مقالات درج شده در این سایت لزوما نظر سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور شاخه آمریکا نیست
خانه » مقالات » پرسشی از آقای زیباکلام –ناصر شاهین پر

پرسشی از آقای زیباکلام –ناصر شاهین پر

شنبه, ۲۴ام شهریور, ۱۳۹۷

naser shahin par

آقای دکتر زیبا کلام، چند سالی است که شما را در صفحات تلویزیون و بسیاری از صفحات مجازی می بینم و به سخنانتان گوش می سپارم. شما از انتقاد به گروههای تندرو جمهوری اسلامی و دفاع از اصلاح طلبان شروع کردید و به تازگی تمام نیرویتان را صرف حمایت از کلیت جمهوری اسلامی یعنی تندروها میکنید. با این هدف به ظاهر وطن پرستانه که براندازی جمهوری اسلامی با بی نظمی ابدی و نهایتا تکه پاره شدن ایران و به آن قول قدیمی، تبدیل ایران به ایرانستان، در دل مردم تردید و هراس می افکنید.

در تمامی این هراس افکنی ها، به اوضاع ایران در جنگ جهانی اول و آمدن رضا شاه تکیه می کنید. به صراحت اعلام میکنید که با براندازی جمهوری اسلامی ایران به سوریه و افغانستان تبدیل خواهد شد و دلیل می آورید که وجود اقوام و ملیتهای مختلف و یا اقلیت ها سبب تکه پاره شدن ایران خواهد شد و به قول قدیمی ها، سینه به تنور می چسبانید و برای حفظ یک پارچگی ایران عزیز دل میسوزانید.

اگر کسی از شما بپرسد، پس چرا در انقلاب ۵۷ این اقلیتهای ناراضی سر برنیاوردند؟ یک پاسخ بیشتر ندارید و آن اینکه در انقلاب ۵۷ اکثریت ملت ایران همرای و همزبان بودند و این واقعیت که اکنون هم اکثریت مردم ایران برای بر اندازی جمهوری اسلامی همرای و همزبان هستند از نظر شریف و دانای شما پنهان مانده است.

شما در دهها مصاحبه و سخنرانی و در موقعیتهای مختلف با صراحت اعلام فرموده اید که جمهوری اسلامی با تمامیت ارضی و استقلال و امنیت مردم ایران گره خورده است. تا اینجا من نوعی می توانستم یک شنونده منتقد شما باشم. بشنوم و پوزخندی بزنم و بروم دنبال کارم اما در برابر مقاله ی اخیر شما که خودتان نیز آن را قرائت فرموده اید، نمی توانم ساکت بنشینم زیرا تاکنون برداشتم این بود که جنابعالی طرفدار اصلاح طلبان هستید. یعنی از آن گروه اشخاصی هستید که در دل حکومت و شرایط فعلی می خواهید به آرامی در اصلاح ساختار حکومتی نوع اسلامی ایران اصلاحاتی انجام دهید و از طریق این اصلاحات آرام و تدریجی با بسیاری اشکالات بنیانی را بر طرف کرده و جامعه ی ایرانی را تاحد توان خود به دمکراسی نزدیک کنید.

اما با نهایت حیرت دیدم که در نامه اتان حکومت جمهوری اسلامی یک دموکراسی ناقص معرفی می کنید. به دمکراسی موجود در ایران از بیست، نمره یازده، دوازده ویا سیزده می دهید.

راستش را بخواهید با این حرف مرا نسبت به هویت خودتان دچار تردید که نه،‌ بلکه مبتلا به سرگیجه کردید. شما به عنوان استاد حقوق سیاسی در دانشگاه تهران، باور دارید که کشور ایران با نمره ۱۲ یا ۱۳ از حد متوسط دمکراسی برخوردار است اما از آنجایی که جناب عالی استاد حقوق سیاسی هستید و چنین شخصی حتما می تواند بین یک نظام دموکرات و دیکتاتوری تفاوتهایی قائل باشد، من به این اطمینان رسیده ام که شما دانسته، دروغ می گویید.

و اگر این تفاوتها را در همین نوشته به اختصار به عرضتان برسانم حتم دارم خودتان دروغگویی خودتان را تایید خواهید کرد.

استاد محترم حقوق سیاسی، جناب آقای دکتر زیبا کلام. در کشورهایی که دموکراسی حرف اول و آخر را می زند، قوانینی وجود دارد که به صورت خدشه ناپذیر و شفاف به مورد اجرا گذاشته می شوند.به شرح زیر

یکم- انتخابات آزاد. و این انتخابات آزاد معلول آزادی احزاب سیاسی هستند. این احزاب سیاسی هر کدام به اندازه ی توان خود از وسایل ارتباط جمعی مانند روزنامه و سایر نشریات، رادیو و تلویزیون نه تنها بهره وری دارند، بلکه صاحب این وسایل ارتباطی هستند. یعنی نشریات، رادیو و تلویزیون خودشان را دارند. در این قبیل کشورها که ما پیوسته مرگ و نابودی آنها را می خواهیم هیچ دسته و گروهی به دلیل اعتقاد سیاسی و یا دینی و قومیتی منحله اعلام نشده اند و هیچ کدام آنها مفسد فی الارض شناخته نشده اند. مردم با آزادی تمام به نمایندگان حزب خود رای میدهند و کسی هم رای آنها را تغییر نمی دهد

درحکومت فعلی ایران که شما به آن نمره متوسط دموکراسی داده اید، موضوع انتخابات کهکشان ها با یک انتخاب معمولی فاصله دارد. به شرح زیر

الف: مخالفین جمهوری اسلامی نمی توانند کاندیدای نمایندگی مجلس و یا ریاست جمهوری شوند

ب : برای اینکه مبادا کسی که صد در صد حل در ولایت فقیه نباشد وبه میدان بیاید، نظارت استصوابی درست شده که معنی آشکار آن، این است که در آغاز کار ما چند نفر را برای شما انتخاب می کنیم و شما آزادید که به یکی از این چند نفر منتخب ما رای بدهید، اما ولایت مداران دموکراسی شما را را از آن نیز فراتر می گذارندو اگر در میان آن چند نفر برگزیده کسی پیدا شود که بیشتر از دیگران موردتوجه باشد به راحتی آراء دیگران را به نفع آن شخص مورد اطمینان مصادره می کنند. البته داستان به همین جا ختم نمی شود اگر کاندیدایی به نتیجه آراء دستکاری شده اعتراض کند بلافاصله او یا آنها را به حبس می کشند که تا ابد تماس آنها با رای دهندگان قطع شود. اما وای به روزی که رای دهندگان دست به اعتراض بزنند، آن وقت است که نیروهای نظامی پا به میدان می گذارند. می کشند. حبس می کنند. در زندانها افراد معترض را زیر کتک و شکنجه می کشند و اگر حس کنند که شکنجه و کشتار زهر چشم کافی از مردم نگرفته به جوانان زندانی تجاوز جنسی می کنند.

این تصویر کمرنگی بود از انتخابات چهل سال اخیر ایران وشما به عنوان استاد حقوق سیاسی به این مجموعه جنایات نمره ۱۲ یا ۱۳ دموکراسی میدهید

 دوم – آزادی افکار و آزادی بیان آن ( احزاب سیاسی)

استاد شما بهتر از من می دانید که غیر از احزاب خودی که توسط آقایان به اصطلاح علما و وابستگان آنها، امروزه دست اندرکار هستند، حق تجمع سیاسی و یا پیروی از یک حزب سیاسی برای ملت ایران ممنوع است. همه باید ولایت مدار باشند تا بتوانند این سوی دیوارهای زندان، قدم بزنند اما کاش فقط سرنوشت کسانی که خواسته اند به گونه ای دیگر فکر کنند فقط زندان بود. نه استاد عزیز همه چیزدان فقط زندان نبوده و نیست. در زندان باید آنقدر شلاق بخورند تا موضع سیاسی خود را ترک کنند و به قول برادران آدمخوار توبه کنند. در غیر اینصورت هزار هزار حلق آویز خواهند شد. و شما اسم این توحش قرون وسطایی را گذاشته اید دموکراسی با نمره ۱۲ یا ۱۳. اما خیال نکنید که این فجایع فقط بر سر مخالفین نظام فرود میآید. خیر. نهضت آزادیها اصل ولایت فقیه را قبول داشتند. خودشان را هم انقلابی می دانستند شاید اندک انتقادی بر سر اداره ی امور پیش آمد. وقدری در صف مخالفان خودی و داخلی قرار گرفتند می دانید چه تعداد از این گروه با مشاغل پزشکی و استادی دانشگاه در زندانهای رژیم شلاق خوردند و شکنجه شدند. آنهم در سنین پیری. خاطرات ایام زندانشان را بخوانید شاید نمره های شما را کمی تغییر دهد.

سوم- برابری مردم در مقابل قانون

من نمی دانم تا چه اندازه جنابعالی به موضوع برابری مردم در مقابل قانون توجه کرده اید تا آنجا که من میدانم کار این نابرابری به درجه ی آپارتاید رسیده. از همان روزهای اول انقلاب جمعیت ایران به خودی و غیر خودی تقسیم شد. خودی ها کسانی بودند که در گذشته در انجمنهای اسلامی شرکت داشتند و یا اهل مسجد و هیات و روضه خوانی بوده اند. این خودی ها همه ی مشاغل مهم دولتی را از بالا تا پایین احراز کردند. البته در میان خودی ها خودی تر هم وجود دارد. وابستگان به دفتر رهبری. از عجایب عالم این که نود درصد فسادهای بزرگ مالی، توسط همین خودی ها انجام شد.

امروز شما بهتر از من می دانید و می توانید حجم دزدی های کلان را بادوری و نزدیکی از دفتر رهبری اندازه گیری کنید.

 چهارم – تفکیک قوا

مستقل بودن نیروهای سه گانه ( قانونگذاری- قضا-اجرا) رکن اول هر دموکراسی در جهان شناخته شده است. گویا فلاسفه و متفکرین و اساتید امر سیاست که آنهمه بر سر موضوع استقلال نیروهای سه گانه پافشاری کرده و می کنند، پدیده ای به نام مقام معظم رهبری را نمی شناختند.

این نمایندگان پارلمان باهزار فوت و فن دست چین نشده اند که فقط به اصل ولایت فقیه وفادار باشند. خیر. اینها دست چین شده اند که در تمام لحظات فرمان بردار ولی فقیه باشند. و غلط زیادی نکنند.

که یک بار خواستند غلط زیادی بکنند و لایحه ی قانون مطبوعات را به بحث بگذارند که مثل برق و باد یادداشت مقام رهبری رسید که این لایحه را بررسی نکنید و رییس مجلس دفتر را بست و گفت حکم حکومتی و لایحه مطبوعات هرگز،هرگز مورد بررسی مجلس قرار نگرفت. برای چنین جلسی چه کسی تره خرد می کند؟ مگر نمی بینید بزرگترین تصمیمات کشوری مانند حضور نظامی در کشورهای دیگر و یا امضا قراردادهای بزرگ بدون دخالت مجلس انجام می شود و انگار همگان از یاد برده اند که وظیفه ی مجلس چیست؟ آخرین نمونه اش همین توافق تقسیم دریای کاسپین.

من بعید می دانم که جنابعالی با طرز کار نیروی قضا در کشورمان آشنا نباشید. شما بهتر از من می دانید که هم اکنون قاضی یعنی شاگرد و یا کارمند زیردست بازجو. امروزه این بازجوست که با یک تلفن یا یادداشت میزان محکومیت یک دگر اندیش را به قاضی دیکته میکند و یا بهتر گفته باشم دستور میدهد. شما چند فقره از دزدیهای بسیار بزرگ را می شناسید که دستگاه قضا با یک یادداشت از طرف دفتر امام پرونده را بایگانی کرده است؟

تا یادم نرفته این نکته را به شما گوشزد کنم که یکی از نتایج دموکراسی بالا رفتن سطح اخلاقیات فرد جامعه بوده و هست. حال کار ما به جایی رسیده است که این قاضی بی اختیار و شاهد این همه دزدی، آرام آرام خودش به دزدی مال مردم مشغول می شود. حالا شما می خواهید که من مصداق دزدی های دادستان کل کشور را و یا رییس قوه قاضاییه را برایتان بشمارم؟

آن حسابهای بانکی و تاراج زمینهای ورامین و شترمرغ پروری آقایان که حداقل در خاطرتان مانده است. اصلا استاد شما به جزییات چکار دارید. شما به طور کلی به دموکراسی موجود و فعال کشور نمره بدهید. ۱۲ یا ۱۳ و شاید ۱۴.

پنجم – نیروی اجراییه که شما طرفدار آن هستید

از سخنان شما پیداست که از آقای رییس جمهور و دولت اصلاحات حمایت می کنید. این بسیار خوب است بخصوص که من طرفدار آزادی عقاید هستم. اما جای چند پرسش خالی است که امیدوارم شما برای آن پاسخی داشته باشید.

آقای روحانی یکی از دولتمردان با تجربه ی کشور بودند و به دلیل مقامات قبلی اشان بخوبی با ساختار قدرت در ایران کنونی آشنا بودند. ایشان بخوبی میدانستندکه سهم عظیمی از درآمد کشور باید در اختیار مقام رهبری باشد. تا خرج نهادهای زیر مجموعه ی خود بکند و دولتی موازی دولت ( به اصطلاح ) قانونی را راه ببرند یعنی علاوه بر موسسات دینی و دفاتر درهم پیچیده ای اطلاعاتی و مبالغ کلانی که خرج حزب الله لبنان و کمک های مالی به فلسطینی ها و در نهایت مشارکت در جنگ سوریه و یمن و کمک به طالبان و سایر گروههای تروریستی منطقه و توسعه ی اسلام در نقاط درافتاده ی آفریقا و جلب دوستی در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین و دهها هزینه ی دیگر باید از بودجه دولت ایشان کسر شود. یعنی ایشان قبول کردندکه از نیمی از بودجه کل کشور صرف نظر کنندکه رییس جمهور بشوند. ایشان قبول کردند که هرگز نخواهند بدانند که این پولها چرا و در کجا خرج خواهد شد. اما تبعات آن را تحمل کنند و در عین حال وجود یک دولت موازی نامریی را هم تایید کنند. چنین شخصی مورد تایید و حمایت شماست. بعلاوه شما نگران هستید که این مجموعه ی فاسد مبادا فرو بریزد که اگر فرو بریزد ایران در شرایط جنگ جهانی اول قرار خواهد گرفت. و این نگرانی را بی هیچ ارزیابی از اوضاع زمانه شب و روز تکرار می کنید و تکرار می کنید. با همین یک حرف پریده اید وسط میدان و با همه ی رسانه ها، کوچک و بزرگ، پیوسته گوبلز وار درحال تکرار همین یک حرف هستید. که جمهوری اسلامی نباید سقوط کند. زنهابا فروش جسم اشان خرج شوهران بیکارو فرزندان گرسنه اشان را در بیاورند. جوانها همچنان کلیه بفروشند. آقازاده ها در آپارتمانهای مترمربع یک میلیارد تومانی زندگی کنند و اتومبیل های چند صد میلیونی سوار شوند. بعضی ها هم گور خوابی کنند. دزدها هم به دزدی های چند صد میلیاردی ادامه دهند اما جمهوری اسلامی قرص و محکم سرجایش برقرار باشدتا قاری قران به کار خودش ادامه دهد. و آنقدر شایسته سالاری جایش را به نوحه خوان سالاری بدهد تا موریانه ی جهل عصای سلیمان را بپوکاند و روزگاری این نعش نقش زمین شود که جمع کردنش سخت و محال باشد. نه استاد ! من حرفهای شما را باور ندارم. فکر میکنم شما باید کمی بیش از آنچه می گویید بدانید. به نظر من حقیقت در پشت و پسله های ذهن شما پنهان شده. اما شرف انسانی من اجازه نمی دهد که این حدسیات را به زبان بیاورم. فقط می توانم از شما بخواهم اگر نمی توانیدجای مصالح شخصی را با مصالح ملی بکلی عوض کنید، کمی هم جا برای مصالح ملی باقی بگذارید

والسلام

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>