ديدار، سرهنگ سِليُوكُف به اسكندري ياد آور شد كه بايد نكات زير را
براي ملاقات بعدي به روي كاغذ بنويسد:
1. نگرش او نسبت به
اوضاع حاكم و دولت وقت در ايران؛
2. نظرات او در بارهء
تغيير اوضاع و احوالي كه مي توانست خواست هاي مردم ايران را ارضاء كند؛
3. برنامهء حزب و
مسائلي كه او و هوادارانش در روز 30 سپتامبر در منزل او به بحث گذاشته
بودند؛
4. سرگذشت خود.
جلسه ي بعدي ملاقات با
سليمان ميرزا قرار بود روز 6 اكتبر (14 مهر) انجام گيرد، اما پنج روز بعد،
روز 11 اكتبر (19 مهر ماه) صورت گرفت.
در اين ديدار سليمان ميرزا به سرهنگ شوروي اطلاع داد كه برنامه اي كه او از
طريق هوادرانش به او رسانده بود براي انتشار به سردبيران مطبوعات ارسال شده
بود، ولي مطبوعات از چاپ آن خودداري كرده بودند. او قصد داشت آن را به همهء
اعضاي هيئت هاي تحريريه در سراسر كشور بفرستد؛ و اگر آنان [نيز] از چاپ آن
خودداري كردند، او به نزد رئيس مجلس خواهد رفت و ازو خواهد پرسيد اين چه
نوع آزادي مطبوعاتي است كه يك حزب دمكراتيك امكان انتشار برنامهء سياسي خود
را ندارد. او قصد داشت از او [رئيس مجلس] كسب اجازه كند تا بتواند برنامه
را چاپ كند، چه ديگر هنگام آن رسيده بود كه [وجود] حزب ما علني گردد، تا
مردم ايران با آن آشنا شوند، و از وجود يك حزب ملي-دمكراتيك و برنامهء آن
آگاه شوند.»
هنگامي كه افسر شوروي
ازو پرسيد كه اين نظر شخصي خود او بود يا نظر همهء گروه، اسكندري جواب داد
كه اين نظر «اجلاس و هيئت رئيسهء حزب» بود - كه در ضمن هنوز نامش توده نبود
- كه پانزده تن بودند، و در10 اكتبر (18 مهر1320) «انتخاب» شده بودند.
هنگامي كه سرهنگ ارتش
شوري ازو پرسيد تا چه حد مردم ايران ازين حزب هواداري مي كردند، اسكندري
پاسخ داد: «من مطمئن هستم كه مردم ايران با ما خواهند شد. ما اكنون مي
توانيم روي 2000 تا 2500 هوادار در تهران حساب كنيم.» افسر شوروي به سليمان
ميرزا گفت كه پس از مطالعهء برنامهء حزب مي توانست به او بگويد كه «در اساس
اين برنامه مطابق با نظر ما و موقعيت ايران است يا نه.»
اما در مورد انتشار آن و قانوني كردن حزب، افسر شوروي افزود كه او براي
«تعمق» بروي آن ها به وقت بيشتري نياز داشت تا بتواند نظر خود را بيان كند.
او گفت كه اين مسائل براي او «غير منتظره» بودند، چه در جلسهء پيشين سخن
ازين رفته بود كه «شما و تظاهراتي بعدي [شما] نياز به افزايش نيروهاي
[شما]، تقويت و تربيت حزب و همچنين مطالعهء نقاط قوت و ضعف دولت و مجلس
دارد.» روشن است كه شوروي ها مايل نبودند تعادل كشتي اتحاد با بريتانيا را
به هم بزنند.
گويي كه شوروي ها
نارضايي خود را از بند چند از برنامه را بيان داشته بوده باشند، سليمان
ميرزا اشاره كرد : «ما نكات برنامه پيرامون مسئلهء پليس و ملي كردن [زمين]
را تغيير داديم تا متهم نشويم كه خواستار بي نظمي يا شورايي كردن كشور
هستيم. در مورد پليس، برنامه به ترتيب زير تغيير يافته است: "همهء كساني كه
به آزادي تجاوز مي كنند مجازات خواهند شد." و نكتهء راجع به ملي كردن زمين
تقريبا به اين شكل است: "بايد به دهقانان فقير زمين داده شود."»"برنامه اي
كه سِليُوكُف به مسكو ارسال داشت نكتهء مربوط به پليس را شامل نمي شد. اين
نكته بايد با توصيهء شوروي ها حذف شده باشد.
در اينجا سليمان ميرزا
افزود كه «برخي از هواداران من بر اين عقيده اند كه من بيش از حد جلوي آنان
را مي گيرم، اما ايشان اشتباه مي كنند. من وضع كنوني را كاملاً مي فهمم.»
گويي كه با تاكتيك جبهه توده اي شوروي ها آشنا بوده باشد، او به نحوي
سمبليك اضافه كرد كه «من عكس هاي ماركس و لنين را حفظ كرده ام، اما هنوز
زمان آن فرا نرسيده است كه آن ها حتا در اين اطاق به ديوار بزنم. افسر
شوروي به سليمان ميرزا گفت كه او ظرف دو روز پاسخ وي را خواهد داد. اما اين
تاًخير به اين معنا نبود كه شوروي ها او را از «اقدام مستقل منع مي كردند،»
يا اينكه او بايستي اقدامات خود را «محدود» مي كرد، اقداماتي كه «در حال
حاضر با موضع ما يكسان» بود.
سليمان ميرزا به افسر
ارتش سرخ يادآور شد كه «برخي اعضاي دوآتشهء كم حوصله [ي در حزب] هستند كه
خواستار اعلام فوري شعار هاي كمونيستي و شورويستي اند مثلا، [رضا] روستا
خواهان برگذاري فوري تظاهرات و جلسات است. او علنا مي گويد كه سفارت شوروي
از ما حمايت خواهد كرد؛ كه با كمك مالي از ما پشتيباني خواهد شد؛ و دولت
آينده ايران متشكل از شش تن طرفداران شوروي و شش تن هوادران بريتانيا تشكيل
خواهد شد. روستا خود را كمونيست و بروشني فرستادهء سفارت شوروي معرفي مي
كند. اعلام مواضع او در داخل حزب ما موجب نزاع مي شود و من از شما مي خواهم
كه كه به حفظ وحدت حزب ما كمك كنيد.»
افسر شوروي در مورد
رضا روستا گفت كه «ما [كذا، شما] يك حزب ملي هستيد بايد اكثريت مردم
ايران به خود جلب كنيد و سپس نمايندگان تان را به دولت منصوب كنيد و ما
[شما] خواهيد توانست اين كار را انجام دهيد.»
جلسهء بعدي ملاقات بين
افسر شوروي سِليُوكُف و سليمان ميرزا اسكندري در 15 ماه اكتبر (23 مهرماه
1321) برگذار شد و با حضور مترجم مدت نيمساعت طول كشيد. او به مخاطب شوروي
خود اطلاع داد كه از مجلس اجازهء نشر برنامه را كسب كرده بود، كه از آن
هزار نسخه چاپ خواهد شد. پس از انتشار آن خواهد بود كه اجازهء نشر ارگان
حزبي را خواهد خواست. او در مورد اعضاي هيئت تحريريه ارگان حزبي چيزي نگفت،
اما از چند ياد كرد كه به عقيدهء او مي توانستند دبيري روزنامه را به عهده
بگيرند. او همچنان قصد داشت در آينده اي نزديك محلي براي كلوب حزب تهيه
كند.
او همچنين به سرهنگ
شوروي اطلاع داد كه او با ناصر خان رئيس ايل قشقايي آشنا شده بود كه در
آباده در نزديكي شيراز مي زيست. سليمان ميرزا مي خواست او را به عضويت حزب
در آورد.
افسر شوروي، سرهنگ
سِليُوكُف، به بالادَستان خود گزارش داد كه «من خط مشي او [اسكندري] را در
مورد چاپ برنامه و قانوني كردن حزب، تهيهء يك ارگان حزب و يك كلوب حزبي
تاًييد كردم» در همان ديدار افسر شوروي توجه اسكندري را به اين نكته جلب
كرد كه وظيفهء حزب او اكنون عبارت بود از گرد آوردن همهء نيروهاي دمكراتيك
و مبارزه با همهء اقسام تفكر چپروانه در درون حزب، چون نظرات روستا. در
مورد روستا، او افزود كه هيچ كس در سفارت [شوروي] به او اجازه نداده بود كه
با حزب تماس برقرار كند چه برسد به اين كه چنين شرايط [تندرَوانه] اي را
توصيه كند. » سرهنگ سِليُوكُف اين را هم به اسكندري توصيه كرد كه «اگر
سليمان ميرزا روستا را، چنانكه مي گويد، مي شناسد، و او شخص ماجراجوئي است،
سليمان ميرزا بايد بكوشد او را قانع كند كه نگرش و پيشنهاد هاي او اشتباه
آميز اند. [چه] سودمند نيست كه [افرادي كه داراي] نگرش تندروانه هستند از
حزب رانده شوند، بلكه بايد با پافشاري مواضع اشتباه آميز شان را به آنان
توضيح داد.»
بنا بر توافق پيشاپيش،
اسكندري و افسر شوروي سرهنگ سِليُوكُف ديگر بار در 22 اكتبر 1941 (30 مهر
1320) در ساعت هفت و نيم غروب ديدار كردند. مذاكره از طريق مترجمي ابراهيم
نام چهل دقيقه طول كشيد. اسكندري به مخاطب شوروي خود گفت كه دو روز پيش از
آن يك افسرشهرباني به ديدن او رفته بود و به او هشدار داده بود كه از تجمع
برخي افراد ( يعني افراد حزبي) در منزل او خبر داشت و اينكه، بخاطر وضعيت
جنگ، چنين جلساتي ممنوع بود. اسكندري افزود كه «امروز فرمانداري نظامي
اعلام كرد كه جلسات سياسي ممنوع هستند – اعلاميه اي كه هدفش حزب من است.»
اسكندري همچنين اشاره كرد كه هنوز فرصت انتشار برنامه را نيافته بودند.
اگرچه اجازه اي كسب شده بود، هنوز ده نسخه چاپ نشده بود كه پليس آن ها را
توقيف كرد. در همان روز، يك «كنگرهء حزبي» برگذار شده بود. شركت كنندگان در
محلي ديگر گرد آمده بودند، اما همه در يك زمان نرسيده بودند، ظاهراً بخاطر
پرهيز از نظارت پليس. آنان تصميم گرفته بودند كه برنامهء حزب را در منطقهء
اراك (ايران مركزي)
به چاپ برسانند. او همچنين به «ياران خود گفته بود كه« رضا روستا كه خود را
نمايندهء سفارت [شوروي] معرفي مي كرد [براستي] كه بود.» اوهمچنين به مخاطب
شوروي خود گفت كه پنج روز پيش از آن دعوت نامه اي از محمد رضا شاه براي
شركت در مراسم سالگرد تولد او در كاخ گلستان دريافت كرده بود. او اين
دعوتنامه را رد كرده بود.
در مورد ممنوعيت جلسات
از سوي دولت، سليمان ميرزا قصد داشت اعتراضيه اي به نخست وزير بفرستد؛ وي
مي خواست نظر افسر شوروي سِليُوكُف را در آن مورد بداند. افسر شوروي پاسخ
داد كه «وضعيت حزب به پيچ بدي برخورد كرده است، اما اين بدين معنا نبود كه
بايد از آن بابت اظهار تاًسف كرد. ... برعكس، كار بايد با كوشش هرچه بيشتري
به پيش برده شود تا بر تعداد هوادارن افزوده شود.» در مورد اعتراضيه به
نخست وزير، افسر شوروي گفت كه «من اكنون نمي توانم در مورد محتواي آن چيزي
بگويم.» به ديگر سخن، همچون موارد پيشين، او مي خواست از مقامات بالا دست
خود كسب تكليف كند.
در اين جلسه افسر شوروي مجددا از سليمان ميرزا خواست تا سرگذشت خود را
بنويسد.
افسر شوروي سِليُوكُف
بار ديگر در روز 11 نوامبر 1941 (20 آبان 1320) با سليمان ميرزا ملاقات
كرد؛ اين ديدار 20 دقيقه به طول انجاميد. سليمان ميرزا به سِليُوكُف گفت كه
«در جلسهء پيش سخن از ضرورت مطلق در مورد تماس با سفارت شوروي رفته بود.»
او افزود : «چون آنان [همكاران او در حزب] در بارهء رابطهء ما هيچ نمي
دانند، من [هم] چيزي به آنان نگفتم و اعلام كردم كه ما بايد برخود تكيه
كنيم.» سپس در همان ديدار سئوالي در مورد سازماندهي در مناطق زير اشغال
ارتش سرخ مطرح شد. سليمان ميرزا به رابط شوروي خود گفت:
ما مي خواهيم
نمايندگان خود را به شهرهايي چون اهواز، تبريز، پهلوي [انزلي]، رشت،
گرگان، مشهد و ديگر شهر ها ي تحت اشغال ارتش شوروي اعزام كنيم تا شعبات حزب
را بطور قانوني ايجاد كنيم.
اما هراس دارم كه ازين لحاظ مانعي در راه كار شما باشم. ازين رو خواهان
توصيهء شما هستم. من قبلا دو نفر را به تبريز |