مقالات درج شده در این سایت لزوما نظر سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور شاخه آمریکا نیست
خانه » مقالات » بیوگرافی دکتر حسین فاطمی به مناسب سالگرد شهادت وی–حمیدرضا مسیبیان
بیوگرافی دکتر حسین فاطمی به مناسب سالگرد شهادت وی–حمیدرضا مسیبیان

بیوگرافی دکتر حسین فاطمی به مناسب سالگرد شهادت وی–حمیدرضا مسیبیان

دکترسیدحسین فاطمی

کودکیوجوانی 2
حسینفاطمیازشهریور 1320 تابازگشتبهایراندر 1327 2
دکترفاطمیاز 1327 تاتشکیلجبهۀملیایران 6
تشکیلجبهۀملیایران 7
طرحملیشدننفت 11
معاونپارلمانیسیاسینخست‌وزیروسخنگویدولت،نمایندگیمجلسهفدهم 12
ترورنافرجام 15
وزیرامورخارجهوسخنگویدولت 17
دکترفاطمیدرپنجماهاولسال 1332 تاقبلازکودتا 20
ازکودتایاولتاپیروزیکودتای 28 مرداد 22
دوراندربهدریومخفیشدن 26
دستگیریوچاقوخوردن 28
دورانزندان 30
مکتوباتدرزندان 32
دادگاهنظامی 34
لایحۀدفاعیهدادگاهنظامی 37
شهادت 40
برخینقدهاونظراتدربارۀدکترفاطمی 41
کلامآخردربارۀدکترفاطمیوراهجمهوریخواهیاو 47
کودکی و جوانی
در5 آبان سال1296ه.خ(10 محرم 1336ه.ق- 27 اکتبر 1917م)کهروزعاشورایآنسالبود و در شهر نائین، پس ازسهپسرویكدختر،آخرینفرزندسیف‌العلماروحانی نائینی وسیدهطوبی،چشمبهجهانگشودکهناماورا«حسین»گذاردند. حسین از کودکی لجاجت و کله‌شقی خاصی داشت که موجب اصطکاک وی با هم‌سالانش بود. او تحصیلات ابتدائی را در دبستان گلزار در زادگاهش و دورۀ دبیرستانرادراصفهانگذراند. در همان دوران از آنجا که برادرش صاحب روزنامۀ «باختر» در اصفهان بود، حسین نیز جهت کمک به برادر عملاً وارد عرصۀ روزنامه‌نگاریشدهوتجربیاتی به دست آورد. از 1314 همکاری با باختر را آغاز و در 1316 برای ادامه تحصیل به تهران عزیمت نمود. در آنجا با داشتن معرفی‌نامه‌هائی از برخی روزنامه‌نگاران به روزنامۀ «ستاره»متعلقبهاحمدملکی وارد شد و با تجربیات و توانائی‌هایش،به سمت پیشرفت در حرکت بود و به مرور حقوق و شرایطش بهبود می‌یافت. در این دوران یک بار هم مورد حساسیت ماموران سانسور شهربانی قرار گرفت که احضار و بازجوئی شد اما مسألۀ خاصی رخ نداد. سرانجام پیش از نیمۀ دوم سال 1318 به خواست برادرش به اصفهان بازگشت و ادارۀ روزنامۀ باختر را زیر نظر گرفت.

حسین فاطمی از شهریور 1320 تابازگشت به ایران در 1327
شهریور 1320 رسید و کشور به اشغال قوای بیگانه درآمد و در عین حال رضاشاه برکنار و اندکی نسیم آزادی وزیدن گرفت. حسین کماکان در باختر در اصفهان قلم می‌زد. نخستین بازداشت کوتاه مدت او در اعتراض به قرارداد سه جانبۀ تخلیۀ ایران از قوای بیگانه بعد از پایان جنگ جهانی دوم بود.(برخی به دلیل نگرانی ناشی از دید منفی به حکومت فروغی با آن قرارداد مخالفت کردند وگرنه در نهایت به سود ایران بود.) اما این کار به سرعت باعث نگرانی مقامات شد و کنسول انگلیس به برادر حسین گفت مقالات حسین باعث نگرانی سفارت‌های روس و انگلیس است. توقیف او هم ممکن است بهانه‌ای برای ایجاد آشوب در مردم توسط افراد مرتبط با آلمان و بختیاری‌ها شود. حتی کنسول اعلام کرد آنان به انتشار مجدد باختر و آزادی حسین کمک خواهند کرد. به این ترتیب حسین بعد از صحبت با برادرش آزاد شد. ولی پس از خروج از زندان تصمیم گرفت روزنامۀ باختر را به تهران منتقل کند.
انتشار باختر در تهران از 14 تیر 1321خ آغاز شد و حسین اولین سرمقالۀ مهمش در باختر دورۀ جدید را در آن شماره با عنوان «خدا-ایران-آزادی» به نگارش درآوردکه نشانگر عظمت دید و اهداف زیبایش بود. به واقع او از همان زمان کوچک بودن زندگی در برابر خدمت به جامعه و نیک نامی نزد نسل‌های آینده را نشان داد و پس از تاکید بر توکل به خدا نوشت:
“… بالاخره باید برویم بنزد پدران. می‌شود با روی سیاه رفت؟ مائیم و آیندگان.با خفت و خواری می‌توان در گور خفت؟
نه … این امر محال است

اول وسیله ما و بهتر اسلحه ما برای حفظ ایران داشتن آزادی است باید ایرانی حفظ کند یعنی توده ایرانی-یعنی تمام افراد- ایرانی و توده و اجتماع تا آزاد نباشد و آزادی نداشته باشد نمیتواند به وظیفۀ خود عمل نماید.

آزادی-بزرگ ترین ودیعۀ خدائی- لازمه حیات انسانی آن چیز که خدا به رایگان به همه ارزانی داشته و آن را از مردم نگیریم، پس می‌گوئیم: هر کس آزادی مشروع ملت ایران را محدود کند به استقلال ایران لطمه بزند خائن و پلید است!”
و در مقالات بعدی به استبداد و ظلم‌های رضاشاه حمله کرده و مثلاً در سرمقاله‌های 19 و 24 اسفند 1321 باختر می‌نوشت:
“… حکومت رضاشاه رشوه‌خواری و دزدی را که پست‌ترین خصیصه است در ایران رواج داد، ملک و هستی مردم را تاراج کرد و مال افراد را به انواع حیل و دستاویزها گرفت،

ای کاش رضاشاه تنها خود بدین خرابکاری دست زده بود، بدبختی اینجاست که از این مکتب رشوه‌خواری و اختلاس اموال ملت و دولت،هزارها نفر شاگرد بهتر از استاد بیرون آمد”
و
“[در دوران رضاشاه] افراد را بدون هیچ گونه تقصیر، فقط به جرم آزادی‌خواهی گرفته و در محبس قصر جای داده و اموالشان را تاراج می‌کرد… ”
یکی از درگیری‌های تند او با نظام هم در خرداد 1322خ علیه دولت سهیلی به دلیل فساد و تقلب در انتخابات و به خصوص تلاش دولت برای محدود کردن مطبوعات رخ داد. فاطمی در سرمقاله‌های آن ماه به تناوب حملاتی به دولت نمود و در سرمقالۀ 26 خرداد با عنوان «یا مرگ یا زندگی» نوشت:
“این دو راهی است که امروز ملت ایران باید انتخاب کند یا مرگ یا زندگی، در اختیار کردن این دو طریق پیش از هر چیز باید بداند مرگی که می‌پذیرد حتماً بایستی قرین شرافت و افتخار باشد همینطور است آن زندگی که قبول میکند و در پناه آن دقایق ایام را سپری میسازد باید با سرافرازی و شرف توأم باشد…!

این گربه رقصانی‌های زمامداران دولت، این فشار و تعدیات افراد لشگری و کشوری، این گرسنگی‌خوردنها و دربدریها، این خیمه شب بازی دولت بیکفایت سهیلی، این وعده‌های که از دروغ و تو خالی وزراء و رئیس الوزرا، این شمرخانی لیدرهای مسخره کابینه هنوز اعصاب را تهییج نکرده و هنوز این تودۀ لاقید را آنقدر در زیر منگنه فشار نگذاشته است که بتواند حاکم بر مقدرات خویش شود و سرنوشت زندگانیش را خود در دست گیرد.
برخیز! بیدار شو! ای ملت ایران! این خواب طولانیو افتخار را از دست تو گرفت، تو مفتخر دنیا بودی، تو یکروز از فرط غرور بر دریاها تازیانه میزدی، امروز چرا اینقدر خموش و ساکت نشسته‌ای،

برخیز! بیدار شو! ای ملت ایران! چهارصد سال است که تو در خواب عمیقی فرورفته‌ای و اعصابت را تخدیر کرده‌اند…”
و حملات دیگری در مقالۀ سیاسی دوم همان شماره با عنوان «وای بر سهیلی» به وی به دلیل ضدیت سهیلی با مطبوعات انجام داد. همچنین هنگامی که بحث اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی و ورود «کافتارادزه» پیش آمد، باز باختر به مقابله با آن پرداخت و علیه کافتارادزه موضع گرفت.
گفتنی است در آن دوران «محمد مسعود» مدیر روزنامۀ «مرد امروز» نیز از منتقد شرایط حاکم بوده و قلم تندی داشت که گاهی کارش را به توقیف روزنامه می‌کشاند. فاطمی در آن زمان به مرور دوستی نزدیکی با مسعود پیدا کرد. حتی هنگامی که فاطمی از قوام دفاع می‌کرد، گاهی بر سر دفاع از مسعود در برابر دولت قرار می‌گرفت. چنانکه در باختر 28 آبان 1321خ خواهان رفع توقیف مرد امروز شد. علاوه بر این فاطمی و باختر مدت کوتاهی با برخی تشکیلات‌های سیاسی به سان «جبهۀ مطبوعاتی آزادی»، «جبهۀ مطبوعاتی استقلال» و حتی حزب «ارادۀ ملی» متعلق به سیدضیاءالدین طباطبائی همراهی نمودند. اما نه همکاری فاطمی و نه حتی خود آن تشکیلات‌ها مدت زیادی دوام نیاوردند. به این ترتیب دورۀ اول فعالیت‌های فاطمی بعد از شهریور 1320 پایان یافت. نکتۀ برجستۀ این دوران همانا علاقۀ حسین به آزادی و خدمت به ایران است گرچه اقداماتش به دلایلی همچون تجربه و سن کم و عدم وجود یاران موثر، گسترش چندانی نیافت. همچنین اشتباهاتی در همکاری‌های ولو اندک با افراد نامناسب داشت که احتمالاً ناشی از همان کم‌تجربگی‌اش بود.
سرانجام حسین در مرداد 1324خ تهران را برای ادامه تحصیل به سمت پاریس ترک گفت و مدتی بعد هم روزنامۀ باختر به دلیل نداشتن مسئول دلسوز تعطیل گردید. مخارج تحصیلش در پاریس توسط برادرش پرداخت می‌شد و او با سختی و تنگدستی به تحصیل ادامه می‌داد؛ اما از یاد ایران غافل نبوده و حتی سرمقالاتش را برای ایران می‌فرستاد. به خصوص در هنگام بحران آذربایجان حتی به گفتۀ مخالفان بعدی‌اش، مقالات موثری نوشته و برای روزنامه‌های داخل می‌فرستاد. ارتباط و همراهی وی با محمد مسعود نیز برقرار و حتی قصد ایجاد شرکتی با او داشت و به دنبال آماده کردن شرایط برای رفتن مسعود به فرانسه بود. اما مسعود در 22 بهمن 1326 در تهران ترور شد که این مسئله موجب ناراحتی زیاد دکتر فاطمی گردید.به حدی که حتی پیش‌‌بینی رفتن خودش بعد از مسعود را نموده و تاکید می‌کرد داغ مسعود تا آخر عمر از قلبش کنار نخواهد رفت. او تا مهر 1327 در اروپا توقف کرد و سرانجام پس از 3 سال و چند ماه با اخذ درجۀ دکترا در رشتۀ حقوق سیاسیبا تز «وضع کار در ایران» از دانشگاه پاریس و همچنین کسب دیپلم مدرسۀ «هوت اتود انترناسیونال» به ضمیمه دیپلم روزنامه‌نگاری، به کشور بازگشت.

دکتر فاطمی از 1327 تا تشکیل جبهۀ ملی ایران
بازگشت دکتر فاطمی به ایران در زمانی بود که ارتش‌های اشغالگر از ایران خارج شده و جنگ ابرقدرت‌ها با ایران بر سر امتیازهای استعماری و به خصوص نفت بود. در آن مقطع استعمار انگلیس قدرت اصلی در ایران بوده و نفت جنوب را تحت سلطه داشت و تلاش می‌کرد سلطه را برای سالیان دراز تمدید کند. به تبع نیاز به ایجاد اختناق و دیکتاتوری در ایران و تشکیل مجلس فرمایشی داشت. از آن سو دکتر «محمد مصدق» با سابقۀ طولانی درستکاری و مبارزه در راه آزادی و استقلال کشور، در آن مقطع فعال شده بود. دکتر فاطمی هم جزو ارادتمندان مصدق بود و از آن پس تحولات بزرگی در زندگی وی رخ داد.
از اولین اقدامات دکتر فاطمی بعد از بازگشت به کشور درخواست روزنامۀ جدید به نام خودش بود که سرانجام منجر به راه‌اندازی روزنامۀ «باختر امروز» شد که روزنامۀ عصر بود.از آن پس سرمقاله‌های دکتر فاطمی که معمولاً صبح زود در رختخواب و قبل از صبحانه می‌نوشت، هر از گاهی به شکلی آتشین خودنمائی می‌کرد.اولین شمارۀ آن در 9 تیر 1328 منتشر و سرمقالۀ آن به رنج گرسنگی مردم اختصاص داشت که در آن آمده بود حتی فردی از شدت استیصال مالی دست به خودکشی زده است. البته برخی مواقع هم به اسم باختر منتشر می‌شد. از جمله در 8 مرداد 1328 اولین شماره به نام باختر منتشر شد و دکتر فاطمی سرمقاله «یا مرگ یا آزادی» را در آن نگاشت که بخش‌هائی از آن چنین است:
“… «باختر امروز» با همان تهور دیروز باختر، با همان جسارت و بی‌پروائی، از مصالح علف‌خورها، پابرهنه‌ها و گرسنه‌ها و بی‌کفن‌ها دفاع خواهد کرد. این روزنامه مال میلیون‌ها مردمی ست که در اثر ضعف و ناتوانی در شرایط زندگی عصر حجر یا قرون وسطی باقیمانده‌اند و از دنیای قرن بیستم خبری ندارند.
شعار ما اینست: یا مرگ یا آزادی”
و پس از آن مبارزۀ پیاپی باختر امروز آغاز گشت.دکتر فاطمی هم از همان زمان عزمش برای مبارزه با استعمار انگلیس را به شکل راسخی نشان می‌داد حتی از مبارزات استقلال طلبانۀ مردم آمریکا علیه انگلیس تعریف و ستایش می‌کرد.(باختر امروز 13 تیر 1328) در عین حال به کرات بر رعایت حقوق بشر و آزادی در ایران تاکید داشت و مثلاً می‌نوشت:
“… ملت‌های کوچک آرزویشان اینست که آزادی و عدالت و اجرای اعلامیۀ حقوق بشر در همه جا بتواند سایه بگستراند”
و خطاب به هیئت حاکمۀ ایران:
“شما از اعلامیه حقوق بشر چه میفهمید؟
هیئت حاکمۀ ایران از «اعلامیۀ حقوق بشر» که آزادی، برادری و برابری را برای مردم با خون و لایق جهان آورد چه میفهمد

جامعۀ اسیر و محروم ما نه تنها از صبح ایدآلی «اعلامیۀ حقوق بشر» خیلی فاصله گرفته بلکه از قرون وسطی نیز چند قرن عقب‌تر است.

اعلامیۀ حقوق بشر در میان طبقات پولدار و زور دار ایران بقدر توصیه یک بچه حاجی ملیونر و باندازۀ ارادۀ یک ژاندارم وافوری و معادل هوی و هوس یک پلیس مخفی شیره‌ای ارزش و اعتبار ندارد

اعلامیۀ حقوق بشر برای ملت‌های زنده و مردمی که از عدالت و آزادی و مساوات در برابر قانون بهره میبرند بسیار پرارزش است و حق دارند نمایشگاه و موزه برای این کمال مطلوب انسانیت درست کنند اما برای ما بهتر نبود که موزه‌ای از یادگارهای زشت چنگیزی و نمایشگاهی از اوهام و خرافات و فئودالیسم و سرمایه‌داری غارتگرها درست میکردند تا دنیای متمدن بفهمد بچه مرحله‌ای از تکامل خود رسیده است؟”
که به جرئت باید گفت باختر امروز از اولین روزنامه‌های ایران است که به اعلامیۀ جهانی حقوق بشر پرداخته است. در حالی‌که این مهم هنوز بعد از گذشت حدود 6 دهه هم به طرز مناسبی در ایران جا نیفتاده است. به تبع این روند،در آن دوران چندین بار هم توقیف شد. چنانکه روزنامه های باختر 12/05/1328 و 26/05/1328و 21/06/1328 نشان می‌دهند که ظرف یک ماه سه بار توقیف و بعد از مدتی آزاد می‌شد.

تشکیل جبهۀ ملی ایران
در سال 1328 لایحۀ موسوم به «گس-گلشائیان» بابت الحاق به قرارداد 1933 در دستور کار مجلس پانزدهم قرار داشت که سلطۀ انگلیس بر نفت ایران را تا 1993(1372خ) تمدید می‌کرد. البته این مسئله مقارن آخرین روزهای عمر مجلس پانزدهم بود که فعالیت و اعتراضات وطن‌دوستان همچون دکتر فاطمی و روزنامه‌اش به رهبری دکتر مصدق، برای ممانعت از تصویب آن بسیار شدید شد و تا حدی آن را متوقف کرد. آنان حتی خواهان تغییر کل شرایط نفتی به شکل مناسبی برای کشور بودند. بعد چشم‌ها به مجلس شانزدهم دوخته شده بودند تا وضعیت نفت و به تبع آن آیندۀ سیاسی و اقتصادی ایران مشخص گردد. طبیعتاً نیاز اصلی جامعه در آن مقطع انتخابات آزاد مجلس بر خلاف انتخابات مجلس قبلی بود تا نمایندگان واقعی مردم به مجلس راه یابند و از حقوق مردم دفاع کنند. از این رو ملیون حساسیت زیادی روی آزادی انتخابات داشتند.
دکتر مصدق در این باره در خاطراتش می‌نویسد که دکتر فاطمی با او مذاکره نموده تا برای آزادی انتخابات فکری بکنند و افراد دیگری هم چنین درخواستی داشتند. بعد تعدادی از روزنامه‌نگاران از جمله دکتر فاطمی در 18 مهر در منزل دکتر مصدق جمع شده و از او درخواست اقدام کردند. دکتر مصدق هم از مردم خواست که روز 22 مهر جلوی کاخ سلطنتی شاه حاضر شده و از شاه خواهان آزادی انتخابات گردند. این اقدام با حضور جمع کثیری از مردم انجام پذیرفت و 20 نفر به نمایندگی از جمع تحت رهبری دکتر مصدق وارد دربار شده و در آنجا تحصن کردند که دکتر فاطمی نیز در بین آنان بود. اینان چند روز در دربار تحصن کرده و بعد بدون اخذ نتیجۀ خاصی خارج شدند؛ اما همین گروه هستۀ تشکیلات مهم آزادی‌خواه بعدی را ایجاد کرد. مدتی بعد اینان در احمدآباد منزل دکتر مصدق جمع شدند و دکتر فاطمی پیشنهاد کرد این عده تحت عنوان «جبهۀ ملی» با یکدیگر متحد شده و با نظم و برنامه شروع به فعالیت کنند. به این ترتیب اسم جبهۀ ملی توسط دکتر فاطمی پیشنهاد و به اتفاق آراء تصویب شد. جبهۀ ملی ایران هم در 1 آبان 1328خ تحت رهبری دکتر مصدق متولد گردید.
تشکیل جبهۀ ملی به گفتۀ دکتر فاطمی یکی از مهم‌ترین و لذت‌بخش‌ترین تحولات زندگی وی بود. او در این باره در سرمقالۀ روزنامۀ باختر 2 آبان 1328 نوشته است:
“مبارزین راه آزادی جبهۀ ملی را تشکیل دادند.
روزنامه‌های صبح امروز بشارتی برای ملت ایران داشتند زیرا تشکیل یک «جبهه ملی» را که به پیشوائی «دکتر مصدق» بوجودآمده است خبر داده بودند. همان بیست نفری که در تحصن دربار شرکت داشتند و برای تامین حق آزادی انتخابات سعی و مجاهدت بخرج دادند اکنون یکقدم موثرتر و اساسی‌تر برداشته شالوده «جبهه ملی» را ریختند.
تا کنون مشروطیت ما بمناسبت جلوگیری از رشد احزاب موثر و قوی بکلی فلج و هر روز در معرض تجاوز و تاراج عده‌ای مغرض و منفعت جو بوده است.

با وجود تعهدی که ما در برابر جامعۀ ملل داریم و اجرای مواد اعلامیه «حقوق بشر» را تضمین کرده‌ایم هنوز ملت ما بقدر مردم قرون وسطی و اعصار اولیۀ خلقت از آزادیهای فردی و اجتماعی بهره‌ور نیستحفظ و رعایت اصول و حقوق قانون اساسی نیازمند بمجاهدین و فداکارانیست که در مکتب سیاست، درس وطن پرستی و نوعدوستی و عدالتخواهی و قانون پروری را بیاموزند و افراد جامعه را بوظایفی که در برابر اجتماع دارد آشنا کنند و از همه مهمتر اینکه بآنها بفهمانند در داخل این اجتماع از چه حقوق و مزایائی باید بهره مند بشوند و پیمودن چه راهی متضمن سعادت و خوشبختی و رفاه ایشان خواهد بود.

«دکتر مصدق» پیشوای بزرگ ملی ایران که نیم قرن تمام در راه منافع مردم محروم و بدبخت این مملکت مبارزه کرده است اکنون بیش از پیش خودش را در اختیار «ملت» گذاشته و با قبول پیشوائی «جبهۀ ملی» خواهد توانست باین مشروطیت مرده و بیروح ما جان تازه‌‌ای ببخشد زیرا امروز کسی را در ایران سراغ ندارید که بتواند تقوای سیاسی «دکتر مصدق» را انکار کند و چه بسیار مردان وطن پرست و جوانان پر شور و افراد با ایمان در ایران هستند که آرزو میکشیدند یکروز «دکتر مصدق» جلو بیفتد و راهنمائی و پیشوائی ایشان را بعهده بگیرد. آنروز فرا رسید و جبهه‌ایکه بتواند تمام عناصر توانا و درس خوانده و محروم را چون حلقه‌های زنجیر بیکدیگر متصل کند تشکیل شد. این جبهه پرچمدار آزادی و طرفدار قانون اساسی و دشمن زورگوئی و دزدی و رشوه خواریست. مساعی این جبهه در اینراه بکار خواهد رفت که قیافۀ مسخ «دموکراسی» کاغذی و دروغی فعلی را بصورت واقعی و دنیا پسند بیرون بیاورد و از هدر رفتن قوای پراکنده ایکه اصلاح طلبان مایوسانه و بی اثر خرج میکردند جلوگیری خواهد کرد و آنرا فقط در راه حمایت مردم و سعادت جامعه مصروف خواهد داشت.من اقرار میکنم که هیچوقت بلذت امروز مقاله ننوشته‌ام ، امروز مانند عاشقی که پس از سالها مفارقت و هجران بوصل معشوق خود رسیده است، مثل تشنه‌ایکه روزها و شبها در بیابان‌های سوزان دویده و چشمه آب حیات را یافته است، همچون طالب مشتاقی که بکمال مطلوب خویش رسیده، در عین شوق و شعف اینسطور را بپایان میبرم زیرا میبینم با تشکیل «جبهه ملی» یکصف منظم و قوی که مظهر ارادۀ جامعه ایرانیست بوجود آمده است”
به این ترتیب مبارزۀ دکتر فاطمی در مسیراستقلال و آزادیایران تحت رهبری دکتر مصدق شکل تشکیلاتینسبتاً منسجمی به خود گرفت. باختر امروز هم عملاً ارگان اصلی نهضت ملی ایرانشد. در مراحل بعد هم دکتر فاطمی نقش موثری در تبلیغات جبهۀ ملی و اقدامات در رسانه‌ها داشت که به تبع تأثیربالائیدرروشنشدنمردموجلبحمایتآنانداشت. به همین دلایلدکتر مصدق بارها تاکیدمی‌کردقلمدکترفاطمیبهاندازۀیکارتشبهمایاریوکمکمی‌دهد.
اشاره به این نکته لازم است که مواضع دکتر فاطمی نشان می‌دهند وی از نیروهای دارای گرایش «ملیِ چپ» در بین ملیون بود. به این شکل که اعتقاد قاطع به دموکراسی و استقلال ایران و خدمت به کشور داشت و از این بابت فردی ملی بود. همچنین از نظر اقتصادی مدافع اقشار ضعیف و به تعبیر باختر «پابرهنه‌ها» بود.در تائید این مسئله شواهد مکرری وجود دارد.اولاً دو مفهوم «آزادی» و «عدالت» به شکل همزمان در بسیاری مقالات وی وجود دارند و عملاً مبنای فعالیت و اعتقاد او هستند. چنانکه در سرمقالۀ باختر با عنوان «یا مرگ یا آزادی» در 8 مرداد 1328 ضمن تاکید بر دفاع از مصالح اقشار پابرهنه که در صفحات قبل ذکر شد، می‌نویسد:
“آن آزادی ایده‌آلی بشر که چند قرن است رفیق زندگی و سرچشمۀ سعادت اقوام متمدن جهان به شمار میآید برای مردم مملکت ما حکم خواب و خیال و وهم و تصور را پیدا کرده

در ایران بیشتر از هر جای دیگر شرق این بیعدالتی و غارتگری و تجاوز ریشه دوانیده”
یا همانگونه که ذکر شد در باختر امروز 13 تیر 1328 تاکید می‌کرد آرزوی ملل کوچک آزادی و عدالت و اجرای اعلامیه حقوق بشر است. علاوه بر آن بعد از شهریور 1320 مدتی با حزب توده در جبهۀ آزادی همکاری کرد و بعد در سال 1323 در باختر 9 آبانضمن یادآوری همین مسئله، تاکید کرد با آنان دشمنی ندارد ولی:
“آنروزها حزب توده رنگ یک حزب ملی را داشت و شعارش این بود که برای آزادی ملت و بر علیه استعمار مبارزه می‌کند اما امروز…”
و در شمارۀ 11/8/1323به آنان هشدار می‌داد کاری نکنند مردم از آنان رانده شده و هر کس با آنان در مسائلی مخالفت کند، فاشیست نیست. در دوران مبارزات جبهۀ ملی هم در سرمقالۀ باختر امروز 08/09/1329 در انتقاد از عملکرد حزب توده نوشته:
“کمال تأسف من اینست که عده‌ای از پاکترین و شریف‌ترین و منزه‌ترین جوانان ایرانی که هوس اصلاح و عظمت وطن را در سر میپرورانند و شور و اشتیاق فراوان برهائی کشور از چنگال دزدان و غارتگران دارند از این مانورهای سیاست‌های کهنه کار خدایان نفت گول میخورند و گمان دارند «کارل مارکس» یا «لنین» تعالیم عالیۀ خود را در صفحات «بسوی آینده» نشر میدهند.”
که این نوع گفتارِبا احترام دربارۀ تعالیم مارکس و لنین نشانگر احترام وی به گرایش چپ است گرچه هرگز مارکسیست نبود.در عین حال این دیدگاه به منزلۀ دشمنی بی قید و شرط وی با غرب و به خصوص آمریکا نبود. به عکس حتی مشابه سایر ملیون در اوائل کار علاقۀ فراوانی به آمریکا داشت و بارها در باختر امروز از مبارزات و خوبی‌های مردم آمریکا تعریف می‌کرد.

طرح ملی شدن نفت
انتخابات مجلس شانزدهم برگزار و انتخابات تهران به دلیل رسوائی باطل شد و در انتخابات بعدی دکتر مصدق و چند تن از یارانش در فروردین 1329 به نمایندگی از تهران به مجلس راه یافتند. به این سان مبارزه بالا گرفتتا آنکه تیمسار «رزم‌آرا» رئیس ستاد ارتش در تیر 1329 با فشار بیگانگان به عنوان نخست‌وزیر انتخاب شد.ملیون نیز از اول کار به شدت در برابر رزم‌آرا و تمدید سلطۀ انگلیس بر نفت ایستادند و جنگ نفت شعله‌ورتر شد. باختر امروز هم کماکان در خطوط اولیۀ مبارزه قرار داشت. کار بدانجا رسید که حتی رزم‌آرایک روز صبحشخصاً به منزل دکتر فاطمی رفت تا شاید او را آرام کند. اما دکتر فاطمی باز هم دکتر فاطمی ماند و خواهان آزادی مردم و مطبوعات شده و از خط پیشوایش خارج نگردید.
در آن هنگام که مجادلات بر سر نفت در حال به بن‌بست رسیدن بود، دکتر فاطمی پیشنهادی را مطرح نمود که به روزگار خود غوغائی نه تنها در ایران که در جهان برپا کرد و خواهان قطع ریشۀ استعمار شد. دکتر مصدق در این باره می‌نویسد:
“ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور ابتکار شادروان دکتر حسین فاطمی است که چون کمیسیون نفت مجلس شورای ملی پس از چند ماه مذاکره و مباحثه نتوانست راجع باستیفای حق ملت از شرکت نفت انگلیس و ایران تصمیمی اتخاذ کنند دکتر فاطمی با من که رئیس کمیسیون بودم مذاکره نمود و گفت با وضعی که در این مملکت وجود دارد استیفای حق ملت کاری است بسیار مشکل، خصوصاً که دولت انگلیس مالک اکثریت سهام شرکت است و بعنوان مالیات بر درآمد هم هر سال مبلغ مهمی از شرکت استفاده میکند و من باب مثال در سال 1948 از شصت و یک میلیون لیره عوائد خالص شرکت نفت بدولت ایران که مالک معادن نفت است از بابت حق‌الامتیاز فقط نه میلیون لیره رسیده در صورتیکه دولت انگلیس بعنوان مالیات بر درآمد بیست و هشت میلیون لیره استفاده کرده است.
بنابراین اول باید در فکر آتیه بود که از مال ملت بیش از این سوءاستفاده نکنند و عوائد نفت هرچه هست نصیب ملت ایران بشود. سپس راجع بگذشته هر اقدامی ممکن باشد نمود، همانطور که کشور انگلیس بعضی از صنایع خود را ملی کرده است برای اینکه منافع آن نصیب ملت بشود ایران هم نفت خود را در سراسر کشور ملی کند تا دنیا بداند که نمایندگان جبهۀ ملی جز آسایش مردم چیزی نمیخواهند و با هیچ سیاستی سازش ندارند.
این پیشنهاد گذشته از اینکه مفید بود کار ما را نیز سهل میکرد و لازم نبود که اول بطلان قراداد 1933 را که در زمان دولت دیکتاتوری و اختناق ملت ایران منعقد شده بود ثابت کنیم و بعد از شرکت نفت خلع ید نمائیم”
و بعد به خواست دکتر مصدق این پیشنهاد را در جلسۀ جبهۀ ملی مطرح نمود که مورد موافقت حضار قرار گرفت. ملی شدن نفت هم نخستین بار در 4 آذر 1329 در کمیسیون نفت مجلس مطرح شد. بعد دکتر فاطمی در باختر امروز 6 آذر 1329 ملی شدن نفت را به منزلۀ «به دستآوردنحقحاکمیتواستقلالواقعیمملکت» مطرح کرده و می‌نوشت:
“باید ببازیهای سیاسی نفتی‌ها خاتمه داده شود و پس از نیم قرن این دکان اعمال نفوذ و مرکز جاسوسی و سرچشمۀ بدبختی و زوال ایران برای همیشه بسته شود تا ملت ما بتواند در تمام شئون اقتصادی و اجتماعی و سیاسی رشد پیدا کند و مثل ملل زندۀ دیگر معنی حیات آزاد و مستقل را بفهمد.”
و حملات او در روزنامه‌اش ادامه داشتند چنانکه در 29 آذر نوشت جنگ نفت شدیدترین مراحلش را طی می‌کند. مقارن این مسائل دکتر فاطمی در 29 آذر 1329 توقیف و به زندان منتقل شد. اما اینمسئله به همراه سایر برخوردها موجباعتراضاتگستردۀمردمومجلسشد. دانشجویان در 30 آذر تظاهرات مفصلی بابت ملی شدن نفت ترتیب دادند. تعدادی از مدیران جراید در مجلس اعتصاب کردند و برخی نمایندگان هم به دولت حمله کردند که متعاقب آن دکتر فاطمی در 2 دی ماه آزاد شد. وی بلافاصله بعد از آزادی تاکید کرد تا آخرین نفس از منافع ملی دفاع خواهد کرد. کما اینکه بعداً وقتی رزم‌آرا گفت ایرانیان توانائی اداره کردن صنایع نفت را ندارند، در 5 دی ماه سرمقالۀ تندی علیهش نوشت.
در نهایت تظاهرات‌های مردمی و فشارهای گستردۀ جامعه روز به روز زمینۀ ملی شدن نفت را بیشتر تامین کرد. در عین حال دربار نظر منفی به رزم‌آرا داشت و حتی شاه خواهان انتصاب دکتر مصدق به جای او بود. بعد رزم‌آرا در 16 اسفند ترور شد و تا 29 اسفند 1329 ملی شدن نفت به تصویب نهائی مجالس رسید. به این ترتیب پیروزی بزرگی نصیب ملیون شد و در عین حال دوران جدیدی در فعالیت آنان آغاز شد.

معاون پارلمانی سیاسینخست‌وزیر و سخنگوی دولت، نمایندگی مجلس هفدهم
با تصویب ملی شدن نفت و اوج گرفتن احساسات مردم، سرانجام دکتر مصدق به دلیل وضع بحرانی در اردیبهشت 1330 به نخست‌وزیری رسید. گوئی مقدر بود ایران طعم شیرین استقلال و دموکراسی را بچشد و الگوئی برای آینده ایجاد گردد. دکتر فاطمی هم که در این زمان کمتر از 40 سال داشت، در 21 اردیبهشت به سمت معاونت پارلمانی و سیاسینخست‌وزیر منصوب شد. علاوه بر آن وی سخنگوی دولت شد و معمولاً همه روزه بعد از ظهرها یک ساعت کنفرانس مطبوعاتی داشت و اخبار روز را به اطلاع جراید می‌رساند و به سوالات پاسخ می‌داد. طبیعتاً این اقدام گام ارزنده‌ای جهت شفاف سازی امور بود و به خصوص توانائی و صداقت دولت ملی را در پاسخ هر روزه به جراید نشان می‌داد. نکتۀ دیگری که نشانگر قصد واقعی خدمت دکتر فاطمی بود آن است که وی بعد از تشکیل دولت از یاران باختر امروز خواستتا همان رویۀ انتقادی گذشته را ادامه داده ولی در مسائل مهم سیاسی یا مواردی که اطلاع از آن لازم باشد، او را در جریان قرار دهند.
گفتنی است انتصاب دکتر فاطمی به آن سمت اقدامی در نوع خود کم‌نظیر بود. به خصوص وی تجربۀ مدیریتی خاصی نداشت که همین موجب انتقادهائی شد؛اما دکتر مصدق کاملاً از او حمایت می‌کرد. همین مسئله به تنهائی نشان می‌داد دکتر مصدق تا چه حد به دکتر فاطمی اعتماد داشت و چه روابط نزدیکی بین اینان برقرار بود. نکتۀ مهم‌تر آنجا است که از این زمان عیار بسیاری از اعضای جبهۀ ملی مشخص می‌شد و آنانکه به دنبال مال و مقام آمده بودند، به مرور راه خود را جدا می‌کردند. همچنین اختلافات در جبهۀ ملی به طور طبیعی تشدید می‌شد و بیش از پیش نیاز به کسانی بود که به دنبال تقویت همبستگی باشند.
در 29 خرداد دکتر فاطمی به نمایندگی از دولت اعلام کرد مطالب ارسالی شرکت نفت تا کنون مورد قبول نبوده است. در نتیجه دولت تصمیم گرفته همه جا نام شرکت سابق نفت انگلیس و ایران به «شرکت ملی نفت» تبدیل گردد. مامورین خلع ید تعیین شده‌اند و از این پس تمام تصمیمات شرکت نفت باید با تائید هیئت مدیرۀ موقت شرکت ملی نفت باشند. درآمدها هم به حساب شرکت ملی نفت واریز خواهند شد. به این ترتیب در 29 خرداد پرچم ایران بر فراز مرکز شرکت نفت به اهتزاز درآمد. دکتر فاطمی حتی پیشنهاد لغو مجوز اقامت کارشناسان انگلیسی شرکت نفت را هم به مصدق ارائه داد که مورد قبول قرار گرفت و آنان به مرور از ایران اخراج شدند. ضمناً باید به این نکته اشاره کرد که در 30 خرداد اسنادی در خانۀ آقای «سدان» از مقامات شرکت نفت کشف شد که نشان می‌داد عمال انگلیس به شدت در تلاش بودند وجهۀ ملیون را تخریب کنند. از جمله مطالب فراوانی علیه دکتر فاطمی مبنی بر بی‌دینی و… او نگاشته بودند. به گفتۀ او نکتۀ جالب آنجا بود که نام پدرش «سیف العلماء» را در ترجمۀ مجدد از انگلیسی به فارسی،«شمشیر العلماء»نوشته بودند.
باری پس از ملی شدن نفت، تحریم نفتی ایران و شکایت انگلیس به شورای امنیت و دادگاه بین‌المللی لاهه آغاز شد. دکتر مصدق هم در 14 مهر 1330 به همراه هیئتی به آمریکا رفت تا در سازمان ملل متحد از حقوق ایران دفاع کند. در آن زمان دکتر حسین فاطمی سخنگوی هیئت نمایندگی ایرانی شد و روزانه خبرنگاران زیادی را به حضور می‌پذیرفت و تلاش می‌کرد حقانیت ملت ایران را به جهانیان نشان دهد. دکتر غلام‌حسین مصدق فرزند دکتر مصدق تاکید می‌کند که دکتر فاطمی با صمیمیت زیادی در هیئتایرانی فعالیت می‌کرد در حالیکه برخی فقط سیاهی لشکر بودند. بدین سان مبارزۀ بی‌امان ملیون و باختر امروز علیه استعمار انگلیس ادامه داشت. حتی در 1 بهمن 1330 تمام کنسولگری‌های انگلیس در سراسر ایران برچیده شدند و اعتراض انگلیس سودی نبخشید.
لازم به ذکر است که دکتر فاطمی از چند ماه آخر دولت رزم‌آرا با اطلاع جبهۀ ملی با شاه ارتباط پیدا کرده بود. با شروع دولت مصدق هم به شاه اطمینان می‌داد که مصدق مرد با شرف و قابل اطمینانی است و تلاش می‌کرد نگرانی احتمالی شاه را از قدرت گرفتن ملیون رفع کند. حتی از دکتر مصدق خواست در انتخاب وزیر جنگ با شاه مشورت کند. زمانی هم که شاه از ملی شدن نفت به دلیل اقدامات بعدی انگلیس ابراز نگرانی و ترس می‌کرد، دکتر فاطمی به داستان خواجه نصیر و خلیفۀ عباسی اشاره کرده و می‌گفت ما به تدریج شرکت نفت را لای نمد می‌مالیم، اگر اتفاق خطرناکی افتاد که او را رها خواهیم کرد وگرنه به مرور لای نمد جان خواهد داد. به این ترتیب وی در اوائل دولت مصدق رابطۀ خوبی با شاه داشت و تلاش می‌کرد حمایت شاه را برای نهضت ملی جلب کند. مثلاً هنگامی که شاه در تیر 1330 عمل جراحی کرد، دکتر فاطمی به نمایندگی از مصدق به دیدارش رفت.
دکتر فاطمی در 26 آذر 1330 به دلیل نامزدی مجلس هفدهم از سمت خود استعفا داد. او در نامۀ استعفایش به دکتر مصدق تاکید کرد افتخار خدمتگزاری در 7 ماه و چند روز گذشته تحت نظر پیشوای محبوبش از گران‌بهاترین لحظات عمرش بوده است. در 1 بهمن رای‌گیری انتخابات مجلس تهران آغاز شد که در 18 بهمن نتایج اعلام و دکتر فاطمی کاندیدای جبهۀ ملی به عنوان نمایندۀ مردم تهران انتخاب گردید.

ترور نافرجام
سرانجام آنچه قابل پیش‌بینی بود به وقوع پیوست. روز 25 بهمن 1330 زمانی که دکتر فاطمی برای سخنرانی بزرگداشت محمد مسعود به سر مزارش رفته و مشغول سخنرانی بود، ناگهان صدای گلوله‌ای سخنانش را قطع و او را نقش بر زمین نمود. گلوله به بالای شکمش اصابت کرد و اطرافیان و همکارانش همچون «محمدعلی سفری» و «نصرالله شیفته» به سرعت او را به سمت بیمارستان بردند. او در راه هم با لبخندی به اطرافیان می‌گفت «دیدید بالاخره انگلیسی‌ها مرا کشتند؟» و تاکید می‌کرد چه زنده بماند و چه نماند، تنها خواسته‌اش این است که باختر امروز کماکان با همین سبک و روش انتشار یابد و چراغی را که با خون دل روشن نگه داشته خاموش نشود. زخمی به بیمارستان نجمیه منتقل و عمل شد و مشخص شد گلوله فقط به رودۀ بزرگ او آسیب رسانده است. وی سرانجام حدود ساعت 9 شب به هوش آمد و توانست چند کلمه‌ای صحبت کند و با خنده گفت مثل اینکه انگلیسی‌ها در تیراندازی هم ناشی هستند. ولی اثرات این سوءقصد تا آخر زندگی کوتاه دکتر فاطمی با او بود ضمناً وی در بیمارستان هم با سوختگی شدید ماهیچۀ پا مواجه شد که آن هم ناراحتی او را تشدید کرد.
لازم به ذکر است که ضارب نوجوانی حدود 16 ساله به نام «محمدمهدی عبد خدائی» عضو فدائیان اسلام بود که با یک «کلت» تیراندازی کرده بود. عجیب آنکه همان شب رادیو بی.بی.سی خبر از دستگیری قاتل می‌داد که موجب نگرانی فراوانی بین برخی دوستداران ملیون شده بود. عبد خدائی هم دلیل ترور را مخالفت دولت مصدق و افرادش با اسلام عنوان می‌کرد. ضمناً پدر ضارب در همان موقع ضمن مصاحبه‌ای اعلام کرد فرزندش 4 کلاس درس خوانده و ترک تحصیل نموده و بعد مدتی شاگردی مغازه کرده و سپس به تهران رفته است. تاکید هم می‌کرد درآمد و شرایط وی به شکلی نبوده بتواند سلاح تهیه کند و آلت دست مغرضان واقع شده و به شدت از عمل فرزندش ابراز تأسف می‌کرد.
دکتر فاطمی اعتبارنامۀ نمایندگی مجلس هفدهم را فروردین 1331 در بیمارستان تحویل گرفت. او بعد از حدود 45 روز در 9 فروردین 1331 توانست اولین سرمقالۀ باختر امروز بعد از ترورش را به نگارش درآورد و باز بر عزم راسخ در ادامۀ راه تاکید کرد که بخش‌های از آن چنین است:
“کشته شدن در راه نجات یک ملت بزرگ‌ترین سرمایۀ افتخار است

تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینۀ هر جوان ایرانی همیشه زبانه بکشد این آرزو و ایده‌آل بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهائی جامعه و نجات ملت خود از چنگال فقر و بدبختی، ظلم و جور بگذارد.

امروز نیز مثل همیشه در راه مبارزه بی‌باکتر، جسورتر، صریحتر از همه وقت آماده و حاضر برای هرگونه فداکاری و جانبازی هستم.

این گلوله اینتلیجنت سرویس بر پایداری و استقامت من صد چندان افزود و مرا در راه خدمت بمیهن عزیزم سرسخت‌تر و آهنین‌تر و فداکارتر نمود.”
وی بعد از آنتا 26 اردیبهشت 1331 در بیمارستان نجمیه بود. مجدداً در 7 خرداد به همراه دکتر مصدق و هیئت همراه به سمت هلند رفت چون مقرر بود برای ادامۀ معالجه به آلمان رود. در آلمان هم هر از گاهی موضع‌گیری می‌کرد چنانکه می‌گفت ملتی که از خون بترسد لایق آزادی و استقلال نیست. وی پس از حدود 4 ماه پیام‌هائی از شاه دریافت کرد که زودتر به کشور برگردد.عجبا که حتی همسر باردارش را با کمال نگرانی به زایشگاهی در سوئیس منتقل کرد و در12 مهر 1331 به تهران بازگشت.

وزیر امور خارجه و سخنگوی دولت
بازگشت دکتر فاطمی به ایران پس از قیام 30 تیر و به قدرت رسیدن مجدد دکتر مصدق بود. تا آن زمان حدود 17 ماه مذاکرۀ دولت مصدق و انگلیس بر سر نفت بی‌نتیجه مانده و تحریکات مکرر انگلیس علیه دولت ادامه داشتند. به این لحاظ دکتر مصدق در صدد قطع رابطه با انگلیس برآمد. این مهم نیز طبیعتاً نیاز به وزیر امور خارجۀ مقتدری داشت و باز دکتر فاطمی در خط مقدم توجه قرار گرفت.البته دکتر فاطمی از نظر جسمی بسیار رنجور بود و پزشکان به او توصیه کرده بودند روزی بیش از دو ساعت کار نکند. عهده‌داری وزارت خارجه هم در آن مقطع بحرانیِ در حال مبارزه با استعمار، کاری بسیار سنگین بود. پس طبیعی بود که نهایت فعالیت دکتر فاطمی در همان نمایندگی مجلس باشد اما او با تاکید بر اطاعت از اوامر پیشوایش نوشت:
“هنوز پس از هشت ماه بهبودی کامل نیافته و وضع مزاجیم اجازۀ کار پرزحمت و سنگین را نمی‌دهد و تا مدتی نیازمند استراحت و گذرانیدن دورۀ نقاهت هستم، اما برای من زندگانی وقتی ارزش دارد که در حدود توانائی‌امبههم‌وطنانمخدمتیکردهباشمواگرمیسرباشدگرهیازکارفروبستۀمردمومملکتبگشایم.”
در نتیجه در 19 مهر 1331 به سمت وزیر امور خارجه و سخنگوی دولت تعیین شد. بعد ایران در 24 مهر قطع رابطۀسیاسی با انگلیس را اعلام کرد. به این ترتیب استعمار پیر انگلیس با خواری مجبور به ترک ایران شد و از آن پس قدرت اعمال نفوذ مستقیم آن در ایران بسیار کاهش یافت.همچنین دکتر فاطمی در صدد بود وزارت امور خارجه را که جایگاه هزار فامیل و مزدوران بیگانه بود، تا حد ممکن پاکسازی نماید و یک سری اصلاحات کلی انجام دهد. (هرچند فرصتش را نیافت)
اشاره به این نکته لازم است که در دورۀ دوم دولت مصدق نفاق‌های درونی ملیون تا حدی علنی و در حال افزایش بودند. دکتر فاطمی از گذشته هم همواره برای ایجاد انسجام جبهۀ ملی تلاش می‌کرد چنانکه در خاطراتش نوشته حتی در مواردی به مکی التماس کرده تا نفاق رخ ندهد. طبیعتاً باز همان روند را ادامه می‌داد چنانکه در سخنرانی 27 مهر 1331 در مجلس می‌گفت:
“مجال بدهید از سنگری که مرا مأمور کرده‌اند برگردم آن وقت حسین فاطمی را قطعه قطعه کردن هیچ مانعی ندارد. باید هزارها مثل او را فدای مملکت کرد. اما نباید کاری کرد که مملکت قطعه قطعه بشود. بایستی تمام آن کسانی را که در سیاست خارجی با ما کار دارند این را بدانند که وقتی پای مملکت در میان است تمام ملت ایران پشت سر هم ایستاده‌اند…”
در عین حال دولت ملی راهش را در احیای استقلال کامل و اقتصاد بدون نفت قاطعانه ادامه می‌داد. در مراحل نهائی نوبت برچیده شدن امتیاز استعماری شیلات شمال بود که در اختیار دولت شوروی قرار داشت و دکتر مصدق خواهان اتمام آن بود و همان را به سفیر شوروی اعلام کرد. وزارت خارجه هم در 11 بهمن 1331 قاطعانه پایان زمان فعالیت شرکت شیلات دولت شوروی را اعلام نمود. دکتر «آذر» در این باره در خاطراتش ذکر می‌کند که دکتر فاطمی چگونه در جلسات هیئت دولت پیگیر ملی شدن شیلات بود و سرانجام در 12 بهمن تابلو شرکت سابق شیلات برداشته شد. به این ترتیبعملاً در بهمن 1331 تمام امتیازات استعماری از ایران برچیده شدند و کشور طعم شیرین استقلال کامل را تجربه می‌کرد. دکتر فاطمی هم تاکید می‌کرد سیاست خارجی دولت دکتر مصدق بر مبنای احترام و دوستی متقابل استوار است و خواهان آن بود که دول بزرگ بگذارند ایران رویۀ بی‌طرفی خود را حفظ کند.
باری شیرینی بهمن 1331تا حدی در 9 اسفند به تلخی گرائید. آن روز قرار بود شاه محرمانه به سفر خارج از کشور برود اما هنگامی که مصدق برای بدرقۀ شاه به کاخ رفت با هجوم اوباش مواجه شد. آنان حتی به درب منزل مصدق حمله کردند تا جائی که بیم قتل او می‌رفت. آن هنگام دکتر فاطمی به همراه «سرتیپ افشارطوس» رئیس شهربانی کل کشوردر کنار مصدق بودند. آنان به همراه مصدق با نردبانی به باغ مجاور و بعد مجلس رفتند. سپس دکتر فاطمی تا شب و رفع کامل خطر همراه مصدق و حتی در اطراف منزل او بود. آن حادثه هم تا حدی صف دربار و دولت را جدا کرد هرچند باز روالامور کشور به شکلی مشابه قبل طی می‌شد. در همان حال دکتر فاطمی حدود یک هفته بعد از ماجرا به نزد شاه رفته و به صراحت شاه را مقصر اصلی آن حادثه اعلام کرد. حتی سرنوشت فاروق دیکتاتور مصر را برای او مثال زد که تا توانست نوکری انگلیس را کرد و بعد تاج و تختش را از دست داد.
به هر روی اسفند به پایان خود نزدیک شد و در 20 آن ماه دادگاه ایتالیا رای خود بابت فروش نفت را به نفع ایران صادر کرد. به این ترتیب عملاً بن‌بست نفتی شکسته شد و این یکی از بهترین اتفاقات برای ملیون بود. ولی در همان حال آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا در 11مارس 1953(21 اسفند 1331) دیگر موضع منفی علیه توافق نفتی با ایران گرفت. طبق گزارش «ویلبر» بابت کودتا، از همین ماه مارس هم اقداماتسازمان سیا برای برکناری دکتر مصدق آغاز شد.به این ترتیب دوران پرتنش دیگری آغاز شد.
دکتر فاطمی در پنج ماه اول سال 1332 تا قبل از کودتا
شرایط دولت ملی با شروع سال 1332 رو به بهبود و عملاً آخرینسنگرها در حال فتح بودند. اما همزمان توطئه‌های مخفیانه برای براندازی دولت در حال افزایش بودند. در همین راستا بهخصوصتلاشبرایایجادتفرقهبینملیونبسیارشدیدشد و برخی مبارزان قدیم به صف دشمنی با دولت مصدق رفتند.حتیبقائیجنایتربودن و قتل رئیس شهربانی افشارطوس را در اوائل اردیبهشت 1332 مدیریت کرد. بعد تلاش‌هائی برایتروردکترفاطمیصورتگرفت کهبهدلیلهوشیاریدولتعملینگردیدو کلاً بعد از ترور افشارطوس تا 28 مرداد، فرد دیگری از یاران دکتر مصدق ترور نشد. به عنوان مثال دکتر فاطمی در اردیبهشت برای مراسم تاجگذاریشاهعراقبهآنکشورسفرکردکهبهسرعتتلگرافی از دکتر مصدق به او رسید که ربایندگان افشارطوس قصد داشتند وزیر خارجه و رئیس ستاد ارتش را نیز به همان سرنوشت دچار کنند. وچوندکترفاطمیبهعراقرفتهقصددارنداوراهمانجاترورکنندولذامراقبتبیشتریازپلیسخواستهشدهبود. ضمناً خوب است به این نکته هم اشاره کنیم که دکترفاطمیصریحاًبهدولتعراقپیغامدادهبودچنانچهپسرشیخبحریندرجلسۀتاجگذاری شرکت کند، بلادرنگ بغداد را ترک خواهند کرد. که تأکیدی بر تلاش در راه تمامیت ارضی ایران بود.
پس از آن در 9 خرداد 1332 یک قطعه نشان همایونی درجۀ اول از طرف شاه به دکتر فاطمی اهدا شد. اما دکتر فاطمی در تمام این موارد دمی از مرادش جدا نشد و در بازی روزگار نیک نامی را برگزید.در همان خرداد 1332 اثرات ناشی از گلوله به همراه کار زیاد بر وخامت حال دکتر فاطمی افزودند و پزشکان به وی توصیه کردند به بیمارستان هامبورگ رود. به این ترتیب وی در 10 خرداد به سمت اروپا حرکت کرد و مدتی بعد در بیمارستانهامبورگآلمان بستری شد. او در آنجا خوشبینی خاص خود بابت شرایط ایران را داشت و در مصاحبه‌ای اعلام کرد کشور در گذشته به دلیل قطع درآمد نفت مقداری مشکل داشت. اما اکنون با افزایش درآمد و سایر منابع این مشکل حل شده و بودجۀ کشور تقریباً متعادل است. همچنین فعلاً به دو کشور ایتالیا و ژاپن نفت فروخته می‌شود. ولی واقعیت این بود که در همان دوران بحران در حال تشدید بود و حتی دکتر مصدق به ناچار در 12 و 19 مرداد رفراندومی برای تثبیت دولت برگزار کرد که با اکثریت قاطع پیروز شد.
در این زمان معالجۀدکتر فاطمی به پایان نرسیده بود ولی شرایط کشور حساس و مذاکرات مرزی حل اختلاف با شوروی آغاز شده بود. دکتر فاطمی هم بعد از دریافت چند تلگراف از دکتر مصدق استنباط کرد که پیشوا مایل است وی زودتر به کشور مراجعه کند. در نتیجه در حالی‌که طبق دستور پزشکان باید 4 هفته دیگر هم استراحت می‌کرد و حتی با وجود کسالت همسرش ، خود را در 20 مرداد به کشور رساند. گوئی تقدیر تصمیم خاصی برای او داشت.
از کودتای اول تا پیروزی کودتای 28 مرداد
سرانجام آنچه نباید می‌شد به وقوع پیوست و شاه تسلیم فشار بیگانگان برای کودتا علیه نهضت ملی شد. افراد گارد شاهنشاهی از ساعت یازده و نیم شبِ 24 مرداد به منزل دکتر فاطمی ریخته و او را که در حال مسواک زدن بود در حین نگرانی شدید همسرش و بدون آنکه حتی کفش به پا کند، با خود بردند. تعداد زیادی هم نیروی مسلح در منزل باقی ماندند. ولی از آن سو هوشیاری و مقاومت دکتر مصدق و گارد محافظ نخست‌وزیر بقیۀ نقشۀ کودتاچیان را خنثی کرد و برخی افراد مهاجم دستگیر شدند. در نتیجه کودتا تا صبح شکست خورد و بازداشت شدگان خلاص گردیدند.
گفتنی است دکتر فاطمی کلاً مقداری عصبی بود. در آن زمان نیز به شدت مشغول فعالیت بابت رفع اختلافات مرزی ایران و شوروی بود چنانکه همان شب 24 مرداد حدود 11 شب به منزل رسیده بود. معالجاتش را هم که ناتمام گذاشته بود که به تبع در کنار کار فراوان، تأثیر منفی در وضع جسمی و ضعف اعصاب او داشت. از آن سو یورش ماموران به شکل زننده‌ای بود و او طبق لایحۀ دفاعیه‌اش به شدت از شیون همسر و کودکش هنگام دستگیری‌اش ناراحت شده بود. حتی به حدی که بعد از آن واقعه دیگر به آن منزل نرفت و همان شیون همسر و کودکش آخرین خاطرۀ وی از آن خانه بود. همسر دکتر فاطمی هم در بازجوئی به رفتار بسیار بد ماموران تاکید کرده و این مسئلهمورد تائید افراد دیگری همچون دکتر کریم سنجابی هم قرار دارد. در عین حال دکتر فاطمی انسانی مبارز و بسیار جسور و تا حدی کم تجربه بود.
با این تفاسیر طبیعی بود که دکتر فاطمی پس از کودتا به شدت دچار ناراحتی و عصبانیت شده و تندروی کند. وی حتی از دکتر مصدق خواست او را وزیر دفاع کند تا قاطعانه با مخالفان برخورد کند که دکتر مصدق نپذیرفت. به گفتۀ زنده یاد «محمد علی سفری» که در روز 25 مرداد در منزل دکتر مصدق حضور داشت، دکتر فاطمی آن هنگام با داد و فریاد می‌گفت شما که دم از قانون در برخورد با کودتاچیان می‌زنید، ماجرای تلخ اشغال خانۀ من توسط گارد و فجایع آنان تا صبح را ندیدید در غیر این صورت چنین برخوردی نداشتید. اما به هر روی مصدق با تجربه و بینش بالایش متوجه بود که توطئه‌ها به همین حد محدود نخواهد شد و حتی نگران ایجاد ناامنی در نقاط دور دست کشور بود. همچنین به خوبی واقف بود که نمی‌تواند روی نیروهای مسلح حساب کند. لذا جانب احتیاط را از دست نمی‌داد بلکه با زیرکی و آینده نگری تلاش می‌کرد مسائل را به آرامی به پیش برده و بهانه دست کسی ندهد. در عین حال اقدامات قانونی در برخورد با کودتاچیان را انجام داده و به شکلی مردم را هم آزاد گذاشت تا مشابه 30 تیر تصمیم بگیرند.
لازم به ذکر است که تا آن زمان مردان دولت مصدق یا اعضای جبهۀ ملی هرگز حملۀ تندی به دربار یا بحثی از برقراری جمهوری و برچیده شدن سلطنت نکرده بودند اما بعد از کودتا شرایط دگرگون شد.به خصوص سخنرانی تند دکتر فاطمی در 25 مرداد در میتینگ عصر در بهارستانموجب جسارت و تظاهرات بیشتر مردم گردید. در این میتینگ کسانی چون جلالی موسوی، دکتر شایگان، مهندس زیرک زاده و مهندس رضوی هم صحبت کردند. دکتر شایگان و مهندس زیرک زاده دربارۀ کودتای شاه و فرارش صحبت کردند و مهندس رضوی حتی خواهان انفصال شاه شد. ولی دکتر فاطمی حملات تندتری کرد و شاه را با عنوان فرزند عاقد قرارداد 1933 خطاب نمود.حتی تاکید کرد مردم بساطی را که یک کلنل انگلیسی(آیرونساید) در 33 سال پیش بنا کرد سرنگون کردند. پس از آن هم تظاهرات تا شب ادامه داشت.
باختر امروز هم با شدت بی‌سابقه‌ای به دربار حمله می‌کرد. عنوان سرمقالۀ 25 مرداد آن به قلم دکتر فاطمی عبارت بود از:
“این دربار شاهنشاهی روی دربار سیاه فاروق را سفید کرد.”
صفحۀ اول باختر امروز 26 مرداد به سرنگونی مجسمه‌های پهلوی و برافراشته شدن پرچم ایران به جای آن‌ها پرداخته و به صراحت از عزل شاه از طرف مردم صحبت می‌کرد. عنوان سرمقالۀ دکتر فاطمی هم در آن روز عبارت بود از:
“خائنی که می‌خواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد”
و در 27 مرداد آخرین شمارۀ باختر امروز به شمارۀ 1174، باز گزارش سرنگون شدن مجسمه‌های رضاشاه و فرزندش را می‌داد و عنوان سرمقالۀ دکتر فاطمی چنین بود:
“شرکت سابق و روزنامه‌های محافظه‌کار لندن دیروز عزادار بودند”
به این ترتیب دکتر فاطمی تندترین حملات را به دربار نمود و مشوق برچیده شدن مجسمه‌ها بود.در عین حال کماکان یار عزیز و نزدیک مصدق بود و به خاطر این اقدامات با او برخوردی نشد. شواهدی چون رفراندوم وتظاهرات‌ها هم نشان می‌داد اکثریت مردم مدافع ملیون هستند. قطعاً اگر این روال مردم با قاطعیت ادامه می‌یافت، به مرور منجر به تضعیف کامل شاه و ایجاد جمهوری دموکراتیک می‌شد. حتی اگر پادشاهی هم باقی می‌ماندبسیار ضعیف و تابع قانون می‌شد.
گفتنی است دکتر فاطمی از 25 مرداد در جلسات داخلی جبهۀ ملی به شدت خواهان اعلام جمهوری بود که مورد موافقت اکثریت اعضای جبهۀ ملی قرار نگرفت. دولت هم موضعی مبنی بر عزل شاه نگرفت و خود دکتر فاطمی به عنوان سخنگوی دولت در 27 مرداد اعلام کرد موضوع رژیم جمهوری فعلاً مورد بحث دولت نیست. همزمان حرکت به سمت تشکیل شورای سلطنتی بود که در غیاب شاه قانونی بوده و در عین حال دربار را تضعیف می‌کرد و به احتمال قوی به مرور منجر به برقراری جمهوری می‌شد. احتمالاً به همین دلایل بحثی از جمهوری شدن کشور در باختر امروز 25 تا 27 مرداد وجود ندارد. حتی دکتر فاطمی علیرغم میل خودش به همکاران روزنامه سفارش کرد در این مورد مراقبت کنند که باعث نارضایتی دولت نشوند.
افسوس که در آن شرایط دست پنهان قدرتمند آمریکا پشت پردۀ سرکوب نهضت ملی قرار داشت و ملیون انسجام کافی برای مقابله با آن را نداشتند.از صبح 28 مرداد تانک‌های آمریکائی مستقر در ارتش توسط افسران وطن فروش وارد عمل شده و فواحش و اوباش اجیر شده به سان شعبان بی‌مخ با همراهی نظامیان کودتاچی حمله به مراکز نهضت ملی را آغاز کردند. دفتر باختر امروز از اولین محل‌هائی بود که مورد حمله قرار گرفت به شکلی که تا ساعت 10 آتش زده شد. دکتر فاطمی آن روز به منزل مصدق رفت و چند ساعتی آنجا بود. وقتی رادیو به دست کودتاچیان افتاد، آنان خبر قطعه قطعه شدن حسین فاطمی را پخش کردند که نشانگر میزان کینه و دشمنی بود. دیگر درنگ جایز نبود و دکتر فاطمی هم اعلام کرد حال همسرش خراب شده و به همراه خواهرزاده‌اش دکتر سعید فاطمی از منزل خارج شدند و علیرغم تیراندازی‌ها موفق شدند از مهلکه فرار کرده و مخفی شوند. به این ترتیب شب 28 مرداد آرزوهای ملت ایران برای داشتن استقلال و آزادی و اقتصاد قدرتمند(اقتصاد بدون نفت که به مرور درآمد نفت هم به کشور سرازیر می‌شد.)ناکام ماند. دوران جدیدی هم از استعمار و دیکتاتوری آغاز شد با این تفاوت که این بار آمریکا قدرت اول در ایران بود.
دوران در به دری و مخفی شدن
آنچه از مجموع شواهد برمی‌آید دکتر فاطمی پس از فرار ابتدا به همراه خواهرزاده‌اش به منزل پور رضا وکیل قشقائی‌ها و پس از تاریک شدن هوا به منزل سید حسن مصطفوی پناه بردند. بعد از این با حزب توده تماس گرفته و به منازل آنان منتقل و چند بار جابه‌جا گردید که در نهایت به منزل ستوان داروساز دکتر «محسنی» عضو سازمان افسران حزب توده منتقل شد. در همان حال کینه و هراس استعمارگران از دکتر فاطمی که در عین حال نشانگر اهمیت او است، در گزارش سفیر آمریکا در ایران مشخص است که بعد از کودتا می‌نویسد:
“2.عامل دیگر کمک کننده به اضطراب و ناراحتی آن است که خطرناک‌ترین رهبران ملی هنوز آزادند. مصدق، فاطمی، شایگان، حسیبی و دیگران به آسانی ممکن است با رهبران حزب توده در صدد طرح توطئه باشند. این حقیقت که فاطمی هنوز زنده است علی‌رغم شایعات روز 19 اوت دربارۀ مرگ وی، بویژه دلسرد کننده است، زیرا که وی حیله‌گرترین و بدون ملاحظه‌ترین فرد از اطرافیان مصدق محسوب می‌شود. این باور وجود دارد که وی با روحیه انتقام‌جوئی تردیدی در کمک به پیوند اتحاد و همکاری میان ملیون و توده‌ای علیه غرب به خود راه نمی‌دهد”
محمدرضا پهلوی هم پس از کودتا در دیدار با «کرمیت روزولت» عامل سازمان سیا در کودتا، مجازات اکثر بزرگان ملیون را چند سال زندان و تبعید اعلام نمود ولی تاکید کرد تنها استثناء حسین فاطمی است که باید اعدام گردد. به همین دلایل رژیم به شدت به دنبال دکتر فاطمی بود و حتی دوستان و بستگان او دچار مشکل شده و بعضاً مدتی بازداشت شده بودند. مثلاًدراولمهر 1332 خواهر،همسروحتیخواهرهمسردکترفاطمیبازداشتشدند. علامه«دهخدا»همدرخاطراتشمینویسدکهچقدرمامورانبهدنبالدکترفاطمیبوده و منزلاوراجستجوکردند.
گفتنی است دکترفاطمیدردوراناختفاءدرمضیقۀمالیقرارداشت که به تبع باعث تشدید کسالتش بود.همچنین در آن زمان تبلیغات مسموم علیه وی به شدت انجاممی‌شد.برخی هم به خاطر سخنرانی 25 مرداد و مواضع تند ضد درباری دکتر فاطمی، مقداری به وی مشکوک شده بودند. جو منفی علیه وی به حدی بود که حتی اسم وی جزو کاندیداهای مجلس سنای نهضت مقاومت ملی اعلام نشد. به این ترتیب بدیهی است که وی در آن مقطع تا چه حد مظلومیت مضاعفی داشت. طبیعتاً این مسائل موجب حیرت و ناراحتی دکتر فاطمی بود و طی نامه‌ای به تاریخ 30/10/1332 از نهضت مقاومت ملی خواست دیدگاه آنان به وی مشخص گردد. در عین حال در همان نامه قاطعانه بر مواضعش ایستاد و نوشت:
“… [دکتر فاطمی فدائی نهضت] معتقد بوده و هست که تا یک تن از این دودمان ننگین در مقام سلطنت باشند غیر ممکن[است] پای استعمار انگلستان از ایران بدر رود. چه اینان پدر بر پدر خانه‌زاد انگلستان بوده و تا این دست پروردگان سفارت باقی باشند دولت فخیمه احتیاجی به جاسوس ومأموران دیگر نخواهد داشت.”
همچنین وی در دوران اختفاء برخی خاطراتش را نوشت که هرچند کم هستند، اما منبع ارزشمندی برای شناخت برخی مسائل نهضت ملی هستند. این نوشته‌ها بعداً به دست «آزموده» دادستان ارتش معروف به «آیشمن ایران» افتاد. وی آن‌ها را در گاوصندوق منزلش جاسازی کرد که بعد از انقلاب به دست مردم افتاد. بخشی از این خاطرات نخستین بار در اسفند 58 توسط نشر «صمدیه» به مدیریت آقای مهندس «لطف‌الله میثمی» با عنوان «باچشمیگریانتقدیمبهعشق» منتشر گردید.
اشاره به این نکته هم لازم است که دکتر فاطمی بعد از کودتا فقط یک مسئله را به عنوان نقطۀ امیدش ذکر می‌کند و آن «بیداریوهشیاریمردمایران» است. البته تاکید می‌کند منظورش نه اکثریت مردم که در جهل و فقر غوطه‌ور هستند بلکه «طبقۀروشنفکرومنورایران» است. تاکید هم می‌کند اینان در دولت دکتر مصدق از یأس قدیمی در برابر انگلیس دور شده و به نوعی خودباوری رسیدند.حتی معتقد بود این «تبدیل روح یأس و شکست و مغلوبیت به امید و استقامت» نکته‌ای است که دوستان و دشمنان آن مقطع قادر نیستند درباره‌اش قضاوت کنند. در ادامه هم می‌نگارد که اگر از تمام خدمات بزرگ مصدق صرف نظر گردد، همین یک خدمتِ جنگ با یأس و احساس مغلوبیت، کافی است که نام مصدق قرن‌ها در تاریخ وطن به عنوان یک مصلح حقیقی و خوشنام و مترقی بماند. به این ترتیب خلاصۀ نظرش این بود که راه مصدق در مبارزه برای آزادی توسط افراد روشنفکر جامعه ادامه خواهد یافت و همین اصلی‌ترین نقطۀ امید است. پیش‌بینی‌ای که به نظر می‌رسد تا حدی عملی شده و هنوز هم مصدق به عنوان سمبل آزادگی در ایران مطرح و بسیاری آزادگان راه او را ادامه می‌دهند.

دستگیری و چاقو خوردن
در اسفند 1332 یکی از افسران شهربانی گزارشی ارائه می‌نماید مبنی بر اینکه فرد مشکوکی در منزلی در تجریش، کوچه یاسمن زندگی می‌کند. سرگرد مولوی با چند نیرو روز 22 اسفند برای بازرسی آن خانه اعزام می‌گردد که با دکتر فاطمی(در حالی‌که ریش انبوهی گذاشته بود) مواجه شده و او را حدود ساعت 9:30 صبح دستگیر می‌نمایند. از این زمان آزار اسیر آغاز می‌گردد. مولوی با دستۀ هفت‌تیر بر سر او می‌کوبد و ماموران به سرعت بهسمتکاخ سلطنتی می‌روندکهبه دربار خبر دهند. آنجامولویخواهانبیرونآمدنسرهنگنصیریفرماندهگارد سلطنتی می‌شود. نصیری پس از دیدن فاطمی به او می‌گوید خائن وطن‌فروش کدام گوری بودی؟اوپاسخ می‌دهد مکتب مصدق وطن‌فروشنبودمابهملتخدمتکردیم. نصیری هم چنانبا دست بهصورتدکترفاطمیمی‌کوبدکهخونازبینیاوجاریشود وسپسدکترفاطمیرابهفرماندارینظامیمنتقلمی‌کنند. کودتاچیان سرمست از پیروزیجدید اطراف اسیر را گرفته و عکس می‌انداختند. حتی بختیار برای ترساندن اسلحه را به سمت دکتر فاطمی نشانه رفته و گلوله‌ای به شکلی شلیک می‌کند که به او نخورَد اما طبیعتاً باعث وحشتش گردد.
در مرحلۀ بعد حدود ساعت 3 به ظاهر قرار شد دکتر فاطمی به جائی منتقل گردد اما نقشۀ دیگری در کار بود.او وقتی در بین ماموران از جلو شهربانی رد می‌شد، به ناگهان با هجوم شعبان بی‌مخ و یاران چاقو به دستش مواجه شد. چاقوکش‌ها حمله کردند تا کار فاطمی را همانجا تمام کنند و حتماً این اقدامات به مردم شاه دوست منتسب گردد. بانو سلطنت خواهر دلاور دکتر فاطمی در این باره گفته است که بعد از شنیدن خبر دستگیری دکتر فاطمی خود را به شهربانی رساند. در آنجا 2 جیپ ارتشی دید که عده‌ای اراذل و اوباش با لباس شخصی درون آن نشسته‌اند. از همانجا خطر را احساس کرد که آنان نقشۀ پلیدی دارند و به محض دیدن دکتر فاطمی فریاد زد برادر می‌خواهند تورابکشند. بعدباتمامقوابهسمتبرادرشحرکتکردهوعلیرغم موانع او را در آغوش گرفته و خود را سپر بلای او کرد. متعاقب آن ضربات چاقو بی‌رحمانه بر تن او فرود آمدند و 13 ضربه خورد و 3 ضربۀ چاقوبه دکتر فاطمیاصابتکرد. مردم در حال عبور با دیدن صحنه به مرور به سمتآن رفتند و چاقوکشان از مهلکه گریختند. شیرزن پس از آن هم با تمام قوا در خیابان دویده و توجه مردم را به آن جنایت جلب می‌کرد که در نتیجه برخی خبرنگاران مسائل را بازتاب دادند. بعد از آن مردم بانو سلطنت را به بیمارستان منتقل کردند. بدین سان گزارش این جنایت در شهر پیچید و در خبرگزاری‌های خارجی منعکس گردید. بههررویخودفاطمیشخصیتبین‌المللیشناختهشده‌ای در کنار مصدق بود و فرار او هم موجب مباحثی شده بود. طبیعتاً فقط دستگیری او بار خبری زیادی ایجاد می‌کرد چه رسد به خبر چاقو خوردن که حساسیت بسیار زیادی ایجاد کرده و انعکاس بالائی داشت. در نتیجهرژیم مجبور شد حداقلبرای عوام فریبی مانع مرگ دکتر فاطمی گردد که قطعاً در غیر این صورت رسوائی بزرگ‌تری به بار می‌آمد.
به این ترتیب دکتر فاطمی برای دومین بار در خون خود غلتید اما از سلاخی شدن کامل نجات یافت و باز ترور ناکام ماند. در عین حال طبیعتاً مشکلات جسمی بیشتر او گردید.چاقو زدن یک اسیر بیمار و خواهرش هم در کنار شرکت در کودتای 28 مرداد، به عنوان اقدام ننگین دیگری از رژیم کودتا و شعبان بی‌مخ این نماد لمپنیسم ایرانی، در تاریخ به ثبت رسید.
دوران زندان
دکترفاطمیِمجروحازگلولهوچاقو را بهادعای دادستان ابتدابه بیمارستان شهربانی و سپس به زندان منتقل کردند اما حالش چنان وخیم بود که به ناچار او را در 23 اسفند به بیمارستانمنتقلکردند. ویتاحدوددوماهوضعبسیاروخیمیداشت و تا دم مرگ رفت و برخی پزشکان از وی قطع امید کردند. به خصوص مکرر استفراغ خون می‌کرد و توانائی غذا خوردن نداشت و بخشی از آن را به همراه خون استفراغ می‌کرد که این هم در تشدید ضعف و وخامت حالش بسیارموثربود. بعضاً حتی فشار خون او به 6 و ضربان قلبش به 35 می‌رسید. پزشکانهم اعلامکردندویدچارخون‌ریزیداخلیاستکهیادراثرضربۀچاقوبهرودۀبزرگشاستکهقبلاباگلولهصدمهدیدهبود،یا به دلیل ضربات چاقو که به زیر ریۀویخوردهاست. بههررویویبهشکلبدیخوناستفراغمی‌کرد و تاحدود 40 روزقادربهخوردنغذانبودوپزشکانموادغذائیراباتزریقبهویمی‌رساندند و رژیم تلاش کرد وی زنده بماند. خانوادهدکترفاطمیهمبعدازحدود 36 روزازدستگیریباویملاقاتیداشتندکهدربالارفتنروحیۀاوبسیارموثربود و به مرور اندکیوضعفاجعه‌باربهترشد.
از آن پس چندین بار اخبار وضع جسمی خوب دکتر فاطمی منتشر و او به زندان منتقل شده و بعد از مدت کوتاهی مجدداً او را به بیمارستان منتقل می‌کردند که نشانگر شرایط جسمی وخیم او و عجلۀرژیم کودتا برای اتمام کار بود. برخی از اینمواردکه از روزنامۀ اطلاعات گردآوری شدهعبارتنداز:
روزنامۀاطلاعات 24/12/32، ص1، خبروضعوخیمجسمیدکترفاطمیوانتقالشبهزندانوبعدبیمارستانپادگان
25/12/32،ص1،خبروضعبدجسمیدکترفاطمی
07/01/33، ص6، خبربهبودیکاملحالدکترفاطمی!
08/01/33، ص1، اعلاموخامتحالدکترفاطمیو 3 باراستفراغخوناو ظرف 4 ساعت
09/01/33، صآخر،اعلامامکانخطرمرگدکترفاطمی
11/01/33، ص6، اعلاماینکهامروزحالدکترفاطمیرضایتبخشبود
12/01/33، صآخر،ادعایروبهبهبودیرفتنحالدکترفاطمی
15/01/33، ص آخر،اعلامخوبنبودنحالدکترفاطمی
16/01/33،صآخر،اعلاموخیمشدنحالدکترفاطمیازدیشب
17/01/33،صآخر،اعلامکم‌ترشدنوخامتحالدکترفاطمی
21/01/33،ص9،اعلامحالخوبدکترفاطمیدر 48 ساعتاخیر
23/03/33،صآخر،انتقالدکترفاطمیازبیمارستانبهزندانلشکر 2 زرهیوآغازبازجوئیازاو
02/04/33،ص1،خبرانتقالدکترفاطمیبهبیمارستانارتش
در نهایت درتیرماه 1333 اوراکهقادربهحرکتنبودوضربانقلبوفشارخونودمایبدنشدرشرایطبدیقرار داشت،با برانکارد بهزندانمنتقلکردند. البته باز در مواردی مجدداً به دلیل ناراحتی به بیمارستان منتقل گردید اما می‌توان گفت قبل از آخر تیر در زندان مستقر گردید. آیت‌الله زنجانی نیز در 30 تیر 1333 به زندان افتاد و با دکتر فاطمی رابطه گرفت.
اشاره به این نکته لازم است که طبیعتاً اعدام دکتر فاطمی برای شاه تبعات سنگینی در جامعه داشت و به همین دلیل تلاش کردند او را از طریق چاقوکشان از بین ببرند. پس طبیعی بود که بعد از گسترش اخبار چاقو خوردن، رژیم مایل باشد مسئلهبدون آبروریزی بیشتر پایان یابد. به این لحاظ اولاً تا حدی شایعه می‌کردند که دکتر فاطمی اعتصاب غذا کرده و به این دلیل حالش خراب است. همچنین «سیدحسین مصطفوی نائینی» پسر خالۀ دکتر فاطمی و از نزدیک‌ترین دوستان او نقل می‌کند که وقتی دکتر فاطمی در بیمارستان ارتش بود، خواهر او به همراه آقای مصطفوی به ملاقات دکتر فاطمی رفتند که با ضعف مفرط روی تخت خوابیده بود. خواهر دکتر فاطمی برای تقویت روحیۀ او گفت نامه‌ای از دوستان نزدیک رسیده که اقداماتی در سطح بالا برای نجات جان دکتر فاطمی انجام شده است. اگر دکتر فاطمی مایل است چند کلمه‌ای به شاه بنویسد تا ترتیب آزادی او داده شود. اما هنوز سخنانش پایان نیافته بود که دکتر فاطمی با عصبانیت و فریاد مخالفت کرده و تاکید کرد ابداً حاضر به این کار نیست زیرا خیانتی از او سر نزده است. دیگر هم حاضر نشد در این باره بحثی گردد. شاهین فاطمی برادرزادۀ دکتر فاطمی هم تاکید می‌کند او نیز تلاش کرده نامۀ ابراز پشیمانی را به امضای دکتر فاطمی برساند. حتی از او خواسته به فرزند کوچکش رحم کند اما دکتر فاطمی زیر بار نرفته است. همچنین سرهنگ «غلامرضا مصور رحمانی» در خاطراتش ذکر می‌کند که دربار خیلی میل داشت در زندان از دکتر فاطمی توبه نامه بگیرد و به این دلیل حتی در زندان او را آزار می‌دادند. مثلاً با سر و صدا مانع خواب او شده یا هنگامی که تب داشت اتاقش را گرم و سرد می‌کردند که بیماری او را تشدید می‌کرد. اما دکتر فاطمی زیر بار امضای توبه نامه نرفت و مقاومتش موجب شگفتی بود.
ضمناً لازم به ذکر است که دکتر فاطمی در دوران زندان نیز از نظر مالی به شدت در مضیقه بود. خرج خانوادۀ او را پدر زنش می‌داد و حتی کار به جائی رسید که خودش در زندان از آیت‌الله زنجانی کمک خواستو البته تاکید می‌کرد خدا او را به جای پدر در زندان به وی عطا کرده است. این روحانی بزرگوار نیز تا آخرین روزها برای او پول فرستاد. این نیز نشانۀ دیگری از سلامت و پاکی یاران دکتر مصدق است که حتی در مقام وزارت هم به فکر اندوختن مال نیستند و به قول معروف:
«کسانی که مردان راه حق اند خریدار بازار بی رونق اند»

مکتوبات در زندان
جالب است که آیت‌الله زنجانی موفق شد با کمک گرفتن از بانوی پرستاری به نام «تیموری» ،نه تنها در زندان مقداری به دکتر فاطمی کمک کند که یک سری مکاتبات هم با او انجام دهد. این مکتوبات که بعد از انقلاب منتشر شدند حاوی نکات ارزنده‌ای هستند و متن برخی ازآنهادرمنابعیازجملهکتاب«خاطراتومبارزاتدکترحسینفاطمی»، به کوششبهرامافراسیابی،انتشاراتسخن،چاپاول 1366درصفحات 333 بهبعد منتشر گردیده است. البته توجه شود شماره‌های مکتوبات دلیل تقدم و تأخر زمانی نیستند. درنشریۀچشماندازایراناسفند 85 وفروردین 86 هم مصاحبه‌ای توسط خانم «ندا حریری» با آقای دکتر «احمد صدر حاج‌سیدجوادی» انجام و برخی نوشته‌های دکتر فاطمی منتشر شده که درصفحۀ 16 نشریه تاکیدشده شماره‌های مکتوبات کتاب آقای افراسیابی دلیل تقدم و تأخر نیستند.
بخش‌هائی از برخی نامه‌ها چنین است:
بخشی از مکتوبشمارۀ 1
“مخلص با این وضعیت امید را هم ندارم.
من و دل گرفتار شویم چه باک غرض اندر میان سلامت اوست”
بخشی از مکتوبشمارۀ 2
“روحیه بنده به فضل الهی محکم و قویست زیرا حق با ما است و هرکه حق با او است خدا با اوست.”
بخشی از مکتوب شمارۀ 4
دربارۀتعیینخطمشیدفاعاو در دادگاه توسط دکتر مصدق و رهبران ملیو امید به اطلاعنسلهایبعدازاقداماتوایستادگیآنان. دربارۀ این آرزوی دکتر فاطمی در صفحات بعد در بخش انتهائی لایحۀدفاعیه در دادگاه نظامی بیشتر سخن خواهیم گفت. در هر حال بخشی از مکتوباو چنینبود:
“ایننکتهرابندهباکمالصداقتوآرزویخلوصعرضمی‌کنمکهبههیچوجهدرتعییناینخطمشیمنافعشخصیمارادرنظرنگیرید که بنده مریضم، چاقو خورده‌ام، زن و بچه و خواهر و برادرم چه می‌گویند. بلکهآنچیزیرادرنظربگیریدکهمابخاطرحفظوحمایتآنجهادکردهوبهاینروزافتاده‌ایم.

درست است که من رنج فراوان در این مدت مرض و قبل از آن کشیده‌ام ولی آرزو دارم که نفس‌های آخر زندگی‌ام نیز در راه نهضت و سعادت هم‌وطنانم صرف شود. بهر حال در دادگاه ما می‌توانیم بسیاری از حقائق را فاش کنیم. داغ باطله بر کنسوسیوم و حامیان او بزنیم. ممکن است نگذارند منتشر شود و باطلاع عامه برسد: از یکطرف می‌شود محرمانه چاپ و پخش کرد. و از طرف دیگر گوش به گوش خواهد رسید. بر فرض که هیچکس هم نفهمد و صدای ما را خفه کنند در تاریخ و در پرونده باقی خواهد ماند. و فردای روشن ممکن است مورد استفادۀ نسلهای آینده و همچنین نسل معاصر قرار بگیرد و راه دیگر هم این است که معتدل و ملایم حرف بزنیم و بگذریم. یا مثل(ریاحی) طلب عفو و بخشش کنیم و چند سال زندان برای ما حسب‌الامر تعیین کنند. زیر بار شق آخری هرگز بنده نخواهم رفت، حتی اگر آنچه را دلشان بخواهد دادگاه رای بدهد.”
بخشی از مکتوب شمارۀ 9
“این پرده رسوائی آخر برای تکمیل صحنه چاقو زدن جلو نظمیه لازم بود و به نظرم خواست خدا اینست که روز به روز رسواترشان کند. بهر حال با هر جان کندنی هست(البته از نظر مزاج) می‌گذرانم ولی به جد بزرگوارمان قسم که اگر خیال کنید بقدر سر سوزن این لوطی‌بازی‌ها در اراده و روحیه مخلصتان تأثیر داشته باشد اگر حمل بر خودستائی نشود عرض می‌کنم(شیر را هرچند در زنجیر نگهدارید ممکن نیست گربه شود)

به خواهرم بفرمائید ابداً متأثر نباشد برعکس افتخار کند که برادرش واسطه و دلال فروش وطنش نشد و به احساسات و عقاید جامعه سر تعظیم و تکریم فرود آورد.”
بخشی از مکتوب شمارۀ 11
“در این موقعی که یک ساعت از صدور رای دستوری می‌گذرد یک ذره ناراحت نیستم زیرا اگر آن افتخار را پیدا کنم که در راه وطنم این نیمه جان را بگذارم درست در راه و مصرف حقیقی خودش صرف شده است.”
بخشی از مکتوب بدون شماره(دوران بازداشت افسران حزب توده نیمۀ دوم شهریور 1333)
“4) وضع مزاجیم در 48 ساعت اخیر به طرز بی‌سابقه‌ای مختل شده است. تفصیل را عرض خواهم کرد.
5)چند روز است در اینجا عده‌ای سرهنگ و سرگرد بازداشت و تحت شکنجه قرار دارند.”
بخشی از مکتوب بدون شماره
“1)وضع مزاجی مخلص به قدری خراب است که مرا حتی از خوردن یک قطره آب ممنوع کرده‌اند.
6)زندان اینجا پر از سرهنگ و سرگرد و سروانست و بساط شلاق و دسبتند براهست”
که این مکاتبات تا شب 19 آبان 1333 ادامه یافتند و یک نامۀ وی هم خطاب به «علی دشتی» بود.

دادگاه نظامی
طبیعی بود که ایستادگی دکتر فاطمی در اسارت، بر خشم دربار بیفزاید. شاه در 19 تیر دستور داد که حتیدربیمارستانازویبازجوئیگردد. به این ترتیب بازجوئی از بیمار آغاز شد و او در روزهائی که باید استراحت می‌کرد،تا شب سوالوجوابمی‌شدزیرامامورانعجلهداشتندکارسریع‌ترتمامشود. در 23 مردادقرارمجرمیتدکترفاطمیباکیفرخواستاعدامصادرشد و مقدمات اعزام اوبهدادگاهفرمایشی تهیه شد. در حالی‌که دادستانی ارتش حتی اجازه نداد دکتر فاطمی کسی را انتخاب کند که یاداشت‌های او را تنظیم کرده و مطالب مد نظر دفاعیه‌اش را برایش بنویسد. پس او به ناچار خودش دست به قلم برد و این هم باعث تشدید بیماری و ناراحتی‌اش شد به طوری که در روزهای اول به حدی اذیت شد که تا چند روز دست به قلم نبرد. بعد هم تجدید فعالیتش منجر به تب و ضعف شدید شد.
لازم به ذکر است دکتر فاطمی اصولاً فردی کم‌معاشرت بود و ارتشی‌ها را کمتر می‌شناخت. ولی به همت آیت‌الله زنجانی، سرتیپ «قلعه بیگی» برای وکالت دکتر فاطمی انتخاب شد که وی به محض درخواست آیت‌الله زنجانی با کمال افتخار قبول کرد. «شهیدزاده» وکیل رسمی عدلیه هم برای کمک به وی از جهت اطلاعات حقوقی توسط آیت‌الله زنجانی تعیین شد. هیچ یک از این دو علیرغم اصرار آیت‌الله زنجانی حق‌الزحمه‌ای نگرفتند و دکتر فاطمی از این بابت از آنان در دادگاه تشکر کرد.
باری در 7 مهر دکتر فاطمی را با برانکارد به دادگاه منتقل کردند. او از درد ناله و اعلام می‌کرد وضعش به شکلی نیست که در دادگاه حاضر شود. اما رئیس دادگاه به استناد صورت جلسه پزشکان ارتش به سان دکتر «ایادی»، سخنان او را رد کرد که آنان نیز نوشته بودند با آمبولانس به دادگاه منتقل گردد. به این ترتیب مشخص بود عجله‌ای در میان است تا کار هرچه زودتر پایان یابد.گفتنی است خبرنگاران هنگام ورود دکتر فاطمی در روی برانکارد به دادگاه اجازه نیافتنددر دادگاه باشند و عکسی از وی بیندازند. وکیل دکتر فاطمی تیمسار قلعه بیگی حتی از قضات خواست محل بازداشت را که همان نزدیک بوده بازدید نمایند و آثار استفراغ خون شب قبل او را مشاهده کنند تا قانع شوند محاکمه با این وضع قانونی نیست. اما قضات از این کار خودداری کردند و قلعه بیگی هم بعد از اعلام تنفس دیگر به دادگاه نیامد و خود را مستعفی اعلام کرد. دادگاه هم به جهت تسریع در اتمام کار مانع انتخاب وکیل جدید توسط دکتر فاطمی شد و سرهنگ «علی امین پور» وکیل دکتر شایگان به وکالت تسخیری دکتر فاطمی تعیین شد. او نیز به دلیل عدم مطالعۀ پرونده اعلام کرد امکان دفاعی ندارد. خود دکتر فاطمی هم در دادگاه اعلام کرد این نکته به معلومات وی اضافه شده که استفراغ خون دلیل سلامت و صحت است. بعد در دادگاه سکوت کرد هرچند لایحۀ دفاعی وی ارائه شد. ضمناً دادگاه غیر علنی و سری بود و آزموده دادستان ارتش خواهان اعدام دکتر فاطمی بود. دادگاه هم در 19 مهر یعنی ظرف 12 روز مادۀ استنادی دادستان ارتش را تائیدو حکم اعدام دکتر فاطمی را صادر کرد.
دادگاه تجدید نظر سری نیز به سرعت تشکیل شد.دکتر فاطمی در این دادگاه سرهنگ امین پور را به وکالت انتخاب کرد هرچند مشخص بود کل دادگاه فرمایشی و دستوری است. دادگاه هم برای برای تسریع در صدور حکم حتی تا پاسی از شب ادامه می‌یافت و حکم اعدام را در روز جمعه07/08/1333 در نزدیکی‌های نیمه شب تائید کرد.
تأسف آورتر آنجا است که فردایآنروزیعنی شنبه 8 آبان،2 خبر همزمانِ تائید اعدام دکتر فاطمی و بارگیری اولین نفتکش بابت قرارداد نفتیِبعد از کودتا، در نشریات منتشر شدند. به عنوان مثال این دو خبر در روزنامۀ اطلاعات شمارۀ 8516 همان 8 آبان، در صفحۀ آخر در یک ستون درج شدند. طبیعتاً تائید اعدام پیشنهاد دهندۀ ملی شدن نفت همزمان با شروع عملی بردن نفت ایران هم یک دهن کجی به ملیون بود! یعنی نه تنها انتقام پیشنهاد از او گرفته شد که زمان انتقام درهماندوراننهائی شدن شکست ظاهری ملی شدن نفت بود.
در نهایت دکتر فاطمی درخواست رسیدگی فرجامی نمود ولی شاه آن را در 15 آبان رد و تاکید کرد زمان اجرای حکم را بعداً مشخص خواهد کرد. به این ترتیب ظرف کمتر از 50 روز از شروع دادگاه و کمتر از 4 ماه از شروع بازپرسی در بیمارستان، حکم اعدام قطعی گردید.این در حالی بود که در بدترین حالت هم جرم وی یک جرم مطبوعاتی بود که مجازاتش نهایتاً تا 2 سال زندان بود. اهانت به رئیس کشور به هر نحوی از انحاءنیز مجازاتی بین 3 ماه تا 3 سال زندان داشت.
گفتنی است در آن مقطع آیت‌اللهزنجانی و برخی ملیونتلاشفراوانیبرایممانعتازاعدامدکترفاطمیانجامدادهوحتیافرادیرابهنزدمراجعتقلیددرقمفرستادند. ولی درخواست‌ها به جائی نرسیدند و «آیت‌الله بروجردی» در پاسخ گفته بود انگلیسی‌ها نسبت به او کینه دارند، شاه هم ضعیف است، نمی‌شود کاری کرد. بستگان دکتر فاطمی هم تلاش‌های زیادی برای نجاتش انجام داده و از روحانیون برجسته اصفهان نامه گرفتند؛ اما عمق کینۀ استعمار و دربار بیشازاینحرف‌هابود. دکتر مصدق بعدها در این باره در خاطراتش نوشت:
“آری شادروان دكتر حسین فاطمی یك تقصیر داشت و آن پیشنهادی بود كه در یكی از جلسات جبهه‌ی ملی برای ملی شدن صنعت نفت كرده بود و بجزای خود هم رسید.”
لایحۀ دفاعیه دادگاه نظامی
در اینجا لازم است بخشی از لایحۀ دفاعیه دکتر فاطمی در دادگاه نظامی را بررسی کنیم.قسمت‌هائی از لایحهدر منابعی همچون «با چشمی گریان تقدیم به عشق» و «خاطرات و مبارزات دکتر حسین فاطمی»آمدهاست. بخش‌هایمهمیهمدرنشریۀ«چشماندازایراناسفند 1385 وفروردین 1386» منتشر شده که برگرفته از نوشته‌های او در نزد آیت‌الله زنجانی است. البتهمتأسفانهبخشزیادیازنوشته‌هایدکترفاطمیهنگامهجوممامورانجمهوریاسلامیبهمنزلآقایاحمدصدرحاج‌سیدجوادیبهغارترفتهومستردنشده‌اند. بخشماندۀ فعلی همازچشمآناندورماندهبود. قسمتمهمی از دفاعیه هم در اوائل انقلاب در نشریۀ شمارۀ 7 انتشارات جبهۀ ملی با عنوان «یادنامه بمناسبت گذشت یک ربع قرن از شهادت دکتر سیدحسین فاطمی» منتشر شده که احتمالاً از روی یادداشت‌های او هستند. البته تمام این منابع ناقص بوده و بخش‌هائی از دفاعیه را در بر دارند ولی همپوشانی داشته و در مطالبی که مشترک هستند، اختلافی ندارند.
وی در دفاع به طور کلی تلاش می‌کرد روالی بدون تنش و با استنادات قانونی در پیش گیرد. درعینحالواردمسیرتسلیموعجزنگردیدچنانکه بهصراحتدرآنجانوشتهاست:
“اینها که من عرض می‌کنم برای تملق و چاپلوسی شخص یا اشخاص معین نیست، جنبه انابه و استغفار را هم ندارد، بخصوص که بعضی قراین و دلایل نشان داده است که چگونگی دفاع و قدرت استدلال و ارائه مدرک و دلیل در اتخاذ تصمیماتی که گرفته شده یا گرفته می‌شود چندان موثر نخواهد بود.”
در دفاعیه هیچ بی‌احترامی به شاه نکرده و حتی از وی با عنوان اعلیحضرت نام می‌برد. با دلایل مکرری هم تاکید می‌کند وی و سایر ملیون از زمان تشکیل جبهۀ ملی به هیچ وجه با شاه تضادی نداشتند. حتی خود او بارها تلاش کرده اختلافات دربار و دکتر مصدق رفع گردند. اصولاً آن‌ها به حدی درگیر مبارزۀ خارجی بودند که امکان ایجاد تنش در داخل کشور را نداشتند و بر هم زدن سیستم داخل به ضررشان بوده است. خود او نیز روابط خوبی با شاه داشته و شاه از انتصاب او به وزارت خارجه ابراز خوشحالی کرده است. در عین حال او بعد از گلوله خوردن از نظر جسمی و اعصاب بسیار مشکل داشته و به تبع در اثر کودتای اول و دستگیری با وضع زننده، بسیار اذیت شده است. اقداماتش در فاصله 25 تا 28 مرداد هم به جهت تحریک اعصابش بوده است.
همچنین علاوه بر اعتراض به صلاحیت دادگاه، شرح نحوۀ برخورد در شب 24 مرداد و نحوۀ دستگیری‌اش در حالت مریضی و شکنجه‌ها و ظلم‌هاو اینکه بارها گواهی سلامت او را صادر کردند و بعد به بیمارستان بردند و… را بیان می‌کند.ادعانامۀ دادستان را نیز به 3 بخش 1-قسمت حسامی و رزمی 2-قسمت مبالغه و اغراق 3-قسمت ناسزا و دشنام تقسیم کرده است. جالب آنکه اتهامات اصلی دکتر فاطمی و درخواست اعدام وی پیرامون سه محور:
1- شرکت در میتینگ
2- نوشتن سه سرمقاله
3- مخابره یک تلگراف(درباره شاه فراری به سفارت ایران در بغداد)
بودند. وی این سوال را هم مطرح کرده که چگونه یک وزیر خارجه بدون داشتن قوا و به صرف انجام چنین اعمالی قادر است به آسایش عامه صدمه بزند؟ یا مردم را مسلح کند و موارد مشابه… البته همزمان تاکید کرده از ابتدا نتیجۀ دادگاه برایش مشخص بوده و ماه‌ها مقدمه‌چینی دستگاه فاقد نتیجه نخواهد ماند.اما برای اینکه مسئله حالت قهر یا ناتوانی از دفاع به خود نگیرد، این مطالب را بیان می‌کند. ضمن اینکه روال کار را به یک کمدی-تراژدی تشبیه کرده است.
علاوه بر این شرحی از مسائل مبارزاتی منجر به ملی شدن نفت و خدمات ملیون ارائه کرده و قاطعانه از دکتر مصدق دفاع کرده چنانکه نوشته است:
“سال‌ها بود که هر وقت مردم می‌خواستند استعانت و کمکی برای حفظ قانون بجویند و صدائی اعتراض آمیز بر ضد قانون‌شکنی بلند کنند اولین نامی که یادشان می‌آمد و نخستین اسمی که به حافظه‌شان می‌آوردند اسم «دکتر مصدق» بوده است. این اعتقاد بی‌دلیل و کورکورانه پیدا نشده بود. این مرد بزرگ پنجاه سال امتحان تقوای سیاسی و شرف و مردانگی را داده بود. شجاعت و شهامت او را در دیگری ندیده بودند و مهمتر از همه خصوصیات دکتر مصدق که باید هنوز مانند سیاستمداران قرن نوزدهم ایران فکر کند و جهاتی چند، از این نوع تفکر را علی‌الاصول باید به او تحمیل می‌ کرد. این است که همیشه یک دو قرن آینده را می‌بیند و در عین حال مآل اندیشی و واقع‌بینی، فردا را از مترقی‌ترین جوانها بهتردر نظر دارد.”
وی در بخش دیگری پیرامون مرگ می‌نویسد:
“وحشت مرگ ساخته و پرداخته آنهایی است که به زندگی دلبستگی زیاد دارند و برای حیات خود بیشتر از حیات اجتماع خویش ارزش و اهمیت قائل هستند و آن کسانی که وجدانشان آرام است خیلی به سادگی و آسانی می‌توانند از زندگی چشم بپوشند و برای آنها مردن از آب خوردن سهل تر است.”
که تا آخرین لحظات هم نشان داد وصف او در همین جملات است. در نهایت به نظر نگارنده یکی از زیباترین بخش‌های دفاعیه آنجا است کهاو «سعادت را در انجام وظیفه به بهترین وجه» دانسته و دربارۀ اعتقادش پیرامون ارزش‌های زندگی به نقل از «ارسطو» می‌نویسد:
“…همان طوری که به نخست‌وزیر گفته بودم خودم را سربازی ساده در اختیار نهضت می‌دانستم. به قول ارسطو: «…سعادت و خوشی را مردم در امور مختلفه می‌پندارند از جمله برخی به لذات راغب‌اند و بعضی به مال و جماعتی به جاه و جلال، اما چون درست توجه کنیم هیچ وجودی به غایت خود نمی‌رسد، مگر این‌که همواره وظیفه‌ای که برای او مقرر است به بهترین وجه اجرا کند و انجام وظیفه به بهترین وجه برای هر وجودی فضیلت است پس سعادت از فضیلت جدا نیست، بلکه خود اوست و کمال هر وجودی عبارت از نیل به درجات فضیلت و وصول به غایت حقیقی حیات که همان سعادت است می‌باشد» … من که به دنبال آن گونه سعادتی که «ارسطو» تعریف کرده همیشه بوده‌ام به هیچ چیز جز انجام وظیفه وطنی خود نیندیشیدم”
که این جملات راهنمای مناسبی برای افرادی است که تمام هم و غم‌شان مادیات دنیا نیست و به فکر خدمت به محیط هستند.در تکمیل بحث دربارۀ این خصوصیت دکتر فاطمی لازم است اشاره گردد که وی تا کودتای 28 مرداد حتی در جائی اعلام نکرد مبتکر پیشنهاد ملی شدن نفت بوده است! فقط بعدها در یادداشت‌های دوران مخفی شدن به این مسئله اشاره‌ای کرد. به این ترتیب عملاً نشان داد سعادتش را فقط در انجام وظیفۀ خدمت به خلق می‌داند.
در اینجا اشاره به این نکته لازم است که دکتر فاطمی چنانکه در مکتوب شمارۀ 4 نوشت، کلاً بسیار امیدوار بود زمانی نوشته‌ها و دفاعیاتش و شرح مسائل دادگاه به دست نسل‌های بعدی بیفتد و این نیزیکی از دلایلش برای قاطعانه ایستادن در دادگاهبود. از آن سو دیدیمدستگاه شاه اجازهندادکسیبابتنوشتنلایحۀدفاعیبهدکترفاطمیکمککندودادگاهاوراسریکرد. علاوه بر اینحتییادداشت‌هایقانونیوکیلدادگاهتجدیدنظرراهمازآنهاگرفتهوسوزاندند. رژیم حتی برخیاسنادوپرونده‌هایدادرسیارتشازجملهاوراقواسنادوعکس‌هایپروندهدکترفاطمیراسوزاندهوازبینبرد. بههمیندلیلپروندۀدادگاهدکترفاطمیبعدازانقلابیافتنشد. ولیهمانگونهکهاشارهشدمکتوباتاواززندانوبخشیازلایحۀدفاعی‌اشنزدآیت‌اللهزنجانیحفظشدند. دست‌نوشته‌های او نیز در اقدامی عجیب توسط آزموده به گاوصندوق منزل منتقل شده و بعد از انقلاب به دست طرفداران دکتر فاطمی افتادند که بخش عمدۀ آن منتشر شد. درنتیجهتقدیربرآنبودکهباتمامتلاش‌هاوسخت‌گیری‌هایرژیمکودتاوحساسیترویارتباطاتدکترفاطمی،آرزویاودرآگاهینسل‌هایبعدازایستادگی او عملیوبرای بسیاری مبارزان درس ایستادگی و زندگیگردد.

شهادت
صبحی ست نیمه روشن و مردی پریده رنگبیمار و زار و خسته ولی با ثبات کوه!
از محبس آورندش و در چهره‌اش پدید آیات سربلندی و والائی و شکوه
ساعت 4 صبح 19 آبان 1333 آزموده و همراهانش به سراغ دکتر فاطمی رفته و اجرای حکم اعدام را به وی ابلاغ کردند. آزموده به او یادآوری کرد که بارهاگفتهازمرگهراسی ندارد.دکتر فاطمیهم چنان جسورانه ایستاد که حتی آزموده طی مصاحبه‌ای اعلام کرد روحیه‌اشدرآنزمانبهحدیقویبودکهاگرکسیوارداتاقمی‌شد، ابداً متوجه نمی‌شد این فرد قرار است اعدام گردد. وی در آخرین لحظات خواهان ملاقات دکتر مصدق شد که آزموده موافقت نکرد و او فقط توانست یک خداحافظی در حد روبوسی با دکتر شایگان و مهندس رضوی داشته باشد.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموزکان سوخته را جان شد و آواز نیامد
دکتر فاطمی پس از خداحافظی ظرف چند دقیقه به میدان تیر منتقل شد در حالی‌که با جسارت از راه و اعتقاداتش سخن می‌گفت. حتی خبرگزاری «رویتر» اعلام کرد او فریاد زنده باد مصدق سر می‌داد. در قتلگاه بوی نفرت‌انگیز استعمار نفتی و استبداد با کینه از یک بیمار آمیخته شده بود. بیماری ناتوان از حرکت و زخمی گلوله و چاقو… بدیهی است که اعدام چنین انسانی تا چه حد ظالمانه و غیر انسانی بود اما جلادان به آن حال نیز رحم نکردند. به سرعت فرمان تیر صادر و گلوله‌هاپیکر پاک فاطمی را شکافتند… خون فوران زد و روح سرکش او پرواز کرد تا در تاریخ مبارزات آزادی خواهانۀ ایران به عنوان برترین شهید نهضت ملی و با لقب «سرداربزرگنهضتملیایران» جاودانه گردد. بدین سان حسین فاطمی بر عهدی که از اوائل روزنامه‌نگاری با مردم بسته بود استوار ماند و سرانجام در 37 سالگی در آتش عشق ایران سوخت و جنایتی در کارنامۀ استعمار و استبداد در ایران رقم خود که پس از کودتای 28 مرداد همواره از آن به عنوان یکی از پلیدترین اقدامات یاد می‌گردد.
لازم به ذکر است که آن شهید وصیت کرده بود در کنار شهدای 30 تیر در «ابن بابویه» دفن گردد.این مهم نیز با همت خواهر فداکارش بانو سلطنت انجام گرفت که حتی خود را روی جنازۀ برادر در قبر انداخت تا او را به ابن بابویه ببرد. اکنون بر مزار دکتر فاطمی نوشته شده:
برسرتربتماچونگذری همت خواه كه زیارتگهرندانجهانخواهدبود
خواهر دل‌سوخته‌اش هم تا آخر عمر از عوارض ضربات چاقو رنج می‌برد و همواره دشمن شاه بود. مزار وی در جوار برادرش در ابن بابویه قرار داد.

برخی نقدها و نظرات دربارۀ دکتر فاطمی
تعدادی نقد پیرامون عملکرد دکتر فاطمی وجود دارد که به طور مختصر بررسی می‌کنیم. برخی تلاش می‌کنند دکتر فاطمی را یک چهرۀ تندرو معرفی کنند که حتی باعث اختلافات دکتر مصدق و شاه بود. ولی باطل بودن این ادعا بسیار بدیهی است زیرا اولاً خود دکتر مصدق کاملاً دکتر فاطمی را تائید کرده که بعد بررسی می‌کنیم. در ثانی تا شاه تسلیم بیگانگان نشده و دست به کودتا نزد، عملاً تنشی جهت برکناری شاه یا جمهوری شدن کشور در میان نبود و احترام مقام قانونی سلطنت از طرف دولت و نهضت ملی محفوظ بود. دکتر فاطمی و باختر امروز هم تا آن زمان ابداً حملۀ خاصی به شاه نکردند.دکتر فاطمی در این باره در مخفیگاه طی نامه‌ای به همسرش می‌نویسد:
هیچ آدم با وجدانی که اندکی در جریانات سیاسی وارد باشد، تهمت تغییر رژیم را نخواهد پذیرفت. ولی از 25 مرداد به بعد ما از حیات و موجودیت خود و مملکت دفاع کرده‌ایم و آنچه گفته و نوشته‌ایم جز جنبه دفاعی چیز دیگری ندارد.
به این لحاظ حتی با این فرض هم که دکتر فاطمی کلاً مخالف دربار و خواهان ایجاد جمهوری بود، باز در اختلافات ملیون و شاه، هیچ تقصیری متوجه دکتر مصدق و یارانش نیست. ولی افرادی که نمی‌توانند مصدق را نقد کرده یا کودتای 28 مرداد را توجیه کنند و در عین حال در صدد تطهیر پهلوی هستند، تلاش می‌کنند مقاصدشان را با اتهام زنی به دکتر فاطمی به پیش ببرند.
برخی دیگر به تندروی دکتر فاطمی در فاصلۀ دو کودتا تاکید می‌کنند که گوئی همان باعث شکست نهضت ملی شده است.در حالی‌که برنامۀ کودتا با دخالت آمریکا از مدت‌ها قبل طراحی و پیگیری شده بود و در آن مقطع شکست دولت مصدق گریز ناپذیر بود. متأسفانه جامعه در آن هنگام توانائی مقابلۀ همزمان با آمریکا، انگلیس، دربار، بخش عمدۀ روحانیون و… را نداشت و در نتیجه شکست خورد.در کل دکتر فاطمی هم اقدامات خاصی انجام نداد و فقط سه سرمقاله و شرکت در یک میتینگ و ارسال تلگراف داشت. به هرحال اختیارات زیادی هم نداشت و تابع دستور دکتر مصدق بود. در نهایت حتی اگر گفته شود این اقدامات اشتباه بودند، اولاً دفاع در برابر ظلم و تهاجم بودند. در ثانی مسألۀ مهمی نبوده و به خصوص در برابر خدمات بزرگ دکتر فاطمی ابداً مسألۀ مهمی نیستند. ولی این نقد که دکتر فاطمی خیلی خوشبینانه روی توانائی و اقدامات بعدی مردم حساب و لذا عجله کرد، صحیح است. در حالی‌که دکتر مصدق با تجربۀ بالا خیلی مراقبت کرد در این دام نیفتد و با آرامش به جلو رفت.
اتهام دیگری هم که بعضاً طرح می‌شود نقش وی در غائلۀ 14 آذر 1330 است که در آن روز شعبان بی‌مخ و یارانش با توده‌ای‌ها زد و خورد شدیدی کردند. در حالی که خود شعبان بی‌مخ در خاطراتش دخالت دکتر فاطمی را تکذیب کرده است. همین تکذیب شعبان بی‌مخ با توجه به میزان دشمنی او با دکتر فاطمی هم نشان می‌دهد چنان برنامه‌ای نبوده است. در ثانی به طور کلی بررسی مسائل نشان می‌دهند شعبان بی‌مخ مدتی به خواست کاشانی مدافع دولت ملی بوده و بعد دشمنش شد. لذا اقدامات وی ربطی به ملیون ندارد.دروغ‌هائی چون سانسور مطبوعات توسط دکتر فاطمی یا تهمت تلاش دکتر فاطمی برای استخدام اوباش در دولت مصدق هم در کتاب ارزشمند «سوداگری با تاریخ»، محمد امینی، نشر شرکت کتاب(آمریکا)، چاپ نخست 1391، در صفحات 153 تا 158 و 321 تا 329 با ذکر جزئیات پاسخ داده شده و نیازی به تکرار نیست. قدر مسلم اگر دولت دکتر مصدق به دنبال چنان اقداماتی بود، خیلی کارهای گسترده‌تری انجام می‌داد در حالی‌که تا کنون حتی موارد مستند جزئی هم به دست نیامده است.
انتقاد دیگر به دکتر فاطمی پناه بردن او به حزب توده است. متأسفانه او به دلیل ضعف تشکیلات ملیون و خطرات بزرگی که متوجهش بود، به ناچار به آن مسیر افتادگرچه به هر روی از این اقدام ضرری به نهضت ملی و کشور وارد نشد.اشتباه دیگر دکتر فاطمی آن بود که چند بار در باختر امروز با ترور «هژیر» و «رزم‌آرا» با گرایش مثبت برخورد کرد. از جمله در باختر امروز تاریخ‌های01/02/1330، 11/02/1330، 31/04/1330، 05/06/1330، 25/10/30 و… از حذف این افراد به شکلی ستایش کرد. حتی این دیدگاه بعضاً به حساب کل ملیون گذاشته شده که چنین نبود. این اقدام احتمالاً ناشی از همان جوانی و کم‌تجربگی و در عین حال میل شدیدش به پیروزی نهضت ملی بود. البته وی بعداً روالش با فدائیان اسلام را تغییر داد و جالب آن که در دفاعیات دادگاه نظامی نوشته در برابر اقدامات رژیم کودتا باید به روح دموکرات منش رزم‌آرا درود فرستاد. موارد دیگری هم از حملات تند با صحبت یا قلم وی نسبت به مخالفان وجود دارد که اشتباه بوده اما زیاد نبودند.ضمناًنواب صفوی در مقاطعی از جمله سال 1334 و پس از دستگیری تلاش کرد پای برخی ملیون از جمله دکتر مصدق و دکتر فاطمی را بابتدخالتدر ترور رزم‌آرا به میانبکشد. اما همان موقع هم مشخصشدعمدهادعاهایاوازجملهاطلاعدکترمصدقازطرحتروردروغهستند. دخالتدکترفاطمیدرآنماجراهمکه 1 سالپسازشهادتشمطرحشد،بهشکلمشابهکذب و عملاً هیچ دلیلی برای آن وجودندارد. در هیچ منبع معتبری هم چنین چیزی تأئید نشده و حتی رژیم کودتا بعداً چنین مطالبی اعلام نکرد که این نکته به تنهائی ثابت می‌کند این مباحث کذب هستند.
در کنار تمام این مسائل باید به این نکته اشاره شود که برخی تلاش می‌کنند دکتر فاطمی را شخصیتی هم‌تراز دکتر مصدق معرفی کنند که غلط است. اولاً دکتر فاطمی بعد از شهریور 1320 تا زمانی که در زمرۀ یاران مصدق نیامد، اقدام موثری انجام نداده بود. در ثانی در دولت ملی نیز حدود 10 ماه از 28 ماه را به دلیل ناراحتی ناشی از گلوله در بیمارستان‌ها بود. چنانکه از 25 بهمن 1330 تا 12 مهر 1331 و بعد از 10 خرداد 1332 تا 20 مرداد آن سال عملاً بستری بود. این مقاطع هم شامل دوران‌های حساس قیام 30 تیر و رفراندوم دکتر مصدق و پیاده کردن اقتصاد بدون نفت هستند. لذا به هیچ وجه نمی‌توان وی را فردی هم‌عرض دکتر مصدق به شمار آورد. خودش نیز چنین ادعائی نداشت بلکه همواره بر پیشوائی دکتر مصدق تاکید می‌کرد.عده‌ای هم تصور می‌کنند اگر دکتر مصدق به سخنان وی گوش می‌داد، پیروز می‌شد که قطعاً غلط است. به واقع در مقطع کودتا وسعت توطئه‌ها به حدی بودند که ایستادن در برابرش ابداً در توان ملیون نبود چنانکه دیکتاتوری 25 سال بعد این نکته را اثبات کرد.
در عین حال تردیدی نیست که دکتر فاطمیدر اواخر دولت مصدق ازنزدیک‌ترینیاراناوبود که اینمسئله به تائید بسیارییاران دکتر مصدق همچون دکترسنجابی ، مهندس زیرک‌زاده ، لطفی و… رسیده است. حتی به جرئت باید گفت او پس از دکتر مصدق نفر دوم نهضت ملی ایران بود.چنانکه خبرگزاری رویتر لندنبعد از شهادت دکتر فاطمی در خبرهایش آورد که حریفان فاطمی او را «نبوغ شیطانی» مصدق نامیده‌اند. همچنین خدمات دکتر فاطمی مورد ستایش بزرگان ایران قرار داشته و دارد. دکترمصدقدرنامۀمعروفش دربارۀملیشدننفتمی‌نویسد:
“اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است كه به مملکتشده، باید از آن كسی كه اول این پیشنهاد را نمود، سپاسگزاری كرد وآن كس شهید راه وطن دكتر حسین فاطمی است كه روزیدرخانۀجنابآقاینریمانپیشنهادخودرادادوعمدۀنمایندگانجبههملیحاضردرجلسهآنرابهاتفاقآراءتصویبنمودندرحمة‌اللهعلیهكهدرتماممدتهمكاریبااین‌جانبحتییكتركاولیهمازآنبزرگواردیدهنشد.”
که به خصوص تاکید بر عدم «ترک اولی»(ترک کار برتر) نشانگر تائید بسیار ویژه است. در نامۀ دیگری هم خطاب بهخانوادۀ دکتر فاطمی می‌نویسد:
“…هر وقت به یاد زجرهائی که به آن رادمرد داده شد می‌آیم بی‌اختیار متاثر می‌شوم و یقین دارم که نام نیکش همیشه در صفحات تاریخ ایران باقی خواهد ماند”
و در نامه‌های دیگری به آیت‌الله زنجانی(تا کنون منتشر نشده‌اند) تجلیل‌های کم نظیری از دکتر فاطمی نموده و از او با عنوان فردی استثنائی نام برده که «می‌تواند آموزش دهندۀ همۀ وطن دوستان» باشد.
دکتر «غلامحسین مصدق» هم در خاطراتش می‌نویسد:
“مرگ دكتر فاطمی او[مصدق] را تكان داد. و بارها، با چشمان اشگ‌بار، از او، و اخلاص و فداکاری‌هایش یاد می‌كرد.”
سایر بزرگان ملی هم به اشکال مختلف وی را ستایش کرده‌اند. دکتر «کریم سنجابی» می‌نویسد:
“…از آغاز فعالیت جبهۀ ملی که روزنامۀ باختر امروز را به وجود آورد از همان روز اولی که شروع به کار کرد تا روزی که حکومت مصدق ساقط گردید بنده این شهادت را می‌دهم که نه قدماً نه قلماً و نه لفظاً هیچ گونه خطائی و انحرافی از او ندیدم. مردی بود شجاع و بی‌باک”
مهندس «احمد زیرک‌زاده»:
“[دکتر فاطمی] نمونه فداکاری در راه عقیده، سرمشق برای آنها که برای نجات وطن از خود می‌پرسند «چه باید کرد؟»”
دکتر «پرویز ورجاوند»:
“تاريخ ايران و ملت ايران براى دكتر فاطمىجايگاه والايى قائل است، جايگاهى كه مشكل است هركسى بتواند به آن دسترسى پيدا كند”
و به نظر نگارنده یکی از زیباترین تعبیرها دربارۀ دکتر فاطمی توسط مهندس «لطف‌الله میثمی» به کار برده شده آنجا که دکتر فاطمی را یک «عاشق صادق» خوانده و همین عاشقانه بودن حرکت را برجسته‌ترین ویژگی دکتر فاطمی می‌داند. به واقع هرچه در فعالیت‌های دکتر فاطمی در کنار مصدق بررسی کنیم، به همین عشق خدمت به وطن می‌رسیم. آنجا که در نخستین سرمقالۀ باختر امروز پس از تشکیل جبهۀ ملی می‌نویسد امروز مانند عاشقی است که پس از سال‌ها دوری به وصال معشوق رسیده، آن که در طول دولت مصدق به سان یک سرباز فقط به فکر خدمت بود، آنجا که در زندان تاکید می‌کرد ابداً شرایط بیماری و مجروح بودن او و حتی ناراحتی خانواده‌اش را در نظر نگرفته و فقط به فکر نهضت ملی باشند. و سرانجام ایستادگی دلاورانه‌اش در برابر جوخۀ آتش…
در نهایت این‌که داستان قتل مظلومانۀ او با تن بیمار و چاقو خورده یکی از غمناک‌ترین اتفاقاتی است که در تاریخ ایران برای خادمان وطن افتاده و داغ ننگ بزرگی بر پیشانی استعمار و کودتاچیان است. برخی وطن‌دوستان از این جنایت به عنوان اقدامی مشابه قتل «امیر کبیر» توسط سلسلۀ قاجار یاد می‌کنند که البته شباهت‌های بسیاری هم وجود دارد. ضمن اینکه تاریخ پاسخ این جنایات را به روشنی داده چنانکه برخی کودتاچیان توسط شاه از بین رفتند و بعد امواج انقلاب شاه و سایر ظالمان را به خواری و آوارگی انداخت. در عین حال به محض پیروزی انقلاب تجلیل کم‌نظیری از دکتر فاطمی شد و نام خیابان «آریامهر» به «دکتر فاطمی» تغییر یافت. هنوز هم با وجود تمام دشمنی‌ها با ملیون و برداشتن نام مصدق از خیابان پهلوی(ولیعصر کنونی)، نام خیابان دکتر فاطمی پابرجا بوده و از همه مهم‌تر در صفحات تاریخ ایران به عنوان یک افتخار ملی ثبت شده است.
کلام آخر دربارۀ دکتر فاطمی و راه جمهوری خواهی او
دکتر «سیدحسین فاطمی»بی‌تردید یکی از سیاستمداران و روزنامه‌نگاران استثنائی تاریخ معاصر ایران است.وی از دهۀ 1320 در روزنامه‌اش از «اعلامیۀ جهانی حقوق بشر»، «آزادی» و «عدالت»سخن می‌گفت و به قصد خدمت وارد میدان شد. در حالی‌که این مفاهیم و به خصوص حقوق بشر هنوز بعد از گذشت حدود 7 دهه از آن زمان به درستی در جامعه جا نیفتاده‌اند. همچنین از اوائل شروع روزنامه‌نگاری بعد از شهریور 1320 اعلام می‌کرد «بالاخره به نزد پدران خواهیم رفت و نباید با روی سیاه باشد» تاکید هم می‌کرد آمادۀ فدا کردن جان در این راه است و شجاعت کم‌نظیری داشت.وی تا سال 1327 که با اخذ دکترا به کشور بازگشت، در روزنامه‌ها فعالیت می‌کرد.
پس از بازگشت به ایران روزنامۀ «باختر امروز» را ایجاد کرد. به مرور درصف یاران دکتر مصدق قرار گرفته و در مدت کوتاهی تبدیل به یکی از مبارزان و مطبوعاتی‌های برجستۀ ایران شد. در تشکیل جبهۀ ملی ایران نقش موثری داشت و پیشنهاد دهندۀ نام «جبهۀ ملی» بود. باختر امروز هم در تبلیغات جبهۀ ملی بسیار موثر بود. گرایش سیاسی دکتر فاطمی تا حد زیادی «ملیِ چپ» بود به این شکل که اعتقاد کامل به استقلال و آزادی ایران و علاقه به عظمت کشور داشت. در عین حال از نظر اقتصادی مدافع اقشار ضعیف بود. «پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت کشور» به ابتکار وی ارائه و با هدایت دکتر مصدق عملی شد.ضمناً او از منطقی پیروی می‌کرد که «کمالفضیلت و سعادت را در انجام وظیفهبهبهترینشکل»می‌دید. به بیان دیگر او «عاشق خدمت به میهنش» بود.به همین دلیل در دولت مصدق همواره همچون سربازی فداکار در خدمت نهضت ملی و از بهترین یاران مصدق و عملاً نفر دوم نهضت ملی ایران بود.وی سرانجام بهای عاشقی و تلاش همه جانبه در راه استقلال و آزادی ایران را با خونش پرداخت. به این ترتیب تا همینجا خدمات ارزندۀ وی به ایران برای همیشه نام او را به عنوان یکی از خادمان بزرگ کشور ثبت خواهد کرد.
با این تفاسیر هرچند ایرانهنگام کودتا توانائی کافی برای رسیدن به استقلال و آزادی را نداشت، ولی دکتر فاطمی در همان فضای خفقان، به تعبیر دکتر مصدق با خونش نهال نهضت ضد استعماری ایران را آبیاری نمود. به این لحاظ اقدامات و جان‌فشانی‌های کم‌نظیر او در تاریخ ثبت و به جرأت باید گفت از قهرمانان استثنائی تاریخ معاصر ایران و یادآور قهرمانان اسطوره‌ای است که با لقب «سردار بزرگ نهضت ملی ایران» خوانده می‌شود. او حتیالگوئی برای ملیونی است که حاضر به فداکاری در راه وطن هستند چنانکه دیدیمدکتر مصدق او را آموزش دهندۀهمۀوطن‌دوستان خطاب می‌کرد. پسکاملاًبهجاستکهبهخصوصجوانانعاشقخدمت به وطن، از مبارزات واز خودگذشتگیوشجاعتاوالگوبرداریکنند.
در بحث جمهوری خواهی هم به جرئت باید گفت دیدگاه‌های دکتر فاطمی بابت لزوم برچیده شدن بساط ارثی سلطنت پهلوی و برقراری یک نظام کاملاً انتخابی صحیح بود. کما اینکه تاریخ نشان داد بساط دربار پهلوی باید برچیده گردد. همچنین عدم کارآئی جمهوری اسلامی ثابت می‌کند بهترین مدل حکومتی «جمهوری دموکراتیک» یا همان «جمهوری ایرانی» است. لذا اگر در دوران کودتا توانائی کافی در جامعه برای جمهوری شدن ایران و مقابله با استعمار آمریکا و انگلیس وجود داشت، به طور قطع امروز سرنوشت ایران بسیار متفاوت و اکنون یک کشور دموکراتیک با اقتصاد بسیار قدرتمند و حداقل مشابه اروپا بود.
در نهایت هم او مفتخر شد «اولین شهید جبهۀ ملی در راه ایجاد جمهوری دموکراتیک ایران» گردد. زمانی هم که ایران به جمهوری دموکراتیک برسد، بیش از پیش از وی به عنوان یکی از پایه‌گذاران اصلی این مسیر تجلیل خواهد شد. به همین دلایل در وصف شهادتش سروده‌اند:
داند که خون اوست در این خشک سالِ رشد کآرد نهالِ نهضت ملی به برگ و بر
زین روی تن به مرگ دهد با رضای دلتا خود کند، حقیقتِ ایثار جلوه‌گر
امروز نیز بایستی نام وی مکرر در مکرر یادآوری گردد تا تلنگری بر خواب غفلت‌زدگان باشد،شاید بیدار گردند که هم ظالمان و هم خادمان سرانجام به نزد پدران خواهند رفت؛ اما آنان که بر سر عهد خدمت به خلق می‌ایستند، چگونه در تاریخ نیک نام می‌گردند.
یادشجاودانوراهشپررهرو

حمیدرضامسیبیان(Hamosaieb@yahoo.com)
کرمانشاه-71آبان1394(ویرایش دوم)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>