مقالات درج شده در این سایت لزوما نظر سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور شاخه آمریکا نیست
خانه » مقالات » خانه ات را باد برد از هیلا صدیقی

خانه ات را باد برد از هیلا صدیقی

 
“…
پشتِ اين پرده ي پوسيده تو در خوابي و من
با همين زلفكِ ممنوعه ي خود
نردباني به بلنداي سحر ميبافم
تا برآرم خورشيد..
 
خانه ات را باد برد
تو هنوزم نگرانِ وزشِ باد، در موي مني !؟
مسخِ افيونيِ افسانه ي اصحابِ كدامين غاري ؟
در كدامين خوابي ؟
خواب در چشمِ تو ويرانيِ صد طايفه است …
تشتِ رسواييِ دزدانِ امارت افتاد
تو نگهدار ، هنوزم دو سرِ شالِ مرا

پشتِ اين پرده ي پوسيده ، تو در خوابي و من
با همين زلفكِ ممنوعه ي خود
نردباني به بلنداي سحر ميبافم
تا برآرم خورشيد
و تو در خوابي و آب
از سرت مي گذرد

و نديدي هرگز
توي جنگل ، كاج را
شب به شب ، جاي سپيدار زدند
و نبودند پلنگان، وقتي
كه دماوندِ اساطيري را
از كمر، دار زدند
و به هر دانه برنجي كه به رنج
بر سرِ سفره ي ما آمده بود
توي شاليزاران
آهن و آجر و ديوار زدند

و تو در خوابي و آب
تشنه ي هامون شد
خونِ زاينده بريد
و نفس هاي شبِ شرجيِ هور
زير گِل ، مدفون شد

خانه ات را باد برد
تشتِ رسوايي و غارت افتاد
تو نگهدار به چنگت ، شبِ گيسوي مرا
تا مبادا شبِ قحطي زده ي سفره ي ما
مشتِ خالي ترا باز كند
تا مبادا كه ببينند همه خوي ترا
موي مرا
من حجابم
نه حجابِ تنِ آزاده ي خود
من حجابِ تنِ يغما زده و خوابِ توام
​​
پشتِ اين پرده ي پوسيده تو در خوابي و من
با همين زلفكِ ممنوعه ي خود
نردباني به بلنداي سحر ميبافم
تا برآرم خورشيد
 
هیلا صدیقی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>