مقالات درج شده در این سایت لزوما نظر سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور شاخه آمریکا نیست
خانه » مقالات » ایران امروز دوران مخاطره آمیزی را می‏گذراند –خسرو سیف

ایران امروز دوران مخاطره آمیزی را می‏گذراند –خسرو سیف

 

khosrow seif

دلایل جنگ ۸ ساله با عراق و تحولات منطقه در گفتگو با “خسرو سیف”

تنظیم: امیرکاویان

• جنگ ایران و عراق به عنوان طولانی‏ترین جنگ قرن بیستم چرا و چگونه آغاز شد؟
– برای بررسی هر بحرانی باید نخست به ریشه ‏های بحران بپردازیم و زمینه‏ های آن را واکاوی کنیم. تا هنگامی که ریشه‏ های بحران و علل آن مشخص نشود ما نخواهیم توانست به گونه‏ای منطقی مساله را بشناسیم و برای آن راه حل ارائه دهیم. شناخت منشا بحران در درجه نخست بررسی ما قرار دارد. دوم، روند و جریان آن را بازشناسی می‏کنیم و در مرحله سوم، پایان آن مورد بررسی قرار خواهد گرفت؛ بنابراین درست آن است که نخست علل ذهنی و عینی پدیدار شدن مساله موشکافی شود تا قادر باشیم بحث خود را آن چنان که شایسته است ادامه دهیم. حتما می‏دانیم که “عبدالکریم قاسم” در تیر ماه ۱۳۳۷ در عراق کودتا کرد و قدرت را در دست گرفت. قاسم از همان ابتدا سعی در تشدید اختلافات ایران و عراق نمود و خواستار جدا کردن خوزستان از ایران و پیوستگی آن به عراق بود و برای این کار به طراحی جنبش‏های تجزیه طلبانه در خوزستان و کمک و حمایت دولت عراق از آن جریان‏های ساختگی پرداخت. او در سال ۱۳۴۲ به زعم خودش مساله خوزستان را که عربستان می‏نامید در شورای جامعه ی عرب مطرح کرد اما موفقیتی به دست نیاورد. قاسم ادعای رهبری جهان عرب را در سر می پرورانید و از تاکتیک دشمن تراشی برای تحریک احساسات عمومی بهره گرفت و تقریبا هم زمان با یکی از روزنامه های انگلیسی و برای نخستین بار خلیج پارس را با نام جعلی خلیج عربی خواند. از سوی دیگر “عبدالناصر” در مصر در پی اتحاد اعراب برای مقابله با اسراییل بود و برای چنین اتحادی مقوله‏ی ملت عرب و امت عرب و پان عربیسم را مطرح کرد. عبدالناصر در آغاز کار دنیای عرب را “من المحیط الا اطلسی الی خلیج الفارسی” (از اقیانوس اطلس تا خلیج پارس) تعریف کرده بود. بعدها با توجه به اختلافاتی که با دولت وقت ایران پیدا نمود، ناگهان دانسته‏ های خویش را به زیر پا نهاد و او هم برای آن‏ که از قافله‏ی توطئه‏گران انگلیسی و نیز عبدالکریم قاسم عقب نماند علی‏رغم تمام اسناد پذیرفته شده تاریخی، جغرافیایی و حقوقی دم از خلیج عربی زد و بدین ترتیب متاسفانه آگاه و یا ناآگاه به شعله ورنمودن آتشی کمک نمود که در نهایت مورد توجه استعمارگران و امپریالیست‏ها بود که سابقه‏ ی دشمنی با نهضت ملی ایران به رهبری دکتر “محمدمصدق” و نهضت ملی شدن کانال سوئز که ناصر نیز از رهبران آن بود، داشتند. استعمارگران از دوستی دو ملت مبارز ایران و مصر بیمناک بودند و از هر فرصتی برای ایجاد دشمنی بین این دو ملت استفاده کردند و امروز نیز شاهد هستیم که یکی از سیاست‏مداران مصری در جریان تبلیغات ریاست جمهوری در مصر، ایران را یک کشور عربی! خوانده است. به نظر اینجانب در به وجود آوردن این جریان‏ها استعمار گران سلطه طلب به گونه‏ای آشکار دخالت دارند.

• پدیده “پان عربیسم” هم از همان مقطع مطرح شد؟
– واقعیت این است که اعراب از فردای پایان جنگ جهانی دوم از رقابت مصر و عراق و سوریه و عربستان برای رهبری جهان عرب رنج برده‏اند. این رقابت‏ها با مطرح شدن پان عربیسم از سوی عبدالناصر شدت یافت اما با ناکامی روبرو شدند زیرا اصولا امت یا ملتی به نام “‏امت عربی” و یا “ملت عربی” وجود ندارد که برخی بیایند و ادعای رهبری آن را بر عهده بگیرند و در صدد وحدت آن برآیند. از سوی دیگر به کار بردن اصطلاحاتی مانند “دنیای عرب” و “جهان عرب” نیز به سبب نداشتن وجود خارجی فقط به درد کارزار تبلیغاتی کوتاه مدت می‏خورد که آن هم به فراموشی سپرده شد. در پی شکست مصر از اسراییل و سپس امضای قرارداد کمپ دیوید در دوران حکومت “سادات” و اختلاف های بی‏شمار کشورهای عرب، پان عربیسم ناصر در پستوی خاطرات سران شکست خورده و متشتت عرب منطقه جای گرفت و تلاش آنان برای سرپوش نهادن بر ناکامی و شکست‏ها و حقارت نظامی به سبب نداشتن سیاست واحد بر سر مساله فلسطین و دیگر مسایل جهانی به نتیجه‏ای نرسید، به این ترتیب مقوله‏ ی وحدت اعراب که در آغاز بسیاری را به سوی خود کشانده بود به بروز تندروی‏های گوناگون و اختلافات سیاسی در بین اعراب انجامید و در رقابت برای سروری بر اعراب و رهبری آنان شکست خورد.

• سرنوشت عراق و عبدالکریم قاسم به کجا رسید؟
– عبدالکریم قاسم در سال ۱۳۴۲ سقوط کرد و پس از آن یک دوره آرامش نسبی در روابط ایران و عراق به وجود آمد؛ اما این آرامش نسبی نیز دیری نپایید و پس از آن که حزب بعث در ۱۳۴۷ در عراق قدرت را در دست گرفت مقاصد توسعه طلبانه دولت جدید عراق در مورد اروندرود و خوزستان شدت یافت. به عنوان مثال “صالح مهدی عماش” معاون نخست وزیر عراق در سال ۱۹۶۹ اظهار داشت: “عراق هرگز به طور جدی با ایران در مورد شط‏ العرب اختلاف نداشته است، شط ‏العرب جزیی از خاک عراق است‏، اختلافات در مورد عربستان (خوزستان) بوده که قسمتی از خاک عراق است و در دوره قیمومیت خارجی ضمیمه ایران شده است و بر خلاف خواست مردم عراق اهواز نامیده می‏شود” در این جا لازم است یادآوری کنم که پس از جنگ جهانی اول و تجزیه عثمانی این منطقه‏ای که اکنون عراق نامیده می‏شود، در ۱۹۲۰ تحت قیمومیت بریتانیا قرار گرفت و در سال ۱۹۳۲ به آن استقلال دادند. بنابراین می‏بینیم که عراق کشوری استعمار ساخته است و استعمارگران از همان روز استقلال عراق برنامه‏ های طولانی مدت برای آن داشتند تا روزگاری بتوانند از این دست ساخته‏ی خویش علیه هم‏سایگان استفاده کنند که اوج بهره‏گیری آنان در جریان جنگ ایران و عراق بود.

• ظاهرا مساله جزایر سه گانه هم یکی دیگر از بهانه‏ های دولت عراق بوده است.
– با اعلام حیله‏گرانه و ظاهری انگلستان که با هماهنگی آمریکا صورت گرفت مبنی بر خروج نیروهای انگلیس از خلیج پارس در سال ۱۹۷۱ و بازگشت حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه تنب بزرگ و کوچک و ابو موسی، دولت عراق روابط خود را با ایران قطع کرد و اعلام داشت که این جزایر متعلق به اعراب است و به اتحادیه عرب و شورای امنیت سازمان ملل متحد شکایت کرد و به اتحادیه عرب پیشنهاد نمود که تمام کشورها روابط خود با ایران را قطع کنند اما این پیشنهاد مورد موافقت هیچ یک از آن کشورها قرار نگرفت، ضمن آن که عراق از شکایت خود به شورای امنیت نیز نتیجه‏ای حاصل نکرد. شورای امنیت این ادعا را فاقد وجاهت قانونی دانست و می‏دانیم که به سبب قوانین و مقررات شورا چنان چه ادعایی یک بار فاقد وجاهت قانونی تشخیص داده شود دیگر بار نمی‏تواند در دستور کار شورا قرار گیرد. آمریکا و انگلستان و بعضی از دولت‏های غربی با آگاهی از این امر هر از چند گاهی ضمن تحریک برخی شیخ نشین های حاشیه نشین و دست نشانده از ایران می‏خواهند به اصطلاح مساله جزایر سه گانه و اختلافات با امارات را به دادگاه بین المللی لاهه ببرد و حکم آن دادگاه را بپذیرد. قبلا نیز یکی از مقامات دولت آمریکا در یک ژست کهنه شده چنین توصیه‏ای را مطرح کرد که باید به این سیاست‏مداران کوتوله بگوییم که به گواهی تاریخ این جزایر متعلق به ایران است و از دیدگاه ملت ایران مساله‏ای وجود ندارد. دوم آن که بروند و نطق دکتر محمد مصدق در دادگاه بین المللی لاهه مبنی بر عدم صلاحیت آن دادگاه را مطالعه کنند و دریابند که ادعای‏شان پوچ است. سوم آن که گویا فراموش کرده‏اند که بیش از ۶۰ سال است آموزه‏ های دکتر مصدق سرلوحه مبارزات ضد استعماری و ضد امپریالیستی ملت ایران است و ملت بزرگ ما قدم در راه بی بازگشت نهاده است و حتی یک گام باز پس نخواهد نشست. پرسشی که مطرح است این که آیا می‏توان موضوع حاکمیت و مالکیت قاهره، ریاض و دمشق را به آن دادگاه احاله داد؟ اینان دست نشاندگان‏شان در ذهن علیل خود به یک قیاس مع‏الفارق دست می‏زنند و می‏پندارند که می‏توانند مانند بحرین نتیجه رابه ظاهر به سود خود رقم بزنند. همگان می‏دانند که دبیر کل وقت سازمان ملل که گوش به فرمان قدرت‏های جهانی بود نماینده‏اش “وتیوریوگچیاردی” را به بحرین فرستاد و او با مراجعه به باشگاه ‏های تفریحی و مانند آن دست به نوعی نظر خواهی موردی و گزینشی زد که با هیچ یک از قوانین بین‏المللی مطابقت نداشت. در بحرین به هیچ وجه همه پرسی و رفراندوم برگزار نشد و تازه اگر هم می شد به سبب مالکیت تاریخی ایران بر بحرین قانونی هم نبود. در اینجا توجه شما را به مبارزات “حزب ملت ایران” در برابر توطئه های قدرت‏های سلطه‏گر و عوامل داخلی آن‏ها جلب می‏کنم که در جریان آن شادروان “داریوش فروهر” و تنی چند از اعضای فداکار و میهن پرست حزب ما توسط عناصر حکومت پیشین دستگیر، محاکمه و زندانی شدند. جرم آن‏ها دفاع از تمامیت ارضی و اعتراض به جدایی بحرین بود. پس از بازگشت سه جزیره به مام میهن، دولت عراق به عنوان عمل انتقامی بیش از ۷۰ هزار تن از ایرانیان مقیم ان کشور را اخراج کرد و ادامه عملیات خصمانه عراق موجب شد طی سالهای ۱۳۵۳-۱۳۵۱ برخوردهایی در مرز دو کشور روی دهد که مهم‏ترین این برخوردها به یکشنبه خونین معروف شد که در ۲۱ بهمن ۱۳۵۲ در منطقه مهران روی داد. و در نتیجه‏ی آن بسیاری کشته و مجروح شدند. در پی اجلاس سران دولت‏های صادر کننده نفت “اوپک” که از تاریخ ۱۳ تا ۱۵ اسفند ماه ۱۳۵۳ در الجزایر تشکیل شد، دولت‏های ایران و عراق طی اعلامیه‏ی مشترکی اعلام کردند که در مورد رفع اختلافات دو کشور به توافق رسیده‏اند. پس از آن روابط ایران و عراق از سال ۱۹۷۵ بر عهدنامه مربوط به مرز دوستی و حسن هم‏جواری مورخ ۱۳ ژوئن ۱۹۷۵ متکی شد اما دولت عراق بارها این عهدنامه را نقض و به مرزهای ایران تجاوز کرد. به گونه‏ای که در تاریخ چهاردهم خرداد ۱۳۵۸ روستاهای مرزی ایران را بمباران نمود و در اثر آن تعدادی از هم‏میهنان ما شهید و مجروح گردیدند. اساس‏نامه حزب بعث عراق که به وسیله‏ی صدام و هم‏فکرانش اداره می‏شد به حزب اختیار می‏داد که با توسل به خشونت‏، وحشت‏افکنی و تجاوز برای تغییر اوضاع نامناسب در جهان عرب وارد جنگ شد. دو ماه پس از بهمن ۵۷ در جلسه‏ای کاملا محرمانه در حزب بعث در بغداد اعلام شد که برای ایجاد یک موقعیت ژئوپلیتیک جدید توسط جهان عرب حمله نظامی به ایران با وارد کردن یک ضربه‏ی موثر که بنا بر ارزیابی آن‏ها به شکست ایران می انجامید ضروری است.

• بنابراین ارتش عراق زودتر از حمله‏ی سراسری در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به مرزهای ایران تعرض کرده بود.
– دقیقا همین طور است. صدام در فروردین ماه ۱۳۵۹ برای توقف حالت جنگ بین ایران و عراق سه شرط را اعلام کرد:
الف- خروج بی‏قید و شرط ایران از جزایر تنب و ابوموسی
ب- بازگرداندن اروندرود به قبل از ۱۹۷۵
ج- به رسمیت شناختن عربی بودن خوزستان با نام مجعول عربستان!
وی هم‏چنین گفت که عراق آماده است با زور تمام اختلافات خود را با ایران حل کند و چند روز پیش از حمله‏ی سراسری به ایران، عهدنامه‏ای را که براساس ماده ۴ آن دائمی و غیرقابل تغییر و نقض بود پاره کرد. پس از شروع جنگ تمام عیار و در ۲۱ آبان ماه ۱۳۵۹ اعلام داشت ما از وضع خود و نتایج حاصل شده راضی هستیم و حساب‏های‏مان تا به حال درست از آب در آمده است. نیروهای عراق در جبه ه‏ای به طول ۵۵۰ کیلومتر بین ۲۰ تا ۱۲۰۹ کیلومتر در داخل ایران پیشروی کرده‏اند ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمی شویم و “طارق‏عزیز” معاون نخست وزیر عراق در اغاز هشتمین ماه جنگ اظهار داشت: “وجود پنج ایران کوچک بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود.” وی گفت: “ما از شورش ملت‏های ایران پشتیبانی خواهیم کرد و سعی خود را متوجه تجزیه ایران خواهیم کرد. رسالت حزب بعث در واقع احیای عظمت دوران جاهلیت اعراب و بازآفرینی حکومت امویان و عباسیان بود و به همین جهت صدام جنگ عراق با ایران را جنگ قادسیه دوم یا قادسیه صدام می‏نامید. او نیز هم‏چون هم‏پالگی‏هایش خیال رهبری جهان عرب! را در سر می پروراند و از نظر ایدئولوژی رسالت تاریخی خود را در ایجاد یک امپراتوری به رهبری حزب بعث تصور می‏کرد و قصد داشت تا جنگ بین ایران و عراق را به جنگ ایران و اعراب مبدل سازد. وی در ۲۳ اسفند سال ۱۳۶۲ خطاب به اعراب گفت: “ما که برادرتان هستیم به نمایندگی از شما دفاع از سرزمین اعراب را آن گونه که در خور است به عهده خواهیم گرفت.” البته بعدها با اشغال کویت و تهدید دیگر کشورهای عربی، دروغ او آشکار شد و معلوم گردید که همه آن نظریه پردازی‏ها فقط به خاطر جاه‏طلبی‏ها و قدرت‏پرستی‏های او بود و نیز مشخص شد که در حقیقت وسیله‏ی دست قدرت‏های امپریالیستی بوده است.

• ۳۴ سال از آزاد شدن خرمشهر پس از ۱۹ ماه اشغال در دست نیروهای عراقی می‏گذرد. اصولا اشغال این شهر با چه تاکتیکی از سوی ارتش عراق میسر شد و با چه طرح و هزینه‏ای آزاد گردید؟
– ساعت ۱٫۳۰ بعدازظهر روز سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ رژیم بعثی عراق به رهبری صدام حسین با هواپیماهای خود فرودگاه‏ ها و شهرهای مهم ایران را بمباران کردند و سپس حملات گسترده زمینی آن در طول ۵۰۰ کیلومتر مرز مشترک دو کشور آغاز گردید. تجاوز ارتش عراق به ایران با استعداد ۴۸ یگان سازماندهی شده در قالب تیپ‏ها و لشگرهای زرهی مکانیزه و پیاده با برخورداری از پشتیبانی ۸۰۰ قبضه توپ، ۵۴۰۰ دستگاه تانک و نفربر، ۴۰۰ قبضه توپ ضدهوایی، ۳۶۶ فروند هواپیمای شکاری و بمب افکن و ۴۰۰ فروند هلی‏کوپتر انجام گرفت. مقاومت اندک نیروهای نظامی در برخی خطوط مرزی سبب گردید نیروهای دشمن به آسانی از خطوط مرزی عبور کنند و برخی شهرهای ایران را محاصره نمایند. به طوری که مدت چهار روز فاصله‏ی ۸۰ کبلومتری تا مرز رودخانه کرخه را پشت سرگذاشتند و بستان را اشغال و سوسنگرد و حمیدیه را محاصره و به ۱۵ کبلومتری اهواز رسیدند و آبادان را نیز محاصره کردند. اما به سبب مقاومت شدید مردم نتوانستند آبادان را به تصرف درآورند و مقاومت مردمی در خرمشهر که ۳۴ روز طول کشید باعث شد که آبادان از سقوط در دست دشمنان نجات یابد. دشمن در این مرحله از جنگ توانست پانزده هزار کیلومتر از خاک میهن را اشغال کند و در آن استقرار یابد. در روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق در حالی شهر خرمشهر را زیر آتش گرفت که مطمئن بود با دو گردان نیرو در مدت ۲۴ ساعت خواهد توانست آن را به تصرف در آورد و از طریق پل ذوالفقاریه به آبادان دسترسی پیدا کند و در فاصله کوتاهی به اهواز برسد و به رویاهای از پیش تنیده‏ی خویش مبنی بر جدا کردن خوزستان از پیکر ایران زمین واقعیت بخشد. اما پیش بینی متجاوزان بعثی در هم ریخت و آنان در برابر مقاومت دلیرانه‏ی مردم خرمشهر مجبور شدند بخش زیادی از توان نظامی خود را در این نقطه زمین گیر کرده و ۳۴ روز معطل شوند. دشمن پس از عبور از کارون در تاریخ ۱۹ مهر ۱۳۵۹ آبادان را به محاصره درآورد. این در وضعیتی بود که ارتش ایران به سبب شرایط ناشی از انقلاب و فروپاشی سازمان و تضعیف آن توسط ناآگاهان و بی‏توجهی فرماندهان و تصفیه‏ های دامنه‏دار و فراری و یا محبوس شدن بسیاری از افراد و اعمال نفوذ مغرضان و بیگانگان و عدم تناسب ساختاران برای مقابله با شرایط بحرانی توانایی برخورد با نیروهای دشمن که از سال‏ها پیش خود را برای حمله به ایران، دست یافتن به برتری و سلطه یافتن بر خلیج پارس و تجزیه‏ی خوزستان آماده کرده بودند و در آغاز جنگ از حمایت ۳۵ کشور جهان از جمله آمریکا، شوروی، انگلستان، فرانسه، آلمان و دیگر قدرت‏های ریز و درشت دیگر بهره‏مند بود، نداشت و نمی‏توانست به رویارویی و دفع تجاوز دشمن بپردازد. ظهور گروه ‏های گوناگون مسلح در نقاط مختلف ایران و حضور سازمان‏های تجزیه طلب و بیگانه ساخته در مناطق مرزی و نیز آشفتگی و سردرگمی ، ناسازگاری و ناکارآمدی و اقتدارگرایی گروه های گوناگون تازه به دوران رسیده موجب شده بود که ارتش و جامعه‏ی ایرانی از آمادگی کافی برای مبارزه با دشمن متجاوز و حذف آن در کوتاه‏ترین مدت زمان بهره‏مند نباشد. ایران هیچ گونه آرایش نظامی در مناطق مرزی بسیار حساس نزدیک خرمشهر و آبادان نداشت. نزدیک‏ترین لشگر ایران به منطقه‏ی عملیاتی در اهواز مستقر بود که ۴۰ تا ۵۰ کیلومتر تا صحنه جنگ فاصله داشت و عدم حضور قرارگاه فرماندهی در مناطق جنگی و مستقر نبودن توپخانه و هلی‏کوپتر‏های تهاجمی و کلیه‏ی یگان ارتشی در مرز بر دلیل عدم آمادگی جنگی ایران می‏افزود. برخی فرماندهان نیز به جای این که تمام مدت وقت خود را صرف جنگ با دشمن کنند به گروه گرایی و بحث و جدل‏های بی‏فایده در تهران مشغول بودند و اگر فرصتی می‏یافتند به جبهه‏ ی جنگ سرکشی می‏کردند که البته آن جا نیز دست از جناح گرایی بر نمی‏داشتند و بر نظر خود مبنی بر مقابله با دشمن به روش کلاسیک پای می‏فشردند. غافل از آن که با شرایطی که پیش آمده بود روش جنگ کلاسیک دیگر کارآمدی نداشت. در برابر همه‏ی این مشکلات فقط و فقط خروش و خیزش و بسیج همگانی ملت ایران بود که تمامی محاسبات دشمن را در هم ریخت و جنگ مردمی در شهرها برای بیرون راندن متجاوز آغاز شد و دشمن تا دندان مسلح را زمین گیر نمود زیرا مقاومت نیروهای مردمی بسیار از کاستی‏ها را جبران کرد و نقش تعیین کننده در جلوگیری از پیشروی ارتش عراق داشت که نمونه‏ی برجسته‏ی آن مقاومت و دلاوری نیروهای مردمی در خرمشهر بود و هنگامی که ارتش عراق تیپ ۳۳ نیروهای مخصوص و دو لشگر خود را به میدان جنگ در خرمشهر آورد، مردم مقاوم و جان بر کف تا آخرین قطره خون و آخرین فشنگ جنگیدند و ۳۴ روز خرمشهر را نگهداشتند و آبادان را حفظ کردند. در حالی که استراتژیک ترین نقطه ایران یعنی خرمشهر در محاصره متجاوز قرار داشت و منطقه وسیعی از کشور در دست دشمن بود سرکرده‏ی بغداد که در آغاز تنها به مشاهده ظواهر و تکیه بر منابع اطلاعاتی آمریکا و غرب اکتفا کرده بود با دیدن مقاومت دلیرانه مردم جان بر کف ایران یک هفته پس از شروع جنگ اعلام کرد که عراق به مقاصد ارضی خود نایل شده است و مایل است خصومت‏ها را کنار بگذارد و به مذاکره بپردازد و شورای امنیت و هیات‏های صلح از ایران درخواست می‏کردند آتش‏بس را بپذیرد که در صورت موافقت ایران با این درخواست‏ها بخش وسیعی از میهن جدا می‏شد و دشمن به آرزوی دیرینه‏ی خویش دست می‏یافت، در آن زمان دشمن به حدی روی تصرف خرمشهر حساب باز کرده بود که صدام در یک سخنرانی گفته بود: “اگر کسی بتواند خرمشهر را تصرف کند کلید بصره را به او می‏دهم!” جنگ در تمامی جبهه ‏ها ادامه یافت. دشمن با بهره‏گیری از پشتیبانی همه قدرت‏های جهانی شهرها و روستاهای ایران را با آتش سنگین در هم می‏کوبید. خرمشهر با همه مقاومت‏های مردمی سرانجام سقوط کرد. بمباران و موشک افکنی بر مناطق مسکونی شدت یافت و هزاران نفر از هم‏میهنان ما شهید و مجروح شدند اما آن چه پای‏برجا مانده بود همان پایداری و از خود گذشتگی برای استقلال ایران بود تا ایران جاویدان بماند. خرمشهر پس از ۱۹ ماه اشغال در دست دشمن متجاوز با دلیری و پایمردی فرزندان راستین ایران در روز سوم خرداد ۱۳۶۱ آزاد شد و اکنون نماد مقاومت ایران است. ایران پایدار. در جریان آزادی خرمشهر ۱۶ هزار عراقی کشته و ۱۹ هزار تن از آنان اسیر شدند. خرمشهر پس از ۵۷۸ روز آزاد شد و برای آزاد سازی ان ۶۰۰۰ تن از سلاح‏داران ایران شهید و ۲۴ هزار تن مجروح و تقدیم جاودانگی ایران گردیدند. طولانی‏ترین جنگ قرن بیستم با شکست دشمن پایان یافت و پشتیبانان او سرافکنده شدند و ایرانیان سرفراز چشم به قله‏ های بلند پیروزی و سرافرازی دوختند.

• به شرایط امروز برگردیم، با تغییرات و تحولاتی که در عرصه داخلی و خارجی نسبت به آن سال‏ها بوجود آمده، شرایط و موقعیت ایران در منطقه را چگونه ارزیابی می‏کنید؟
– به سبب اتخاذ دیپلماسی انفعالی و غیرفعال مبتنی بر مماشات بیهوده‏ی دولت‏مردان جمهوری اسلامی منافع ملی و حقوق تاریخی ایران در خلیج پارس و دریای مازندران مورد تعرض بیگانگان قرار گرفته به گونه‏ای که حتی کشورک‏های استعمار ساخته نیز جرات طرح ادعاهای ضد ایرانی یافته‏اند. برای حفاظت از منافع ملی ایران در منطقه اتخاذ سیاست‏های صریح و بدون پرده‏پوشی ضروری است. ملت ما که توانست دشمن تا دندان مسلح را که از سوی همه‏ی قدرت‏های جهانی حمایت می‏شد متواری کند بدون شک از این پس نیز خواهد توانست با به کار گیری نیروی عظیم خود هر گونه حرکت ضد ایرانی را متلاشی و منهدم نماید. ما شاهد هستیم که مردم منطقه علیه استبداد حاکم در سر زمین‏های خود به مبارزه بر خاسته‏اند و حاکمان مستبد را یکی پس از دیگری به زیر کشند. دیروز لیبی و تونس و مصر بود و فردا نوبت عربستان و سوریه و بحرین و دیگر کشورهای استبدادی است. حتی اگر مجامع بین‏المللی با این خیزش‏ها برخورد دوگانه کنند.

• به نظر می‏رسد برخی رسانه‏ های خارجی مانند بی.بی.سی و صدای آمریکا در مقاطع حساس نقش بارزی در ایجاد حساسیت‏های ضد ملی ایفا کرده‏اند، تحلیل شما در این رابطه چیست؟
– بله، متاسفانه همان گونه که اشاره داشتید این تحرکات جدید نیست و مسبوق به سابقه است اما با اختلاف این که در گذشته این سازماندهی‏ها در قالب تشکیل گروه‏ های نظامی و تروریستی تجزیه‏طلب بود و امروز شکل این تحرکات هدفمندتر شده و به شکل حمایت از حقوق بشر و حقوق اقوام و ملت سازی در گستره فرهنگی فعال شده، که شاهد هستیم در برنامه‏ های تلویزیونی هم بیگانگان با دعوت از اشخاص خاصی که منفور ملت ایران هستند و بیان جعلیات تاریخی در مورد تیره‏ های ایرانی و تمامیت سرزمینی ایران در پی رسیدن به اهداف خاص خود هستند که صدای آمریکا و بی.بی.سی در طی این سال‏ها نشان دادند که علی‏رغم شعارهایی که بر مبنای دموکراسی و حقوق بشر و رعایت اصول بی طرفی به عنوان یک رسانه سر می‏دهند چندان هم پای‏بند به این شعارها نیستند و بیشتر در پی ضربه زدن به منافع کشور ما هستند تا حمایت از دموکراسی‏خواهی و خواست‏های ملت ایران در زمینه حکومت مردم سالاری.

• بعضی از این تحرکات نیز توسط عواملی صورت می گیرد که وابسته به دولتی به نام “آذربایجان” هستند و حتی خیزش‏هایی نیز در آن منطقه به وقوع پیوسته که توسط مردم و بر علیه دولت بوده است. در این مورد چه دیدگاهی دارید؟
– ما کشوری به نام جمهوری “آذربایجان” نداریم و این یک نام جعلی و استعمار ساخته است و باید از همان نام قدیمی آن یعنی “آران” استفاده کنیم که پاره‏ای از سرزمین ایران است. در این خطه نیز بعد از این که سرزمین مادری‏اش توسط روس‏ها جدا شد، مردمانش هیچ‏گاه روی آرامش به خود ندیدند. ۷۰ سال تحت سلطه سیستم دیکتاتوری شوروی سابق زندگی کردن و چند دهه بعد از آن هم تحت سیطره خاندان “علی اف” بودن عرصه را بر مردم در همه حوزه‏ ها تنگ کرده و طبیعی است که کاسه صبر مردم لبریز شود. چون خاندان علی اف نشان داده‏اند که هیچ گونه ارزشی برای دموکراسی و حقوق مردم قائل نیستند و بیشتر تابع تامین منافع آمریکا و بیگانگان هستند و خوشبختانه اخباری که از این خطه به گوش می‏رسد امیدوارکننده است هر چند که اخبار ناگواری هم از سرکوب وحشیانه مردم معترض به گوش می‏رسد اما جای امیدواری است که به زودی مردم آزادی را در آغوش بگیرند و دربرخورد با حوزه ‏های جغرافیای فرهنگی و تمدنی ایران مانند بحرین و یا آران این وظیفه حکومت حاکم بر ایران است که به صورت علنی اقدام به حمایت از مردم تحت ستم این سرزمین‏ها کند که متاسفانه کار بدستان جمهوری اسلامی به منافع ملی ایران بی‏توجه‏اند. ایران امروزی روزهای مخاطره‏آمیزی را در حال سپری کردن است. چالش‏های بزرگ در عرصه بین‏الملل، ناآرامی در کشورهای همسایه و منطقه خاورمیانه و دخالت‏ها و تحرکات بیگانگان برای خدشه وارد نمودن به همبستگی و تمامیت سرزمینی ایران و تلاش برای تاثیرگذاری در حوزه‏ های فرهنگی از سوی دشمنان، همه و همه شرایطی را پیش روی ما ایرانیان قرار داده که هوشمندی دو چندان را برای گذار از این برهه تاریخی را طلب می‏کند که این خود وظیفه مردم این سرزمین به ویژه نسل جوان را برای مقابله با آن سنگین تر می‏کند. اگر چه ایران به دلیل قرار گرفتن در موقعیت جغرافیایی ویژه و تاثیرگذاری در جهان سیاست همواره مورد توجه دول خارجی بوده اما این توجه بیشتر در جهت ضربه زدن برای نابودی این سرزمین بوده تا روابط دوستانه، و پر بیراه نخواهد بود اگر بگویم ایران و ایرانی در همه تاریخ تنها بوده و با همه تنهایی هایش توانسته با تکیه بر داشته‏ ها و آموزه ‏های ملی، مانایی خود را در تاریخ هستی تضمین کند. پشت سر گذاردن این دوران گذار، بی‏گمان درهای پیشرفت و شکوه دوباره ایران را به روی مردمانش باز خواهد گشود و چندان دور نخواهد بود آن روز، هر چند که راه پرفراز و فرودی پیش روی ماست و پیروزی در گرو آزادی ملت و یکپارچگی سرزمینی و همبستگی ملی خواهد بود.

در انتها لازم می‏دانم که به سهم خویش از تمام جان‏فشانی‏های مردم غیور و دلاوری که در طول ۸ سال جنگ خانمان‏سوز موجبات آزادی شهرهای اشغال شده و به ویژه خرمشهر عزیز را فراهم نمودند قدردانی نمایم.

از : نشریه بین المللی کورش

be kanal site Melliun Iran bepeyvandid

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>