مقالات درج شده در این سایت لزوما نظر سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور شاخه آمریکا نیست
خانه » مقالات » خاطره ای از کودتای ۲۸ مرداد خسرو سیف

خاطره ای از کودتای ۲۸ مرداد خسرو سیف

تا آنجایی که به یاد دارم ۲۴ مرداد قرار بود که ما جشن ورزشی در قرارگاه حزب واقع در بهارستان برقرار کنیم و برای این کار تجهیزات لازم را دوستان آماده کردند که ظهر آن روز قرارگاه حزب از سوی افرادی به نام حزب توده که با کامیون و پاره آجر در محل حضور پیدا کرده بودند مورد حمله قرار گرفت در حالی که ۴ تا ۵ نفر از هموندان حزب حضور داشتند و بشدت مجروح شدند و تمام وسایل را مورد تخریب قرار دادند.

ما به محض اطلاع سریع خود را به محل رساندیم ، دبیر حزب روانشاد داریوش فروهر هم جلوتر از همه در آنجا حاضر بود. حاضرین در حزب همه با یک حالت عصبی و ناراحت از وضع پیش آمده آمادگی خود را برای پاسخگویی به این گستاخی به دبیر حزب اعلام نمودند لازم به ذکر است که این خبرها بلافاصله در شهر منتشر می شد و بدین ترتیب بود که علاقه مندان در این حزب حضور یافته بودند ، البته حمله به حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم و نقاط دیگر و تخریب و آتش سوزی در گوشه و کنار و شعار نویسی بر روی دیوار بر ضد رژیم پهلوی به وسیله عوامل حزب توده باعث هراس و وحشت در بین مردم گردید که دقیقا منطبق با اهداف کودتاگران بود.
حزب تصمیم گرفت علی رغم وضع پیش آمده جشن ورزشی را برگزار کند لذا هموندان مامور آماده نمودن محل برای اجرای برنامه شدند ، ابتدا وسایل ورزشی را آماده می نمودیم این وسایل را رضا مجید ( مدیر باشگاه ببر ) و سرگرد خسروانی ( سپهبد آتی ارتش کودتا) مدیر باشگاه تاج تامین نمودند و بالاخره با کوشش های به عمل آمده همه چیز برای برگزاری جشن در شب ۲۸ مرداد آماده شد . در آن شب افراد زیادی در محل بودند ، سخنرانی اول کریمپور شیرازی مدیر روزنامه شورش بود و بعد از او داریوش فروهر دبیر حزب به سخنرانی پرداخت و در اشاره به حمله ای که به محل حزب صورت گرفت گفت :

ما ضمن حمایت صد در صد از نهضت ملی فروهر و رهبر اندیشمند آن دکتر مصدق اجازه نخواهم داد جوجه بلشویکها که سر در آستان کرملین دارند و در تمام طول مبارزات ضد استعماری ملت ایران با اخلال و همسویی با دول استعماری سر راه مبارزات ما بوده اند به اعمال ناشایست و جنایتکارانه خود ادامه دهند در این شب حضور سرگرد خسروانی در محل حزب ملت ایران تعجب برانگیز بود.

سرگرد خسروانی پیشنهاد کرد در جهت تعمیر خرابیهایی که در اثر حمله به حزب وارد شده کمکهایی به حزب بشود و خود چکی را در اختیار حزب قرار دهد که دبیر حزب پس از اطلاع این پیشنهاد را رد کردند و چک ایشان مورد قبول واقع نشد دیگر آنکه خسروانی می گفت که دستور داده ایم تمامی تابلوهای باشگاه تاج را پایین بیاورند و با نام کلوپ مصدق نصب نمایند البته گفته شد تالوها آماده شده بود ولی کودتا فرصت نصب آنها را نداده بود.

حال باید به عمق این کودتا که رضا مجید و سرگرد خسروانی هم که از عوامل آن بودند و شب کودتا بی اطلاع از همه در یکی از مهمترین پایگاههای مصدقی ها حضور داشتند کمی اندیشید که چه کودتایی بود که عوامل آن که در روزهای بعد جزء افراد فعال آن بودند در شب کودتا از آن بی خبر سعی می کردند خود را مصدقی قلمداد کنند!

پس از انجام مراسم حدودا ساعت ۱۱ شب ۲۸ مرداد بود که محل حزب را ترک نمودم. با حضور مامورین زیادی که در شهر دیده می شد حاکی از وضع غیر عادی بود روز بعد یعنی از ساعت ۱۰ صبح ۲۸ مرداد تظاهراتی در گوشه و کنار شهر بوسیله اوباش شروع شد که سازمان دهی و رهبری آن با برادران رشیدیان و سید مصطفی کاشانی ( فرزند آیت الله کاشانی ) و رمضان یخی و اردشیر زاهدی و سید جعفر بهبهانی و افرادی چون شمس قنات آبادی و حسن عرب مدیر روزنامه پرچم خاور میانه و طیب حاج رضایی و محمود مسگر و ملکه اعتضادی و مهدی میر اشرافی و مهدی پیراسته و زنهای محله بد نام و … شعبان بی مخ و افسران و سربازان بازنشسته در این پروژه شرکت فعال داشتند محل های مختلف از جمله دفتر روزنامه باختر امروز و محل حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم واقع در میدان بهارستان و دفاتر حزب ایران و نیروی سوم و … مورد یورش کودتاگران که تماما از اوباش های محله های جنوب شهر بودند قرار گرفت و تخریب شد.

در حزب ملت ایران داریوش فروهر و چند تن از همرزمان حزبی حضور داشتند که به دفاع پرداختند و مجروح می شوند و داریوش فروهر را به بیمارستان نجمیه انتقال می دهند پس از مداوای اولیه به منزل دکتر مصدق رفتند سپس در جلسه ای که در فرمانداری نظامی تشکیل شده بود شرکت می نمایند این در حالی بود که کودتاگران ادارات را بدون هیچ مقاومتی تصرف نمودند و داریوش فروهر پس از خروج از فرمانداری نظامی مخفی گردید و اداره رادیو به تصرف اوباش و اراذل کودتاگران در آمد و خبر پیروزی کودتاگران به وسیله خانم خوشنام شهر تهران ملکه اعتضادی از رادیو اعلام شد.

من در آ؛ن زمان جوانی شانزده ساله بودم و بنا به علاقه ای که داشتم به منزل دکتر مصدق در خیابان کاخ رفتم خیابان کاخ به وسله گارد محافظ و کامیونها به صورت چپ اندر قیچی قرار گرفته بودند به حالت غیر عادی در آمده بود و هیچ ماشینی یا وسیله دیگر نمی توانست از ان خیابان عبور کند سپس به خیابان شاه و نادری و اسلامبول آمدم در این موقع دکتر منشی زاده رهبر حزب سومکا از زندان آزاد و در خیابان اسلامبول بر روی بلندی قرار گرفته تا برای مردم سخنرانی نماید. صحبت خود را با طرفداری از دکتر مصدق شروع و در همین لحظه با مشاهده عده ای که شعار به نفع کودتا می دادند صحبت خود را با یک حرکت ۱۸۰ درجه در حمایت از شاه ادامه داد ، پس از این من به طرف چهار راه سیمتری و شاه رفتم به علت تاثر و تالم دیگر قادر به راه رفتن نبوده و با افسردگی تمام نظاره گر وضع خیابانها بودم که ارتشی سوار بر ماشین های ارتشی با در دست داشتن وسایلی غارت شده از منزل دکتر مصدق بر علیه ایشان شعار می دادند و در طرف دیگر در خیابان سیمتری زنهای محله بد نام بصورت زننده ای سوار بر ماشین های دولتی با شعار جاوید شاه در حال عبور بوده و مردم همه با بهت و حیرت نظاره گر وضع پیش آمده بودند.

من و جوانهای هم سن و سالم از اینکه چیزی را که هرگز فکر نمی کردیم آن هم شکست نهضت ملی یعنی نهضت استقلال طلبانه مردمی چه می توانستیم بکنیم با انبوه فراوان با دوچرخه به سوی منزل روان شدم در مسیر دیدم چند نفری یک جوان را می زدند سر او را شکسته اند طاقت نیاورده به کمکش شتافتم و با دوچرخه او را از آن مهلکه نجات دادم بعدها به من گفتند او در عکاسی فوکس در چهار راه امیر اکرم کار می کند. بعدها او عکاس مشهوری شد.

آن شب را من با افسردگی تمام و گریه گذراندم گریه از جهت اینکه قادر به مقابله مثل نیستم و کاری نمی توانم انجام دهم از سوی حزب به من اطلاع داده شد که فعلا از منزل خارج نشوم چه عده ای اوباش به سرپرستی شعبان بی مخ به محلات مختلف تهران در تردد می باشند و جوانها را شکار می نمایند و در اختیار فرماندار نظامی قرار می دهند چند ماهی شهر تهران جولانگاه شعبان بی مخ و دوستان چاقوکش او بود که هر کاری که می خواست و می توانست بخصوص در مورد جوانها انجام داد که قلم از نوشتن آن شرمگین خواهد بود. بله همان شعبانی که نویسنده به اصطلاح روشنفکر و بی اطلاع از وقایع سیاسی چند دهه گذشته خانم هما سرشار از او یک شخصیت سیاسی ساخته جای بسی تاسف و تاثر که ما در زمانی زندگی می کنیم که نویسنده و روشنفکر آن می شود خانم هما سرشار و شخصیت سیاسی ایشان می شود شخص بی پرنسیبی چون شعبان بی مخ. بگذریم پس از کوتاه مدتی فعالیت حزبی به صورت مخفی ادامه پیدا کرد و روزنامه آرمان ملت به صورت مخفی با مطالب حزبی به صورت مخفی ادامه پیدا کرد و روزنامه آرمان ملت به صورت مخفی با مطالب گوناگون بر علیه کودتاگران منتشر می شد و سازمان حزب به صورت شبکه های ۴ نفری در محل های گوناگون در خیابان ، در پارک یا منازل تشکیل می شد. خوب به خاطر دارم چند جلسه ای در منزل شادروان شیخ باقر نهاوندی از علاقمندان به نهضت ملی و دکتر مصدق برگزار شد.

حزب ملت ایران و سایر احزاب و گروهها در نهضت مقاومت ملی به مبارزات خود استمرار بخشیدند تا اینکه انتخابات دوره هجدهم شروع شد هر چند که وکیل ها مشخص و تعیین شده بودند و برای حفظ ظاهر مبادرت به رای گیری کردند حوزه های انتخاباتی از یک سو در اختیار شعبان بی مخ و دار و دسته او و از سوی دیگر دار و دسته حزب آریا به رهبری سپهر نابینا که با چاقو و قمه صورت رای مردم را بررسی می کردند که غیر از کاندیدای دولت کودتا کس دیگری را ننوشته باشند در اینجا باید اشاره داشته باشیم به اینکه شعبان ضمن سرکشی به حوزه های تهران به حوزه دروازه شمیران مراجعه می نماید که محل عبدالله کرمی معروف به عبدالله قصاب که از طرفداران نهضت ملی و دکتر مصدق بود که عبدالله کرمی مانع دخالت شعبان و دار و دسته اش می شود و با آنها درگیر می شود و شعبان را به زمین می زند که مداخله اهل محل شعبان و دار و دسته اش را از آنجا فراری می دهند با خط و نشانی که عبدالله می کشد دیگر تا آخر انتخابات آنجا پیدایش نمی شود باید بگویم که مردم در انتخابات شرکت نکردند فقط با سازماندهی که انجام شده بود عده ای را از روستا به شهر آورده و در حوزه های مختلف به دادن رای های تکراری مبادرت می کردند و تعرض این چاقوکشان به خصوص شعبان به مردم کوچه و بازار در آن روزها بسیار عادی بود چه اینها به کارهای ناشایست دیگر هم مبادرت می کردند. انتخابات تمام و وکلا منصوب شد و زمان با بگیر و ببندها در گذر بالاخره پس از چندی اعلامیه فرماندار نظامی مبنی بر احضار داریوش فروهر در روز ۱۳ دی ۱۳۳۲ موفق به کشف مخفی گاه او شده و از سوی فرماندار نظامی دستگیر و به زندان لشگری زرهی منتقل شد با دستگیری ایشان مبارزات حزب ملت ایران همچنان ادامه پیدا کرد در این راستا ماه محرم فرا رسید و عزاداری در نقاط مختلف تهران شروع شد و بازار تحت پوشش نیروی شهربانی و فرماندار نظامی قرار گرفت در روز عاشورا طبق قرار قبلی من به اتفاق چند تن از هموندان حزبی در بازار حضور پیدا کردیم و سپس نزدیکی های ظهر به صحن مسجد شاه و تکیه زرگرها که در ضلع شمال شرقی مسجد قرار داشت و شادروان شیخ باقر نهاوندی منبر بود رفتیم مسجد مملو از جمعیت بود ناگزیر من و دوستانم در پشت درب ، در صحن مسجد در میان جمعیت انبوهی گرد آمده بودند ایستادیم.

در ضلع جنوب شرقی مسجد با نصب بلند گوهایی برای فداییان اسلام که عبدالحسین واحدی نفر دوم فداییان اسلام هم در منبر قرار داشت ضمن حمایت از کودتاگران به مصدق دشنام می داد و او را مصدق جنایتکار نامید.
دیگر به ظهر عاشورا نزدیک می شدیم. شیخ باقر نهاوندی صحبت هایی که باید بکند کرد و سپس گفت مردم گوش فرا دهید صدای حسین با بلندگو از همه جا شنیده می شود و ما که بلندگو نداریم و برای اینکه ثابت بکنیم نسبت به حسین مخلص تر می باشم چیزی را که من می گویم با صدایی بلند بگویید مطلبی مذهبی را که او می گفت مردمی که در داخل بود که با صدای بلند می گفتند و جمعی که با ما در بیرون بود با صدای بلند جواب می دادیم بطوریکه صدای بلندگو را تحت شعاع قرار دادیم شیخ باقر نهاوندی منبر را ترک کرد و مطلب تبدیل به شعار یا مرگ یا مصدق شد که حرارت و جدیت هر چه تمام تر توسط مردم از داخل تکیه و بیرون ادا می شد.
ما که شروع کننده بودیم پس از چند لحظه صحن مسجد را ترک کرده و در یکی از تکایا مخفی شدیم پس از ما دری های مسجد توسط فرمانداری نظامی بسته شد و عده زیادی و همچنین شیخ باقر نهاوندی دستگیر و مستقیما به قلعه فلک افلاک منتقل شدند و اما شبهای ایام عزاداری واعظ شهیر فلسفی با محافظان خود که مرکب از شعبان بی مخ و عده ای از همپالکی هایش بودند به مسجد شاه می آمد و خود با تایید از حکومت کودتا و عنوان کردن اینکه آقا زنبورها هم شاه دارند از رژیم حمایت و به نهضت ملی و رهبر خردمند آن حمله می کرد و ما جوانها برای بهم ریختن این جلسات به مسجد شاه می رفتیم و به شعار دادن در جهت محکوم کردن کودتا و حمایت کردن از نهضت ملی که به گیری و دستگیری دوستانمان انجامید. و در تمام مدت ده شبی که فلسفی در آنجا به منبر می رفت بدین شکل عمل شد و پس از آن مبارزات ما در حزب ملت ایران و سپس در نهضت مقاومت ملی که به زعامت آیت الله سید رضا زنجانی و شرکت نمایندگان تمام احزاب ملی و همکاران مصدق تشکیل شده بود ادامه پیدا کرد این خلاصه ای از خاطرات من از این برهه بود و امید است در فرصتی دیگر در مورد تشکیل نهضت مقاومت ملی و سپس جبهه ملی دوم در سال ۳۹ مطالبی را به سمع و نظر علاقمندان برسانم.

از: نشریه کورش شماره

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>