مقالات درج شده در این سایت لزوما نظر سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور شاخه آمریکا نیست
خانه » دسته‌بندی نشده » درباره شيخ شيپور و شمس قنات‌آبادی ….. مسعود نقره کار

درباره شيخ شيپور و شمس قنات‌آبادی ….. مسعود نقره کار

برگرفته از سایت عصزنو


آخوند گونه ها دارد. آخوند لوطی و جاهل ولات یکی از این گونه هاست. شیخ شیپورآخوند لوطی ای بود بدیهه گو و بداهه ساز که برای انبساط خاطر شاه صدای شیپور صادر می کرد، و شمس قنات آبادی به هنگام که آخوند بود چاقوکشی در زورخانه را به نام خود ثبت کرد.

آخوند گونه ها دارد. آخوند لوطی و جاهل و لات یکی از این “گونه”هاست. این گونه ازآخوندها علاوه براینکه در بیوت خود از لوطی ها، و جاهل ها و لات ها استفاده کرده اند، برخی شان خود در زمره ی لوطی ها، و “جاهل ها و لات ها” بودند و هستند. برخی از این نوع آخوندها در دربار و کنار سلاطین نقش “دلقک “( طلخک، طلحک ودلخک) بازی می کردند. برخی محافظ آخوندهای کله گنده بودند، آخوند هائی بودند که بزن بهادرو جاهل مسلک و لات منش بودند و دردرگیری های مختلف حضور فعال داشتند، و پاره ای از این نوع آخوندها نیزدر گروه های فشار و کشتار وترور ایفای نقش کرده اند.
دردوره قاجاریه برخی ازشیخ ها و آخوندها برای انجام کارهای مختلف دردربار مورداستفاده قرار می گرفتند. “شیخ شیپور” یکی از آنها بود، شیخی که نقش دلقک ایفا می کرد و “چیزهای خنده دار و مضحک صادر می ساخت” وبا اجرای برنامه و تاتر فی البداهه و بدیهه گوئی های اش خاطر شاه و درباریان منبسط می ساخت. رفتار این آخوند اما به گونه ای بود که او را در زمره ی لوطیان نیز آورده اند.

شیخ شیپور

شیخ حسین، مشهور به شیخ شیپور و ملقب به امین العلماء، دردربار ناصرالدین شاه روزگار می گذراند. او را دلقلک دوره ناصری و مظفری نیز خوانده اند. وی که مورد توجه و علاقه میرزا علی اصغر خان اتابک بود، تا هنگامی که حیات داشت، نقش دلقک بازی کرد. او را ” لوطی” می پنداشتند و نوشته اند بخشی از درآمداش را صرف کمک به نیازمندان و فقرا می کرد. “شیخ شیپور”…آخوندی بود بلندقامت، و وجه تسمیهٔ شیخ شیپور و شهرت وی بدین نام، به این دلیل بود که با دهان خود و بدون هیچ وسیله و اسبابی، مانند شیپورزن‌ها، شیپور می‌زد…”(1). شیخ شیپوردرمجالس عروسی اعیان حاضر می شد و با بیانات با مزه ی خود حضار را می خنداند. وی حنجره ای بسیار قوی داشت، با ” صدائی گاوی ” که به قول خودش می توانست در” بیات گاو” بخواند.” وقتی در بیات گاو می خواند از صدای پیانو هم سبق می برد…خیلی ها خواستند از او تقلید کنند ولی شیخ شیپور نشدند…”در باره شیرین کاری ها و مزه پرانی های شیخ شیپور نقل ها و روایت ها کم نیستند:
“…. روزی شیخ شیپوردرحضور ناصرالدین شاه بازی درمی آورد و مسخرگی می‌کرد، ناصرالدین شاه دستور داد بعنوان خلعت، پالان الاغی آورده و روی او بگذارند. پالان را روی او گذاشتند. وی مدتی خر شد و صدای خر از خود درمی آورد و بعد با کمال خونسردی شروع به پاک کردن پالان می کرد و در ضمن تمیز کردن پالان با خود می‌گفت: ” تنپوش مبارک است، تنپوش مبارک است…”.
” … ناصرالدین شاه به مجلسی وارد شد که شیخ شیپور در آن مجلس حضور داشت. به محض ورود شاه و به مجردی که نگاه شیخ شیپور به شاه افتاد، فریاد زد: “حضرت ِگاو تشریف آوردند، تعظیم کنید، به این حضرت گاو، تعظیم کنید.”، ناصرالدین شاه، با شنیدن این گفتۀ شیخ شیپور، امر کرد که فی الفور او را ریسمان بیندازند، یعنی شیخ شیپور را با طناب خفه کنند، فراش های میرغضب، برای اجرای فرمان شاه بر سر او ریختند و خواستند که کار او را بسازند، که در این بین، میرزا علی اصغرخان امین السلطان (اتابک) که در مجلس حضور داشت، وساطت او را نزد شاه کرد و مورد عفو واقع شد و از مرگ رهایی یافت…”
“…دهم ذیحجه ۱۳۰۹ هجری قمری: امشب شیخ شیپور که آخوند دلخکی است، و در این سفر، ملتزم رکاب عزیزالسلطان –ملیجک- است، خودش را مهمان کرده، شامی خورد و پولی گرفت و رفت…”
” ….پس از ورود حاج شیخ فضل الله کجوری، معروف به نوری، و شمس العلماء عبدالرب آبادی قزوینی، و حاج شیخ علی اکبر بروجردی (محرر حاج شیخ فضل الله)، و حاج میرزا هادی (پسر حاج شیخ فضل الله) به طهران، که همگی با هم در سال ۱۳۱۹ هجری قمری به مکه رفته بودند، در یکی از روزهای سال ۱۳۲۰ هجری قمری، حاج عبدالغفارخان نجم الدوله آنان را دعوت می‌کند. از شیخ شیپور هم، که در سفر مکه با آنان همسفر بوده، برای شرکت در این مجلس دعوت می‌شود و یا اینکه خودش بدون دعوت می‌رود. پس از حضور همهٔ آقایان در مجلس، صحبت از سفر مکه و وقایع اتفاقیه که در این سفر رخ داده‌است، به میان می‌آید. از جمله از این ماجرا که دزدان به قافلهٔ حضرات زده و آنان را لخت کرده و پیاده در بیابان‌ها، رها می‌کنند. آقایان مدتی حیران و سرگردان می‌مانند تا اینکه بعد، حکومت از این امر مطلع شده و برای هریک خری حاضر می‌کنند تا بر آن سوار شده و به راه خود ادامه دهند. شیخ شیپور، این حکایت را از ابتدا تا انتها نقل می‌کند تا بدانجا می‌رسد که خرها را برای سواری حاضر می‌کنند، و سپس چنین به صحبت خود ادامه می‌دهد: «… خلاصه برای هریک از ماها، خری آوردند، آقا یک خر (در اینجا شیخ شیپور با دست به شیخ فضل الله اشاره می‌کند)، آقا هم یک خر (اشاره به روحانی بعدی)، آقا هم یک خر، آقا هم یک خر…” و در هرکدام از این آقاها، با دست به یکی از آقایان حاضر، یعنی شمس العلماء، آقاعلی اکبر بروجردی و غیره و غیره اشاره می‌کند، تا سرانجام اشاره او به جایی می‌رسد که حاج میرزاهادی نوری، یعنی پسر شیخ فضل الله نشسته بوده، پس به وی اشاره کرده و می‌گوید: «آقا هم یک کرّه خر… ”
مهدی بامداد در کتاب شرح حال رجال ایران، می نویسد:
” ….من او را دیده بودم. آدم خیّری بود و از مساعدت به اشخاص، و مخصوصاً فقرا و مساکین دریغ نداشت. در ایام مبارک رمضان، مجلس قرائت قرآن دایر می‌کرد. وی در حیاط اندرونی خود، موزهٔ مفصل و دیدنی داشت، که چیزهای گوناگون در آن موجود بود و با هریک از اسباب‌های موزه خویش، نوای مخصوصی در می‌آورد و حُضّار را می‌خنداند و می‌رقصاند…”
” شیخ شیپور اواخر عمر به مکه می‌رود و بعد از این سفر به لقب امین العلماء ملقب می‌شود.” تاریخ تولد شیخ شیپور نا روشن است اما نقل است : ” وی به سال 1334 ه.ق در حالی که قدری بیش از 50 سال داشت ، در تهران درگذشت.”

سید شمس‌الدین قنات‌آبادی

سید شمس‌الدین قنات‌آبادی معروف به آقا شمس را از ” شخصیت های سیاسی مطرح در دهه بیست و سی “دانسته اند. وی ازآخوندهای جاهل و لاتی بود که عبا و عمامه کنار گذاشت و به جرگه ی سیاستمداران مُکلا پیوست. شمس قنات آبادی “….که به طورغیررسمی با ملکه مادرازدواج کرده بود با شروع انتخابات دوره نوزدهم مجلس شورای ملی ، وعده کرد که در صورت انتخاب به نمایندگی لباس روحانیت را کنار خواهد نهاد…. و به وعده خود عمل کرد..” ، ” ….وی با پذيرش شرط دربار -حسين علا و اسدالله علم- که خارج شدن اش از کسوت روحانيت بود، به نمايندگي خوار و ايوانکي ورامين انتخاب شد. رژيم پهلوي اين عمل وي را ستود و به مناسبت تغيير لباس، حسين علا نخست‏ وزير وقت براي وي کت و شلوار هديه فرستاد…” .
شمس قنات آبادی فرزند سید محمدحسین پیشنماز قنات‌آبادی در سال ۱۲۹۳ خورشیدی در محله قنات‌آباد تهران زاده شد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی در مکتب‌خانه قنات‌آباد، وارد دارالفنون شد. در سن بیست سالگی راهی حوزه علمیه قم گردید. وی به ” دليل فساد اخلاقي و شرارت با دو پرونده به اتهام چاقوکشي در زورخانه و منافي عفت در شهرباني و دادسراي قم بنابه درخواست روحانيون قم ازاين شهرستان اخراج و راهي نجف شد ” و تا سال 1325 در عراق اقامت داشت. پس ازبازگشت به تهران، خود را به محافل سیاسی و آیت‌الله کاشانی نزدیک کرد و به سخنگو و” وزیر شعار” کاشانی بَدَل شد. پس از ترور عبدالحسين هژير به دست فدائيان اسلام، درسال 1327 مجتبي نواب صفوي – که در باره اختلاف های او با شمس نیز بسیار گفته و نوشته شده است – با تشکیل” مجمع مسلمانان مجاهد”، به عنوان تشکیلات علنی فدائیان اسلام موافقت کرد و شمس قنات‏آبادي اولين رئيس آن مجمع شد. ” هدف از تشکيل این مجمع پيگيري منظم و آرام فعاليت هاي علنی فدائيان اسلام بود”. برخی این مجمع را ” بازوی اجرائی آیت الله کاشانی” نیزخوانده اند. این مجمع به طور عمده متشکل از کسبه های مختلف بود که تا تير ماه 1331 در کنار نهضت ملي و جبهه ملي بود ولي با جدايي مصدق از آيت‏الله کاشاني به مبارزه با مصدق پرداخت. گفته شده شمس قنات‏آبادي در بروز جدايي آن دو رهبر سياسي و مذهبي نقش داشت
حاج مهدی عراقی در خاطرات اش در ” ناگفته ها” درباره شمس قنات آبادی گفته است:
“….راجع به مجمع مسلمانان مجاهد و شمس قنات آبادی، این را باید بیائیم برگردیم به عقب. در سال 25 وقتی مرحوم نواب می رفت قم و می آمد، با یک مشت طلبه های جوان که آنجا آشنا می شده، ازجمله این آقای شمس قنات آبادی است، که یک طلبه ای بوده آنجا درس می خوانده . خلاصه اش آنجا آشنا می شود غافل از اینکه این چه جور آدمی است، ایا بیوگرافی خوبی دارد، شخصیت خوبی هست، شخصیت خوبی نیست، در یکی از متینگ که مسجد شاه اینها می دادنداین هم می آید جلوی در مسجد شاه برخورد می کند با مرحوم نواب، می گوید پسر عمو اجازه بدهید من هم یک چند کلمه ای صحبت کنم. او هم رو می کند به آسید حسین اینها، امامی اینها می گوید بلندش کنید پسرعمو را. بلند می کنندسر دست و خلاصه اش شمس شروع می کند به صحبت کردن ( به سید ها می گفتند پسر عمو). ..خرده خرده از آنجا می آیند خانه کاشانی و شمس را معرفی اش می کند به کاشانی . بعد از اینکه بچه های قم ، طلبه ها می آیند اعتراض می کنند به مرحوم نواب که این آدم سالمی نیست و آدم کثیفی است، تو آورده ایش توی دست و بالت . بعد ایشان می گوید که حالا ممکن است تغییر کرده، ممکن است توبه کرده باشد ، حالا اگر که اینجاست کار خلافی کرد که ما جلویش را می گیریم. اگر نه که (هیچ).خرده خرده انجا می ماند و چون فدائیان اسلام یک تشکیلات زیرزمینی و مخفی بودند، با پیشنهاد این شمس می گوید که اگر صلاح بدانید ما یک تشکیلات علنی به نام مجمع مسلملنان مجاهد تاسیس بکنیم که در کارهای علنی، همین بچه ها در این لباس ظاهر بشوند و این کار هم می شود دیگر. مجمع مسلمانان مجاهد در سال 27 تقریبا تاسیس می شود با موافقت نواب . تا آخرین روزی هم که به حساب مرحوم نواب با کاشانی اختلاف پیدا کرد، شمس طرف کاشانی بود….”. ” شمس قنات آبادی را عده ای جاسوس انگلیس می دانستند”.
عباس مظاهری در کتاب خاطرات زندان اش نقل می کند:
“… یکی از همراهان و هواداران کاشانی شخصی بود به نام ” شمس قنات آبادی”، شخصیت او بنا به نظر بسیاری فاسد و درعرصه مبارزه سیاسی غیر قابل قبول بود. حضور این شخص با فسادِ اخلاقی اش در کنار کاشانی یکی از دلائل اختلافات مهدی عراقی و نواب بر سرهمکاری و وحدت عمل با کاشانی بود.عراقی تعریف می کرد: در یکی از گفت و گوهایم از او – کاشانی – خواستم ” شمسی خانم” این مایه بدنامی را از خودت دورکن، اما او این خواست و پیشنهاد مرا نپذیرفت و گفت: ” آخر من نمی توانم”. حاجی عراقی این جمله کاشانی را با حالت اِوا خواهرانه ای از او نقل کرد. پرسیدم منظور کاشانی از این ” نمی توانم” چه بود؟. عراقی در پاسخ من گفت:”خیلی خری” “.
شمس قنات‌آبادی در کنار آیت‌الله کاشانیشمس قنات آبادی به هنگام نخست وزیری مصدق و پس از ورود به مجلس شورای ملی از مصدق و دولت او حمایت کرد، ” ….با آغاز اختلافات، جناح راست جبهه ملي يعني مظفر بقايي، حسين مکي، حائري‏زاده، و جناح طرفدار دربار جمال امامي، سيدمهدي ميراشرافي، شمس قنات‏آبادي و بهادري، و با استفاده از کرسي نمايندگي مجلس در برابر دکتر مصدق موضع گرفتند. در انتخابات هيئت رئيسه مجلس شوراي ملي، کاشاني را به رياست مجلس انتخاب کردند تا از نفوذ وي براي مقابله با دکتر مصدق استفاده کنند….”
پس از سقوط دولت دکتر مصدق” قنات‏آبادي به اتفاق بقائي و حائري‏زاده با فضل‏الله زاهدي ملاقات کرد و تا مدتي در جلسات مشاوره با نخست‏وزير کودتا شرکت داشت. شمس پس از سقوط دکتر مصدق، با حمايت زاهدی به نمايندگي از مردم شهرشاهرود وارد مجلس شد. اما روابط اش با زاهدی نیز بهم خورد.در. وی پس از انقضاي دوره نوزدهم ديگر به مجلس راه نيافت”. قنات آبادی که مدت ها با دایر کردن دفترخانه اسناد رسمی در تهران امرار معاش می‌کرد از سال 1335 وارد کار تجارت شد و به تدريج با مهدي ميراشرافي سرمايه‏دار معروف دوستي برقرار کرد، و به توصيه ميراشرافي از طرف سپهبد عزيزي استاندار خراسان به قائم‏مقامي نايب‏التوليه منصوب شد.”
سخنرانی‌های وی درمجلس، که میزان کمونیست ستیزی او نیز می نمود، زیرکانه و کینه توزانه بود و او را به سبک منبریِ آخوندیسم نزدیک می کرد. او که مدعی بود مصدق، بستگان خود را بدون شایستگی بر مسند امورگذاشته است. دریکی از مهم ترین سخنرانی های اش می گوید:
“….می‌ترسم آقایان نمایندگان محترم اگربحال طبقه گرسنه و بدبخت و محروم این مملکت فکری نشود این مملکت در آغوش کمونیستی فرو برود و کمونیسم ایران عزیز و مسلمانان مارا ببلعد. بشماعرض نکرده‌اند که کمونیستها باز ریخته‌اند و یک عده زیادی از کارگران ملی را زده‌اند؟ آقا ما از این چیزها می‌ترسیم …پدران ما گفته‌اند که دوست آن کسی است که حقایق را بدون پیرایه بگوید اگر من بیایم بگویم جناب آقای دکتر مصدق خاطرمبارک آسوده باشد در این مملکت ناامنی نیست فقر نیست فرهنگ خوبست مردم از بهداشت برخوردارند همه چیزها خوبست من دشمن دکتر مصدقم. وقتی من دوست و علاقه‌مند و عاشق دکتر مصدق هستم که بیایم بگویم که آقا فکر طبقات محروم را بکنید…آقا آنهایی که دستشان بخون شهدای سی تیر رنگی بود این طرح را امضاء کردند واز آقایان می‌پرسم سرتیپ محوی فرمانده تیپ کرمانشاه کجا است که تا حلقومش درخ ون شهدای سی تیر آلوده‌است؟ این را برداشتید فرمانده لشکری کردید این کسی که الان فرماندارحکومت نظامی پایتخت است، بروید از اهالی مازندران بپرسید افشارطوس چه صیغه‌ای است؟… بنابراین اگر بیان کردن این نکات و این انتقادات بد است ما دیگر نمی‌گوئیم که چرا باید آقای بیات مدیرعامل باشد ما نمی‌گوییم چرا “سرتیپ دفتری” مدیرعامل کل مرزبانی باشد ما دیگر نخواهیم گفت چرا سرتیپ محوی فرمانده لشگراصفهان شده. اگراینها تعبیر به مخالفت بشود مائیم و کنج خانه سکوت…” . قنات‏آبادي در سال 1325 مدير روزنامه آتش شد، روزنامه ای که صاحب امتيازش ميراشرافي بود. همچنين مدتي مديرهفته‏ نامه دموکراسي اسلامي، ارگان مجمع مسلمانان مجاهد بود که صاحب‏امتيازي آن با رضا عبدالمجيدي بود.
شمس قنات‏آبادي از ابتدای دهه 1340 تا زمان مرگش درسال 1367 به کارهاي تجاری مشغول بود.

******

منابع:

*روایتی وجود دارد مبنی براینکه شیخ حسین به این دلیل نیز شیخ شیپور خوانده می شد، که برای خنداندن درباریان با دفع گاز ازمخرج نیزصدای شیپوردر می آورد.
1- از ویکیپیدیای فارسی برای نوشتن این نوشته استفاده کردم، و برخی منابع که در زیر می آید نیز در ویکیپیدیای فارسی آمده اند.
2- مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران، قرن های 12 و 13 و14، ناشر: زوار، سال انتشار 1387
3- عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجار. نشر زوار.
4- یادداشت های روزانه محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، دربارهٔ شیخ شیپور
5- سایت یادگاران: تاریخ بروایت تصویر.

http://www.yadegaran.com/viewphoto.php?photoFileName=13602.jpg&cat=244&source=zower.ph

6- نا گفته ها، خاطرات مهدی عراقی، ( پاریس – پائیز 978-1357)، به کوشش محمود مقدسی، مسعود دهشور، حمید رضا شیرازی ، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول 1370
عباس مظاهری، شکوفه های درخت انار، خاطرات زندان،، انتشارات گفت و گو های زندان، ص 146
7-http://papook.ir/tag/article-%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85-
خاطرات شمس قنات‏آبادي و سيري در نهضت ملي شدن صنعت نفت، سال تولد وي را 1301 بيان کرده‏اند.
8- مذاکرات مجلس شورای ملی ۲۳ دی ۱۳۳۱ نشست ۵۸
11- فرزانه بابائی، موسسه مطالعات تاریخ معاصرایران.
12- سیّد نیما حسینی، اختلافات نواب صفوی و کاشانی/ چریک اسلام گرا دربرابر فقیه عمل گرا، سایت تاریخ ایران
13- محمد جواد اردلان، اندیشه ها و عملکرد شمس قنات آبادی و مجمع مسلمانان مجاهد از تاسیس دوره نوزدهم مجلس شورای ملی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>