مقالات درج شده در این سایت لزوما نظر سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور شاخه آمریکا نیست
خانه » مقالات » دکتر مصدق ملی بود و به ملت ایران باور داشت، نه به ولایت فقیه! منوچهر تقوی بیات

دکتر مصدق ملی بود و به ملت ایران باور داشت، نه به ولایت فقیه! منوچهر تقوی بیات

 

taghavi-bayat

به دلیل تداوم حکومت های ضد ملی در چند دهه ی گذشته، در زبان فارسی امروزی ما، واژه ی ملی معنای راستین خود را از دست داده و کاربرد غیر ملی و گاهی ضد ملی پیدا کرده است. به بانک ملی که دولتی است بانک ملی می گویند. به شرکت های غیردولتی؛ “مؤسسات ملی” ، گفته می شود. به هرچه در ایران سراسری است نیز ملی می گویند؛ مانند “فدراسیون ملی ورزش های دانشگاهی” و یا “فدراسیون ملی فوتبال”.

با پدید آمدن دولت ملی دکتر مصدق در ایران و ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور واژه ی ملی به معنای میهنی؛ یعنی چیزی که متعلق به ملت ایران است و به دست ملت ایران اداره می شود، ملی گفتند و ملی معنای واقعی خود را پیدا کرد. تلاش هایی در این دوره انجام شد تا مردم مفاهیم ملی و میهنی را دریابند. به پارچه های ساخت داخل کشور پارچه ی وطنی و یا مصدقی می گفتند. واژه ی ملی برابر با واژه ی فرانسوی و یا انگلیسی nation قرار گرفت و آرمان های انقلاب مشروطیت در زندگی مردم معنا پیدا کرد.

با انجام کودتای انگلیسی ـ آمریکایی ۲۸ مرداد ( امرداد) طومار حکومت ملی برچیده شد و با برنامه های سیاسی و اقتصادی حکومت دست نشانده ی بیگانگان کم کم معنای واژه ی ملی ، وارونه شد. به کودتای انگلیسی ـ آمریکایی ۲۸ مرداد ( امرداد) ” قیام ملی ۲۸ مرداد” گفتند! جایی که نه حکومت ملی باشد، نه اقتصاد، نه صنعت و نه فرهنگ، واژه ی ملی از محتوا تهی می شود و مردم نیز هویت خود را گم می کنند. با سرگردان شدن ملت ایران بین دین و بی دینی و الغائات عقیدتی راست مذهبی و کمونیستی سوسیال امپریالیستی ، مردم اختیار خود را به شیادان دین فروش دادند.

آقای خمینی در سال ۵۷ در پاریس درباره ی ملی ها به صراحت آنچه را که در سر داشت، گفت. اما چون درک ملی از مسائل سیاسی وجود نداشت هیچ کس آن کلمات را نشنید یا نفهمید. حتا ملی ها و آقای دکتر سنجابی که به آن اعلامیه ی سه ماده ای در پاریس تن در داده بود، نه شنید و نه خواست بشنود که این حرف های آقای خمینی به چه معنا و مفهوم است. خمینی درباره ی جبهه ملی و دکتر مصدق گفت: « . . . اینجانب نمی توانم از جبهه ای ها و از بزرگشان اسمی ببرم و ترویجی بکنم؛ راه آن ها با ما مختلف است.»

در نیمه ی دوم سال ۵۸ حکومت “ملی ـ مذهبی” بازرگان با یک کودتای خزنده ساقط شد و اختیار حکومت به دست فداییان اسلام افتاد که شرکای کودتای ۲۸ مرداد ( امرداد) ۱۳۳۲ بودند. فداییان اسلام دشمنان قسم خورده ی حکومت ملی و هرآنچه ملی و ایرانی است، بودند . آقای خمینی فتوا داد: « اینها مرتدند. جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است.(صحیفه نور ج ۱۵ صفحه ۱۹ تاریخ سخنرانی: ۲۵/۳/۶۰)» او نقطه ی پایان را به مسئله ی ملیت و ملی ها گذاشت و چنین گفت: « کسانی که می خواهند ملیت را احیا کنند مقابل اسلام ایستاده اند : …در صدد باشد که احکام اسلام را پیاده بکند‚ نه در صدد این باشد که ملیت را احیا بکند. آنهائی که می گویند ما ملیت را می خواهیم احیا بکنیم‚ آنها مقابل اسلام ایستاده اند‚ اسلام آمده است که این حرف های نا مربوط را از بین ببرد. افراد ملی به درد ما نمی خورند افراد مسلم به درد ما می خورند. اسلام با ملیت مخالف است. معنی ملیت این است که ما ملت را می خواهیم و ملیت را می خواهیم و اسلام را نمی خواهیم. آن مردیکه در خارج گفت که اول من ایرانی هستم‚ ملی هستم دوم ایرانی هستم سوم اسلام. این اسلام نیست‚ تو سوم هم اسلامی نیستی.» ( صحیفه نور ج ۱۲ صفحه ۲۷۴تاریخ:۱۵/۵/۵۹).

در درازای حکومت جمهوری اسلامی ملیت و هرآنچه ملی بود به تاراج رفت. فرهنگ و اقتصاد و ثروت های ملی، جان و مال ملت ایران به دست مشتی عناصر ضد ملی و ضد ایرانی به تاراج رفت. واژه ی ملی هر از گاهی، تنها از روی ناچاری و برای عوام فریبی بکار برده می شد و تا آنجا که می توانستند به نام اسلام تمام مظاهر ایرانی را از بین بردند و شعار و دثار ملی ما را نابود ساختند. واژه ی ملی نیز مصادره شد. واژه ی ملی را از همه ی عرصه های زندگی اجتماعی مردم ما حذف کردند. گاهی واژه ی ملی به گونه ای مسخره و بی ربط بر روی نام مؤسسات دولتی گذاشته شده است، مانند ؛ ” کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران”. واژه ملت که به معنای ساکنان و صاحبان یک سرزمین و دولت در جهان امروزی است، در جمهوری اسلامی زشت و ناپسند جلوه داده شد. تکلیف ملیت و ملی را نیز رهبر جمهوری اسلامی رسما روشن ساخته بود. به جای واژه ی ملت کلمه ی واپسگرای “امت” باب شد و “مسلمانان مبارز” سرخوش از این بودند که جبهه ی ملت و فرهنگ ایران را ترک کرده اند و به بدویت ۱۴۰۰ سال پیش باز گشته اند و هویت غیرملی و عربی بخود داده اند.

واژه ی ملت از قران گرفته شده و به معنی دین و کیش است. پس از انقلاب مشروطیت این واژه برابر با واژه ی فرانسوی و یا انگلیسی nation قرار گرفت. لغت نامه می نویسد: « در تئوری کلاسیک ناشی از انقلاب کبیر فرانسه ملت عبارت است از شخص حقوقیی که ناشی می شود از مجموعه افرادی که دولت را تشکیل می دهند و دارای حق حاکمیت می باشند.». واژه ی “نی شن” به معنای ملت را نخستین بار آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶ در کتاب ” ثروت ملل” به کار برد و پس از آن بود که کاربرد اقتصادی و سیاسی پیدا کرد. واژه ی  ملت  یا به بزبان فرانسه “ناسیون” پس از انقلاب ملی در فرانسه رواج یافت. ویژگی عمده ی این انقلاب ملی آن بود که قدرت کلیسا و ساختار زمین داری فرانسه به نفع صنعت و اقتصاد شهری درهم شکسته شد. پس از آن در اروپا کم کم کشاورزی صنعتی شد و کلیسا روز به روز به حاشیه رانده شد و جامعه در کلیه ی روابط اجتماعی و سیاسی اش سکولار یعنی مبرا از مذهب شد.

در ایران که اسیر سرمایه داری وابسته است وهنوز سرمایه داری ملی در آن حاکم نشده است، واژه ی ملی، می تواند به معنای پیش از سرمایه داری آن یعنی میهنی باشد. واژه ی ملی به معنای ناسیونال یا ناسیونالیست، مخصوص کشورهای سرمایه داری پیشرفته است که حکومت همه ی افراد ملت یعنی ناسیون؛ به معنای مدرن، بر کشور فرمانروایی می کند. در ایران ، در دویست سال گذشته این روند صنعتی و ملی شدن جامعه و حکومت به دلیل دخالت های انگلستان ( کودتاهای سوم اسفند ۱۲۹۹ ، ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ و کودتای خزنده ی ۱۳۵۸ )، انجام نگرفته است. در درازای سال های پس از ۱۲۹۹ تا به امروز به جای آن که اقتصاد و صنعت ملی رشد کند، از یک سو با فروش نفت و ورود کالاهای وارداتی، انبوهی از مردم شهری واسطه و دلال شده اند و از سوی دیگر به کمک حکومت های وابسته روز به روز بر قدرت و اهمیت آخوندها افزوده شده است. در ایران امروز دو گروه اجتماعی کشور را اداره می کنند آخوندها و واسطه ها (رانت خواران). توده های مردم نیز حقوق بگیر پول نفت هستند و مصرف کننده ی کالا های وارداتی.

به جای رشد طبقه ی شهری ملی و تولید کننده، ازیک سو واسطه ها رشد کردند و از سوی دیگر، آخوندها برزندگی مردم ما مسلط شدند. در دویست سال گذشته چگونگی رشد شبکه ی آخوندها به این صورت بوده که انگلیس ها پس از تصرف حاکم نشین “اود” در هندوستان به موقوفات اود که برای کمک به طلاب شیعه اختصاص یافته بود دست یافتند و با فرستادن هدفمند وجوهات اود به شهرهای مذهبی عراق و ایران به سازمان دادن طلاب و آخوندهای ایرانی پرداختند.

شرکت آخوندها و زمین داران در انقلاب مشروطیت ایران موجب انحراف در سمت یابی انقلاب ملی ایران شد. انگیزه ی آن “دو سید جلیل القدر” در پشتیبانی از انقلاب مشروطیت هرچه بوده، می توان گفت که سکولار نبوده است. انقلاب ملی ایران برخلاف انقلاب کبیر فرانسه نتوانست از نفوذ آخوندها و زمین داران بکاهد و سکولار بماند. با وقوع کودتای ۱۲۹۹ رضاخان و سید ضیاء طباطبایی؛ انقلاب مشروطیت از محتوای ملی تهی گشت و حکومت کودتا راه مدرن کردن جامعه ی ایران را از طریق اقتصاد تک محصولی و صنعت وابسته ، در پیش گرفت. رضاخان روزنامه نگاران ، روشنفکران و شخصیت های ملی را زندانی کرد و برخی را نیز کشت. در عوض او خرافات و سینه زنی و روضه خوانی و دعای به جان اعلیحضرت را گسترش داد.

در جریان نخست وزیری دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت، فداییان اسلام و آخوندهای وابسته به سیاست خارجی مانند نواب صفوی (شاگرد و مرید روح الله خمینی که به دستور خمینی در سال ۱۳۲۵ احمد کسروی را کشت)، شمس قنات آبادی، امام جمعه ی تهران، کاشانی، بهبهانی و دیگر آخوندهای وابسته تلاش کردند تا در کار دولت ملی اخلال کنند. چون تلاش های دولت انگلیس و عوامل داخلی اش برای سقوط حکومت ملی به جایی نرسید، انگلیس ها برای انجام کودتا دست به دامن آمریکایی ها شدند. می توان گفت در سال های پس از کودتای ۱۲۹۹، به دلیل رشد اقتصاد دلالی و ناتوان بودن اقتصاد ملی شهر نشینی و ضعف کمی و کیفی طبقه ی شهر نشین ملی، تعادل نیروهای داخلی به زیان ملی ها رشد کرده بود. دستگاه جاسوسی انگلیس و سازمان جاسوسی سیا به کمک زمین داران و آخوندها و فداییان اسلام در ۲۸ مرداد ( امرداد) سال ۱۳۳۲ حکومت ملی دکتر مصدق را سرنگون کردند. با انجام این کودتا اقتصاد و سیاست استعماری تک محصولی و وابستگی اقتصادی را بیشتر توسعه دادند. سازمان امنیت از یک سو شبکه ی مذهبی هیئت های عزاداری ، انجمن های حجتیه و از این دست و شبکه ی آخوندی وابسته به حکومت را توسعه می داد و از سوی دیگر سازمان های سیاسی ، کمونیست ها ، نویسندگان و روشنفکران را قلع و قمع می ساخت.

در دوران پهلوی؛ حکومت ملی ، اقتصاد ملی و تفکر ملی سرکوب گردید و در مقابل، قدرت و امکانات دلال ها ، آخوندها و مذهبی ها افزایش یافت. این سیاست ها در نهایت منجر به روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی گردید. آن دسته از جوانان ساده اندیش و بی اطلاعی که اجازه نداشتند در نهادهای سیاسی و دموکراتیک پرورش یابند بر پایه ی نوشته های عوام فریبانه ی علی شریعتی و گروه های مذهبی که مثل قارچ رشد می کردند، مفتون اسلام ناب محمدی شدند. “ملی ـ مذهبی ها” هم به هوای افسانه ی خیالی عدل اسلامی از ملی بودن خود دست کشیدند و به سادگی طعمه ی سیاست های ضد ملی و ضد انسانی جمهوری اسلامی شدند. صادق ترین و صمیمی ترین آن مسلمان های “ملی ـ مذهبی” مانند دکتر کاظم سامی به فتوای ولی فقیه کشته شدند.  کمونیست ها نیز به پیش کسوتی حزب توده به زیر عبای آخوندها خزیدند و همان راهی را رفتند که در دوران شکوفایی نهضت ملی رفتند که البته آن ها هم به فتوای ولی فقیه به سزای اعمال خود رسیدند. آنچه می باید در این میان از بین می رفت و تکفیر می شد ملت ایران و منافع ملی مردم ایران بود.

به نام دین، هستی ملت ایران مصادره شد. دین ورزان بر خلاف خردورزان و دانشمندان همه چیز را در راه باورهای خیالی و خشک خود قربانی و مصادره می کنند و حال آن که اندیشه ی خردورزان با دگرگونی پدیده های جهان دگرگون می شود. مذهبی ها بویژه آخوند های شیعه ، با هرگونه مساوات و آزادی و پیشرفت مخالف هستند. آخوند هراندازه هم که خوب باشد به دلیل تفکر مذهبی، عقب مانده و ضد ملی است. تاریخ وتجربه ی سی سال گذشته به ما نشان داده است که هم آخوندهای عمامه به سر و هم آخوندهای بی عمامه در جریان انقلاب سال ۵۷ بر ضد مصالح ملی ملت ایران ، جبهه ی مبارزات ملی را ترک کردند و به اردوی آخوندهای ضد ملی پیوستند. خمینی را امام نامیدند، مصدق را تکفیر کردند و ملی ها را مرتد نامیدند.

پس از کشتارها و ستم های فراوان به نام دین و انقلاب ناگهان گروهی به فکر اصلاحات افتادند. مردم را به دام انتخاب بین بد و بدتر انداختند و با فریب مردم، بیست و دومیلیون رأی برای خاتمی فراهم کردند همان کسی که از آغاز حکومت اسلامی پست های حساس داشت و در تمام جنایات شریک بود. شگفت آن که برای گمراه کردن مردم و بزرگ نشان دادن رییس جمهور گماشته شده از سوی ولی فقیه او را با دکتر مصدق مقایسه کرده و اورا هم تراز و مانند دکتر مصدق دانستند. حجت الاسلام والمسلمین محمد خاتمی کجا و دکتر محمد مصدق کجا؟ دکتر مصدق گماشته ی هیچ کس صاحب قدرتی نبود، او به گفته ی خودش نوکر ملت ایران بود. او یک بار در اردیبهشت ماه ۱۳۳۰ در داخل مجلس از سوی نمایندگان با اکثریت مطلق آراء به نخست وزیری انتخاب شد و شاه مجبور شد حکم او را امضاء کند و یک بار هم در سی ام تیر سال ۱۳۳۱ در خیابان های کشور با قیام مردم به نخست وزیری تعیین و به دربار تحمیل شد. دکتر مصدق به دلیل جایگاه اجتماعی و چگونگی آموزش و پرورشی که داشت نه تنها به هیچ آخوندی شباهت ندارد بلکه با هیچ یک از روشنفکران و فعالان سیاسی و انقلابی ایران قابل سنجش و مقایسه نیست. دکتر مصدق نه تنها در هیچ مدرسه و یا مکتب ساخته و پرداخته ی استعمار آموزش ندیده بوده بلکه تحصیلات ابتدایی ودانش اندوزی خودرا در کانون خانواده ای ایران دوست، آگاه و بیگانه ستیز انجام داده بود. او نه در حوزه های آنچنانی جیره خواری کرده بود و نه در دبستان و دبیرستان و دانشگاهی که کودتاچیان ۱۲۹۹ و ۱۳۳۲ برنامه ی درسی اش را ریخته بودند، درس خوانده بود تا به روشنفکری سطحی و ساده اندیش مبدل شود. او دارای فرهنگ و خرد ایرانی بود و ایرانی می اندیشید. او یک شخصیت ملی به معنای واقعی کلمه بود. هر ایرانی را بصرف ایرانی بودن نمی توان فردی ملی نامید. کسی که بر ضد ملت جاسوسی می کند نمی تواند ملی باشد. کسانی که عقیده ی اسلامی و امتی دارند، مانند آقای خمینی و مقلدانش که به “جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر” عقیده دارند، نمی توانند ملی باشند. کسی که دست او به خون جوانان میهن ما آلوده باشد نمی تواند ملی باشد. به زبان ساده تر هر گردویی گرد هست اما هر گردی گردو نیست. ملی بودن یک شیوه اندیشه و رفتار اجتماعی ـ سیاسی است. کسی که کودتای ۲۸ مرداد ( امرداد ) را قیام ملی می داند با هیچ ترفندی نمی تواند خود را ملی بنامد زیرا اسناد منتشر شده ی بسیاری و نیز صاحب نظران بین المللی آن را کودتای ضد ملی می دانند.

مقایسه ی دکتر مصدق با حجت الاسلام خاتمی و یا هریک از سردمداران جمهوری اسلامی به دلایل بسیاری نادرست و گم راه کننده است:

  1. دکتر مصدق ملی بود و به ملت ایران باور داشت. در حالی که خاتمی ظاهرا به ولایت فقیه و آل عبا اعتقاد دارد.
  2. دکتر مصدق ملی و سکولار بود و ملی و سکولار نیز عمل می کرد. هنگامی که یک مأمور مالیه ی یهودی را به تبریز اعزام کرده بود به او گفتند در تبریز هیچ یهودی نیست شما چرا یک مأمور مالیه ی یهودی به تبریز فرستاده اید مردم از این کار ناراحت می شوند. در پاسخ می گوید: « من یک متخصص به تبریز فرستاده ام پیشنماز که نفرستاده ام». در حالی که خاتمی نه یک سکولار نیست بلکه یک آخوند شیعه و متعصب است.
  3. دکتر مصدق از یک خانواده ی ایرانی ، مشروطه خواه و میهن دوست بود. خاتمی در یک محیط اسلامی و مشروعه طلب رشد یافته است.
  4. دکتر مصدق برنامه ی تحصیلی خود را خودش برنامه ریزی کرده بود. تحصیلات دکتر مصدق ایرانی بود و در اروپا هم خودش تعیین می کرد چه بخواند و خودش خرج تحصیل خویش را می پرداخت. در حالی که خاتمی درس حوزوی و اسلامی خوانده است و در دانشگاهی که برنامه ریزی آن را وزیران یک حکومت وابسته ریخته بودند، کارشناس ارشد شده است.
  5. دکتر مصدق ملت ایران را ولینعمت خود می دانست و در جلسه ی ۴ خرداد ۱۳۲۹ مجلس شورایملی گفت: « ما نوکر این ملت هستیم . . . مملکت مال مردم است.». در حالی که خاتمی مقلد و گماشته ی خامنه ای است؛ کسی که آیت الله منتظری او را واجد صلاحیت فقهی نمی دانست.
  6. دکتر مصدق از محل اموال و املاک خانوادگی اش امرار معاش می کرد و هرگز از دولت و یا مردم حقوق و یا وجهی دریافت نکرد. در حالی که خاتمی  هم از وجوهات مردم می خورد و هم از محل حکومت، درآمدهای فراوان داشته است.
  7. دکتر مصدق در ۲۸ ماه نخست وزیری خود مطبوعات و احزاب را آزاد گذاشت و به شهربانی نوشت اگر کسی به من اهانت کرد متعرض او نشوید. در حالی که در زمان زمامداری خاتمی تنها مطبوعات خودی و آن هم به شرط خارج نشدن از خط امام اجازه ی انتشار داشتند و مطبوعات غیرخودی به سادگی تعطیل می شدند. زندان ها همچنان از فعالان سیاسی پُر بود و دانشجویان را در ۱۸ تیر کشتند، قلع و قمع، زندانی و شکنجه کردند و او که رییس دولت بود مسئول تمام کارهای غیرقانونی انجام شده است.
  8. دکتر مصدق هرگز به قتل کسی فتوا نداد و پس از آن که نیروهای انتظامی شاه در سی ام تیر سال ۱۳۳۱ عده ای از مردم را بی گناه در خیابان ها کشتند ، دکتر مصدق در سخنرانی خود گریست و گفت: « کاش میمردم و شما را باین روز نمی دیدم. شما مردم نشان دادید که لایق آزادی هستید…». در حالی که در دوران حکومت خاتمی شاهد قتل وحشیانه داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده و بسیاری از دگراندیشان بودیم و خاتمی هرگز اعتراف به مسئولیت غیر مستقم خود به عنوان رئیس قوه ی مجریه ننمود و حقایق واقعی انجام این قتل ها  را فاش نساخت.
  9. حکومت دکتر مصدق با اصلاحات عملی همراه بود و صورتجلسه های مجلس شورای ملی گواه این امر است و حکومت او را دشمنان مردم ایران سرنگون کردند. در حالی که حکومت خاتمی به حرف گذشت و بهبود چندانی در اوضاع کشور حادث نشد و او با بی عملی خود حکومت را به” اصول گرایان” و دشمنان مردم واگذاشت.
  10. دکتر مصدق به مردم راست می گفت و کارهای دولت را از رادیو به مردم گزارش می کرد و کسی را به جرم فاش نمودن اسرار دولتی دستگیر و زندانی نمی کرد. در حالی که خاتمی به مردم دروغ می گفت و دانشجویان پس از ۱۸ تیر از وی نا امید و به او بد گمان شدند.
  11. دکتر مصدق عاشق مردم بود. در حالی که در دوران حکومت خاتمی آن که به حساب نمی آمد مردم بودند.

اگر بخواهیم تفاوت های سیاسی و اجتماعی و عمل کرد زمامداری دکتر مصدق و حجت الاسلام خاتمی را با هم بسنجیم ، شمار تفاوت ها سر به بی نهایت می زند. یک حکومت ملی که همه ی جهانیان به استقلال و بزرگی آن اعتراف کردند ، با یک حکومت وابسته ی تک محصولی، غیرملی و مذهبی از زمین تا آسمان تفاوت دارد.

با آرزوی پیروزی ملت ایران

منوچهرتقوی بیات

استکهلم ـ چهارم دی ماه ۱۳۸۸ خورشیدی برابر با ۲۵ دسامبر ۲۰۰۹ میلادی

از:پژواک ایران

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>