مقالات درج شده در این سایت لزوما نظر سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور شاخه آمریکا نیست
خانه » مقالات » بمناسبت شصت و هفتمین سالگرد واقعه سی تیر « به یاد مصدق » (ضیاء مصباح)

بمناسبت شصت و هفتمین سالگرد واقعه سی تیر « به یاد مصدق » (ضیاء مصباح)

اشاره :  انتخابات دوره 17مجلس بخاطر دخالت ارتش و دربار به تشنج کشیده شد و شادروان دکتر محمد مصدق بعنوان نخست وزیر دستور توقف انتخابات فر مایشی را صادر کرد  وبرای جلوگیری از دخالت ارتش پیشنهاد کرد «اداره وزارت جنگ »به دولت سپرده شود که  شاه نپذیرفت و  روز 25 تیر 1331از سمت خود  استعفاء داد و در پی 4 روز اعتصاب و اعتراض پی در پی مردم ، رهبر وارسته سلیم النفس مبری از هر گونه گژی  در 30 تیر بار دیگر نخست وزیر شد و کابینه او با اکثریت مطلق  افراد حاضر رای اعتماد گرفت .

استقرار مصد ق در مسند نخست وزیری برای دومین بار در پی حماسه تاریخی  سی تیر مردم ایران در جهت تحقق این خواسته ها بود  :

  انتخابات آزاد بدون دخالت حکومت ،ارتباط با دنیا بر مبنای  سیاست موازنه منفی  ، اراده ملی پیوسته بایستی  تصمیم گیراصلی در اداره کشور بشمار رود  ، بنیان گذاری جنبش غیر متعهدها، تثبیت حا کمیت ملت ایران برمنابع خدادادزیر زمینی و…  .

انتخاب عنوان  «بیاد دکتر مصدق »برای این یادداشت ، به این دلیل میباشد که  باورها و ویژگیهای بارز  این چهره ماندگار تاریخ معاصر میهنمان بیشتر و بهتر بیان شود  :

مصدق میگوید :

*هر فرد بی غرض   یک هدف فردی دارد و یک هدف اجتماعی. هدف فردیش داشتن نان، آسایش خانوادگی و سلامتی است. هدف اجتماعی اش آزادی سیاسی ،آرامش  زندگی ، محترم بودن حقوق اجتماعی  و آبادانی مملکت.

ا ومعتقد بود  :دیگ بخار که نفس کش نداشته باشد با همه استحکامش می ترکد. افراد در جامعه باید تنفس بکنند. هر عملی که جلوی تنفس اجتماعی را بگیرد، موجب انفجار اجتماع خواهد بود.

* پیش از انقلاب روسیه در تمام دنیا صد نفر هم کمونیست نبود. فشار شدید روسیه تزاری موجب آن شد که کمونیسم به وجود آمد و مردم  روسیه به آن بزرگی کمونیست شدند ، حکومتشان کمونیستی است. همین طورها کردند که مردم رفتند سمت کمونیسم…….

*انگلیسی ها وقتی دیدند چهارصد میلیون هندی دارند کمونیست می شوند،  به آنها استقلال دادند. کارهایی که در مملکت خودشان کردند، از قبیل تعین مالیات، تدارک ساختمان های ارزان قیمت، بهداشت مجانی، همه برای اصلاح وضع طبقه سوم بود.

اشاره ای به  اثر ماندگار «اشتفان تسواک »بنام « وجدان بیدار  » که سرگذشت آزاده ایست که در برابر استبداد، ستم و سلطه حاکم بر مردم در قرن 16 ایستادگی و آگاهی‌بخشی می‌کند بی مناسبت نیست ،«تسواک » مینویسد در طول تاریخ جان ها و وجدان های بیدار و آزاده ای بوده اندکه بهر تجاوزی به وجدان و شخصیت انسانی با اراده استوارمبارزه نمایند.

این کتاب به یکی از دوره‌های سیاه تاریخ جهان می‌پردازد و عوارض و ویژگی‌های استبداد را به‌گونه‌ای مستند تعریف  و خواننده ایرانی  را بیاد نخست وزیر ملی کشور در روزگار ان سخت  در تبعید  می اندازد

مصدق در یکی از نامه‌هایش از درون بازداشتگاه خانگی در پاییز ۱۳۳۹ می‌نویسد: تنهایی بسیار بد می‌گذرد. وضعیتم سخت است و با کسی غیر از فرزندانم ارتباط ندارم.

این مبارز راه وطن در بهار ۱۳۴۱ و در نامه‌ای تاکید می‌کند که «هر قدر از سختی زندگی خود عرض کنم کم گفته‌ام» در نامه‌ای دیگر،  در تابستان ۱۳۴۴ می‌نویسد: «حدود ۱۰ سال است که از این قلعه نتوانستم خارج شوم. در یک اتاق زندگی می‌کنم و گاه می‌شود که در روز چند کلمه هم صحبت نمی‌کنم.

این است وضع زندگی اشخاصی که عقیده‌ای دارند و تسلیم هوا و هوس دیگران نمی‌شوند.

این نوشته ها ی ماندگار – درد و رنج تحمیل‌شده به اهل سیاست و اندیشه را به تصویر کشیده، هم‌زمان، مقاومت در برابر خشونت غیرقانونی ، استبداد و خودکامگی را به‌شکلی عینی مطرح می‌کند.

در کتاب مشهور  «گزارش یک آدم ربایی »اثر ماندگار « گابریل گارسیا مارکز »  به گروگانهایی میپردازد  که روزهایی سخت، کسالت‌بار، آمیخته با انتظار آزاردهنده، محدودیت‌های گوناگون و تشویش می‌گذرانند – آنان درگیر این پرسش‌اند که «دوران اسارت کی به پایان می‌رسد؟»

وضعی که به‌گونه‌ای دیگر، گریبان دکتر مصدق را در تبعیدگاه تا هنگام فوتش گرفته بود.  در بخشی از این کتاب  تاکید شده: «شادی عشق برای این ساخته نشده که با لالایی‌اش به خواب روی، بلکه برای این است که باز هم به مبارزه ادامه دهی»

در خاطرات مصدق و جریان محاکمه وی در دادگاه نظامی ،نخست‌وزیر برکنار شده تاکید می‌کند: « اگر شاه بتواند هر وقت می‌خواهد اعلان جنگ دهد – هر وقت هم خواست صلح کند، پس مردم چه کاره‌اند؟ پس مجلس چه کاره است؟ » و در دادگاه اعلام می‌کند: «من ترس و واهمه‌ای از کسی نداشتم و ندارم، امروز در زندان شما این شهامت را دارم که عریان سخن بگویم »

مصدق با ان سن وسال  و شرایط حاکم بر خود ،  در دادگاه نظامی تصریح می‌کند: «آن‌جایی که حقی در کار باشد از همه‌چیزم می‌گذرم، خانواده ، امیال دنیوی  ، مگر وطنم» وفردای 28 مرداد اعلام کردکه «ما همه به پیشواز زندان می‌رویم »

دکتر معترض به کودتاو بی‌اعتنا به ارزیابی دستگاههای تبلیغاتی حکومت و حامیان خارجیش، در مورد تقبیح عمل  چاقو بدستان فاسد حرفه ای مزدور، فراتر از توان جسمی و فیزیکی برای رأس هرم نظام سیاسی رژیم و دربار فعال بود، تا حدی که در برابر بروز و ظهور علنی و آشگار ایده های او، کانون مرکزی قدرت هراسناک از فقدان پشتوانه دموکراتیک، چاره‌ای جز بازداشت، محاکمه و تبعید رهبر ازاد اندیش ایرانیان را ندید

باید تاکید نمود :

هرچند تاریخ – گاه‌شمار خونسرد پیروزی‌هاست و بیگانه با ارزش‌گذاریهای اخلاقی، اما، هر کوششی که از سر ایمان و باور خالص و ناب انجام می‌شود و هر نیرویی که از اخلاق و خصوصیات برتر آدمی مایه می‌گیرد، در عالم  به هدر نرفته و نابود نمی‌ شود.

از همه مهمتر نباید حتی تصور کرد : آنانی‌که آرمان‌شان در مسیر بیان حقایق و مبارزه با ظلم و دیکتاتوری، فراتر از زمانشان میروند، شکست میخورند.

این باور را امروز در عملکرد پیروان، راه و روش و برنامه ها ی مترقیانه شادروان دکتر محمد مصدق   بخوبی میتوان دید .

همزمان با سالروز سی ام تیر ماه و ادای احترام به روان پاک جان باختگان این حماسه ،هموطنان هشیار و بیدارمان را به کنار گذاردن بی تفاوتی و احساس مسئولیت اجتماعی در این موقعیت بسیار حساس از تمامی ابعاد ….فرآ میخوانیم ورخ دادی تاریخی را بیاد می آوریم :

مورخین می نویسند : در دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت ، دکتر مصدق در حالی که  جای نشستن  شرکت کنندگان تعیین شده بود   روی صندلی نماینده انگلستان نشست .

قبل از شروع جلسه ، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده ، اما  وارسته میهنمان توجهی نکرد !

نماینده هیات انگلیس  منتظر ایستاده بود تا  روی صندلی خویش بنشیند .

جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته اید. بزرگ مرد  گفت :  خوب می دانیم جایمان کدام است ، علت اینکه چند دقیقه ای روی این صندلی  نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه ؟و اضافه کرد که سالها ست دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان …

دکتر  بعد از پایان سخنانش   بلند شد و  روی صندلی خویش قرار گرفت.

تا انتهای نشست، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این ابتکار  قرار داشت  و در نهایت  انگلستان محکوم شد ..روانش شاد و راهش پر رهرو باد

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>